شادترین مشاغل دنیا

مرکز ملی تحقیقات در دانشگاه شیکاگو، 10 شغل برتر از نظر میزان رضایت مندی در شاغلان آنها را اعلام کرده است :
 

  1. کشیش و روحانی
    کشیش -مسیر ایرانی














     

  2.  آتش نشان : 80 درصد آتش نشان ها از شغل خود راضی بوده و از اینکه به دیگران کمک می کنند، لذت می برند.

    آتش نشان- مسیر ایرانی












     

  3. متخصص درمان ها فیزیکی از جمله فیزیوتراپ ها : وجود ارتباطات اجتماعی و کمک به دیگران از عوامل مهم این شغل است که باعث رضایت مندی بالا در شاغلان آن شده است.

    فیزیوتراپی - مسیر ایرانی














     

  4. نویسنده : بیشتر نویسنده ها درآمد کم یا بسیار کمی دارند ولی آزادی و استقلالی که برای نوشتن موضوعات و دغدغه های ذهنی خود دارند، باعث رضایت و شادی آنها در شغل شان شده است.

    نویسنده - مسیر ایرانی














     

  5. معلم افراد خاص : اگر شما خیلی به دنبال پول نباشید، این حرفه می تواند رضایت خاطر شما را جلب کند.

    معلم کودکان خاص - مسیر ایرانی












     

  6. معلم : عموما معالمان علیرغم مشکلات مالی و شرایط سخت تدریس، در شغل خود احساس رضایت و شادی دارند. این حرفه بیشتر به دنبال جذب جوانان ایده آل گرا است. اگرچه 50 درصد معلمان جدید در طول 5 سال اول، این شغل را ترک می کنند.

    معلم - مسیر ایرانی












     

  7. هنرمند : مجسمه سازان و نقاشان علیرغم مشکلات زیادی که در زندگی دارند، رضایت شغلی بالایی دارند.

    هنرمند -مسیر ایرانی












     

  8. روانشناس : آنها ممکن است بتوانند یا نتوانند مشکلات دیگران را حل کنند، ولی به نظر می رسد که می توانند به خوبی مشکلات خود را مدیریت کنند.

    روانشناس - مسیر ایرانی











     

  9. نماینده فروش خدمات مالی : 65 درصد این نماینده های فروش از شغل خود راضی اند. این می تواند به دلیل عواملی مثل متوسط درآمد سالانه مناسب برای حدود 40 ساعت کار در هفته باشد.

    نماینده فروش - مسیر ایرانی












     

  10. مهندس اجرایی : کارکردن با اسباب بازی های بزرگی مثل بولدوزر، لودر، بیل مکانیکی، جرثقیل و ... می تواند سرگرم کننده باشد و موجب رضایت شغلی بالا شود.

    مهندس عملیاتی - مسیر ایرانی












     

مقایسه این مشاغل با 10 شغل دارای کمترین رضایت شغلی می تواند جالب باشد. مشاغلی که عموما درآمدهای بیشتر و موقعیت های اجتماعی بالاتری را دارند. نقطه مشترک این مشاغل این است که آنها در بوروکراسی سلسله مراتبی گیر افتاده اند. آنها در کار خود هدف مشخصی ندارند. سازمان هایی که در آنها کار می کنند، نمی دانند به کجا می خواهند بروند. این مشاغل عبارتند از :

  1. مسئول بخش فناوری اطلاعات

  2. مسئول فروش و بازاریابی

  3. مدیر محصول

  4. توسعه دهنده وب ارشد

  5. متخصص فنی

  6. تکنسین برق و الکترونیک

  7. منشی دادگاه

  8. تحلیل گر پشتیبانی فنی

  9. اپراتور ماشین های صنعتی

  10. مدیر بازاریابی

چرا این مشاغل با وجود درآمد و موقعیت اجتماعی بالاتر، رضایت شغلی کمتری را در شاغلان خود ایجاد می کنند؟ Todd May در مقاله خود می گوید که یک زندگی معنادار باید احساس ارزشمندی در فرد ایجاد کند. شغل های گروه اول این حس را در فرد ایجاد می کند در صورتی که گروه دوم اینطور نیست. مشکلات این گروه با طراحی مجدد شغل یا تغییر مسیر شغلی حل نمی شود. در عوض سازمان ها باید با ایجاد تغییرات بنیادی مسیر فعلی خود را تغییر داده  و نوآوری و تغییر را وارد روند کاری خود کنند تا رضایت شغلی بیشتری در کارکنان ایجاد شود. نتیجه این کار در شرکت هایی مثل آمازون و اپل باعث ایجاد مشتریان شادتر و راضی تر، سودهای بیشتر و کارکنانی شده است که در کار خود احساس معنی و ارزشمندی می کنند.  

بیماری های کودکان به زبان دکتر بهزاد مقدم با علائم و راه های درمان

به این علت که سیستم ایمنی کودکان کامل نیست و از طرفی بچه‌ها اغلب در محیط‌هایی همچون کلاس‌های درس و اتوبوس مدرسه در مجاورت یکدیگر هستند، انتقال بیماری‌های مسری و واگیردار بین آن‌ها بسیار محتمل است.
بیماری‌های واگیردار اغلب از گسترش باکتری‌ها (همچون باکتری ایجادکنندۀ تب مخملک) یا ویروس‌ها (همچون آبله مرغان، سرخک، بیماری دست، پا، دهان و …) ناشی می‌شوند. انتقال بیماری از طریق بزاق یا مخاط دهان به ویژه هنگام سرفه یا عطسه کردن صورت می‌گیرد. همچنین ممکن است بیماری‌های واگیردار از طریق تماس نزدیک با فرد آلوده و یا حتی به اشتراک گذاشتن وسایل شخصی منتقل شود، همان طور که در آلودگی توسط حشرات (مانند گال) و یا عفونت قارچی ایجاد می‌شود.
بسیاری از بیماری‌های دوران کودکی، پس از ابتلا، منجر به مصونیت مادام‌العمر می‌شوند اما این مسئله همیشه صادق نیست. واکسیناسیون نیز می‌تواند نسبت به برخی بیماری‌ها ایمنی ایجاد کند اما متأسفانه، بسیاری از این بیماری‌ها پیش از آنکه کودک هر گونه علائمی از بیماری را نشان دهد، به شدت مسری هستند و به احتمال زیاد به سایر کودکان منتقل می‌شوند.
برخی بیماری‌های شایع در کودکان همراه با علائم بیماری، روش‌های درمان و دیگر اطلاعات در ادامه توضیح داده شده است.

آبله مرغان

علائم و نشانه‌ها
در این بیماری معمولاً تاول یا لکه‌های قرمز و خارش‌دار در سراسر بدن به وجود می‌آید که به بازوها، ساق‌ها و صورت سرایت می‌کند. این بیماری از نوعی ویروس ناشی شده و معمولاً کودک در دهۀ اول زندگی خود به این بیماری مبتلا می‌شود. به عنوان یک قاعده، هر چه سن کودک بالاتر باشد، بیماری سخت‌تر است. پیش از آنکه لکه‌های قرمز ظاهر شوند، کودک تب خفیفی همراه با نشانه‌های شبیه به آنفولانزا خواهد داشت. ممکن است برخی کودکان، علائم اولیه را داشته باشند اما خبری از لکه‌های قرمز نباشد یا تعداد آن‌ها خیلی کم باشد.

سیاه‌سرفه

علائم و نشانه‌ها
سیاه‌سرفه یک بیماری باکتریایی است که بر سیستم تنفسی اثر می‌گذارد. مشخصه اصلی این بیماری، تب، ترشحات بینی و سرفه‌های مکرر است که منجر به خس‌خس سینه و احتمالاً استفراغ می‌شود. معمولاً علائم بیماری هنگام شب شدیدتر خواهد شد.

بیماری پنجم (اریتم عفونی)

علائم و نشانه‌‌ها
این بیماری به علت ابتلا به نوعی ویروس ایجاد می‌شود. در برخی مواقع و در اوایل بیماری، کودک نشانه‌هایی از آنفولانزای خفیف دارد.در نهایت، لکه‌های قرمزی بر روی گونه‌های کودک ایجاد خواهد شد که به مرور بازوها، ران‌ها و باسن را نیز در برمی‌گیرد. این لکه‌ها اغلب محو می‌شوند و این گونه به نظر می‌رسد که کودک سیلی خورده است. به همین دلیل، این بیماری به سندرم «گونه سیلی زده» نیز معروف است. این بیماری حدود 14 روز طول می‌کشد و بیشتر در کودکان 4 تا 12 ساله دیده می‌شود.

تب مخملک

بیماری دست، پا و دهان

 

سریترین و اسانترین روش ضرب

شما می توانید با یک شیوه ی فوق العاده در ریاضیات و بدون ماشین حساب ضرب اعداد را انجام دهید. پس از یاد گرفتن این شیوه قادر خواهید بود تمام اعداد را چه بزرگ و چه کوچک، چه تک رقمی و چه چند رقمی به راحتی در یکدیگر ضرب کرده و پاسخ آنها را به راحتی و بدون استفاده از ماشین حساب پیدا کنید. برای اینکار هم فقط کافی است چند تا خط ناقابل رسم کنید و تمام…

توضیح این روش با جملات بسیار دشوار است بنابراین اجازه بدهید کار خود را با تصاویر شروع کنیم. تصویر زیر را نگاه کنید :

آسانترین روش ضرب کردن اعداد

 

اولین مثالی که برای شما در نظر گرفته ایم بسیار ساده است. عدد ۲۱ را در ۱۳ ضرب کرده ایم. مراحل انجام ضرب به صورت زیر بوده است :

۱- عدد ۲۱ از ۲ و ۱ تشکیل شده پس ابتدا ۲ خط در بالا و ۱ خط در پایین آن به صورت افقی رسم کرده ایم.

۲- عدد ۱۳ از ۱ و ۳ تشکیل شده پس ابتدا ۱ خط و سپس ۳ خط به نحوی رسم کرده ایم که خط هایی که قبلا به صورت افقی رسم کرده بودیم را قطع کنند.

۳- به ترتیب از چپ به راست ابتدا در راس مربع سپس در قطر آن و بعد در راس سمت راست تعداد نقطه هایی که خط ها در آنها یکدیگر را قطع کرده اند را شمرده ایم و ارقام به دست آورده را به همان ترتیب از چپ به راست به عنوان صدگان، دهگان و یکان عدد قرار داده ایم تا به پاسخ برسیم.

 

روش این کار بسیار ساده بود ولی اجازه بدهید با دو رقم بزرگتر آنرا تکرار کنیم، این بار قصد داریم عدد ۱۲۳ را در ۳۲۱ ضرب کنیم :

آسانترین روش ضرب کردن اعداد

 

این بار با بالا رفتن ارقام کار کمی سخت تر شد. روش دقیقا مثل قبل است با این تفاوت که این بار بجز قطر مربع دو قسمت دیگر هم می بایست شمرده شوند که برایتان دور آنها خط کشیده ایم. اما یک نکته وجود دارد، اگر تعداد نقطه هایی که می شمارید دو رقمی شود، همانطور که می بینید باید دهگان آن را به رقم قبلی بسپارید، دقیقا مثل جمع و ضرب عادی.

 

تا اینجا اعدادی که در هم ضرب کردیم دارای ارقام برابر بودند یعنی هر دو سه رقمی یا هر دو دو رقمی بودند. اگر اینطور نباشد چه می شود؟ اجازه بدهید این حالت را هم با یک مثال با هم بررسی کنیم :

آسانترین روش ضرب کردن اعداد

 

خوب در این مثال دو نکته وجود داشت، اول اینکه اگر تعداد ارقام دو عددی که در هم ضرب می کنیم برابر نباشند چه کار کنیم و دوم اینکه اگر در عددمان رقم۰ وجود داشته باشد ضرب به چه شکل صورت می پذیرد. اگر توجه کرده باشید دو دایره ی آبی درنگ در شکل بالا وجود دارد. اگر در این عدد، رقم صفر وجود نداشت در آن دو نقطه هم خطوط با یکدیگر برخورد میکردند و دو تا از ارقام پاسخ را در اختیار ما می گذاشتند. به هر حال نکته ی مهم این است که جای خالی آنها را نباید فراموش کنید، وگرنه محاسبات غلط از آب در می آید.

 

یک مثال دیگر در مورد اعداد صفر دار را با یک دیگر بررسی می کنیم :

آسانترین روش ضرب کردن اعداد

راز های 10 عدد ریاضی

هیچوقت فکر کرده‌اید چرا در باور عموم، عدد ۷ مساوی با خوش اقبالی و شانس در نظر گرفته شده است؟ و یا چرا عدد ۱۳ این‌گونه مورد بی‌مهری قرار گرفته و حتی آپارتمان‌ها فاقد طبقه شماره سیزده هستند چرا که باعث وحشت ساکنین می‌شود؟ همه از این امر آگاه هستیم که اعداد نقش مهمی در علم و به ویژه ریاضیات و آمار داشته و از کاربردهای مهمی در رشته های مهندسی و حسابداری برخوردارند. در اینجا شما را با اعداد مهمی آشنا می‌کنیم که با معانی گوناگون در تاریخ، ورزش و حتی انجیل در ارتباط بوده‌اند.

 

هدف ما ارائه توضیحاتی منطقی در این‌باره است که چرا یک عدد به عنصری مهم و تأثیرگذار در زندگی ما تبدیل شده است.

عدد ۵

10 عدد معروف و معانی پنهانی آن‌ها

حتی در تمدن‌های باستانی نیز این عدد به عنوان عددی مهم و تأثیرگذار شناخته می‌شده است. در زمان فیثاغورث عدد ۵ به عنوان یک عدد کامل برای نوع بشر به حساب می‌آمد. در دوران ارسطو این عدد، نشان دهنده عنصر اتر (اثیر) بوده و به عنوان پایه و اساس در آیین‌های روحانی و معنوی و نیز در اعمال و کارهای کیمیاگران باستان مورد استفاده قرار می‌گرفته است. در آیین کهن بودائیسم در ژاپن و چین، عدد ۵ به عنوان سمبلی مهم در فرهنگ و تهذیب نفس استفاده می‌شده است.

عدد ۲۳

10 عدد معروف و معانی پنهانی آن‌ها

یکی از معروف‌ترین و پرطرفدارترین اعداد در رشته‌های ورزشی گوناگون، شماره ۲۳ است. این عدد توسط مایکل جردن بسکتبالیست معروف آمریکایی که ۵ بار برنده عنوان باارزش ترین بازیکن NBA شده و به تالار مشاهیر بسکتبال نیز راه یافته بود، مورد استفاده قرار گرفت. در واقع این عدد شماره پیراهن مایکل جردن در طول دهه نود بود و از طریق شهرت این بازیکن، مورد توجه و علاقه مردم قرار گرفته است. عدد ۲۳ سال‌ها بعد توسط دیگر بازیکن ارزشمند بسکتبال جیمز لبرون که دو بار عنوان با ارزش‌ترین بازیکن را از آن خود کرده بود و نیز ستاره مشهور فوتبال انگلستان و جهان دیوید بکهام مورد استفاده قرار گرفت.

عدد ۸

10 عدد معروف و معانی پنهانی آن‌ها

یکی دیگر از اعداد مهم و معروف شماره ۸ می‌باشد که با معانی مختلفی چون شانس، نامحدود بودن و کمال مترادف گشته است. در دوران مصر باستان باور مردم این بود که این عدد نشانه وجود تعادل در جهان می‌باشد. از سوی دیگر، فیثاغورث عنوان تتراچیتز (Tetrachyts) به معنای نشانه و سمبل عشق و دوستی را به این عدد اعطا کرده بود.

عدد ۱۲

10 عدد معروف و معانی پنهانی آن‌ها

شماره ۱۲، دیگر عددی است که در رشته‌های گوناگون ورزشی به شهرت رسیده و مخصوصا از زمانی که راه خود را به NBA گشود از سوی بسیاری از ورزشکاران مورد تقاضا قرار گرفته است.

بازیکنان بزرگی همچون تام بردی فوتبالیست آمریکایی و ستارگانی از تالار مشاهیر همچون جیم کلی (هنرپیشه، ورزشکار و متخصص فنون رزمی که همبازی بروس‌ لی در فیلم اژدها وارد می‌شود بوده است)، راجر استوباچ (فوتبالیست سابق آمریکایی) و دیگر فوتبالیست اسبق آمریکا کن استابلر در دوران ورزش حرفه‌ای‌شان پیراهنی با شماره ۱۲ به تن کردند.

گوگول

10 عدد معروف و معانی پنهانی آن‌ها

گوگول در واقع یک اصطلاح ریاضی است که به معنای عدد ۱ که صد صفر در مقابل آن قرار گرفته می‌باشد. این عدد توسط میلتون سیروتا برادرزاده ریاضی‌دان آمریکایی، ادوارد کانسر ابداع شده است. این عدد زمانی به شهرت رسید که در اذهان عمومی یادآور مشهورترین موتور جستجوی اینترنتی یعنی گوگل شد. حتی اداره مرکزی این شرکت با نام گوگول پلکس شناخته می‌شود.

عدد پی (3.1416)

10 عدد معروف و معانی پنهانی آن‌ها

اگر شما عاشق ریاضی هستید بدون هیچ شکی این عدد ثابت و جاودانه ریاضیات را می‌شناسید. این عدد را معادل ۳.۱۴ قرار دادند که البته به ساده‌ترین و کوتاه‌ترین شکل ممکن عنوان شده است. برای همه کسانی که با این عدد آشنایی دارند عدد پی چیزی فراتر از یک شماره معمولی است. در واقع این عدد نشان دهنده تعالی در علم ریاضیات به حساب می‌آید. نشانه π (پیواس) که سمبل این عدد شده حرف شانزدهم الفبای یونانی و نیز انگلیسی است.

۷ خوش شانس

10 عدد معروف و معانی پنهانی آن‌ها

هفت، به عنوان خوش‌شانس‌ترین عدد شناخته می‌شود. پیشینه و علت تبدیل شدن ۷ به نماد خوش‌شانسی چندان مشخص نیست اما می‌دانیم که معانی معنوی و اسطوره‌ای پشت آن پنهان شده است. هفت روز هفته، هفت گناه نابخشودنی، هفت قاره جهان، خارش هفت ساله، هفت بهشت و البته هفت رنگ رنگین کمان. در اروپای باستان باور مردم بر این بود که فرزند هفتم هدیه‌ای است از سوی قدرت‌های برتر، در حالی که در آمریکای لاتین مردم تصور می‌کردند فرزندان هفتم به انسان‌های گرگ‌نما تبدیل خواهند شد.

۶۶۶

10 عدد معروف و معانی پنهانی آن‌ها

اگر ۷ نماد خوش‌اقبالی است، ۶۶۶ عددی است که عموم مردم از آن پرهیز می‌کنند. در واقع این عدد شبیه به لرد ولدمورت (از شخصیت‌های کتاب هری پاتر) اعداد شده است. معنای اصلی آن در کتاب مقدس مسیحیان، انجیل بیان شده است. عددی که نقصان دارد و حالتی از بی‌خدایی را تداعی می‌کند. زمانی هفته تنها ۶ روز داشت اما بعد سبات (Sabbath) که روز جمعه برای مسلمانان، یکشنبه برای مسیحیان و شنبه برای یهودیان محسوب می‌شود به آن اضافه شد تا هفته را کامل کند. بر اساس شواهد تاریخی این عدد تداعی کننده دوره‌ای است که امپراتوری آشور بر امپراتوری بابلی‌ها غلبه کرد.

عدد ۱۳

10 عدد معروف و معانی پنهانی آن‌ها

دیگر شماره بدشانس، رقم سیزده است. جمعه سیزدهم و یا سیزده گربه سیاه از نمونه‌های مرتبط با این عدد هستند که در فرهنگ غربی جا افتاده‌اند. این‌گونه به نظر می‌رسد که عدد ۱۳ با طالعی نحس مورد لعن و نفرین قرار گرفته به طوری که ساختمان‌ها از داشتن طبقه سیزده گریزانند و خطوط هواپیمایی علاقه‌ای به پرواز در این تاریخ ندارند. با احترام تمام به معانی معنوی و روحانی منشأ این عدد به یک مسئله مذهبی اشاره دارد. این عدد به سیزدهمین حواری حضرت عیسی یعنی یهودا اشاره دارد که در شام آخر به مسیح خیانت کرد. هر چند جمعه سیزدهم روایت دیگری دارد. پس از اینکه در روز جمعه ۱۳ اکتبر ۱۳۰۷ شوالیه‌های معبد به دستور پاپ دستگیر و کشته شدند، جمعه سیزدهم به فرهنگ غربی‌ها وارد شده است.

عدد 43252003274489856000

10 عدد معروف و معانی پنهانی آن‌ها

اگر شما هم یک کیوبر از کلوپ روبیک‌بازان حرفه‌ای هستید (پازلی که توسط ارنو روبیک در ۱۹۷۴ اختراع شد)، پس حتما با این سری اعداد آشنایی دارید. این شماره نشان دهنده مجموعه ترکیبات ممکنی است که می‌توانید با چرخاندن و برگرداندن مکعب بسازید.

هر چند در این لیست به برخی از معروف‌ترین اعداد که به نماد خیر و شر در جهان ما تبدیل شده‌اند اشاره شده است ولی جای اعداد دیگری در آن خالی است. دنباله‌های معروفی همچون فیبوناچی و یا عدد خدا که به نام نسبت الهی هم شناخته می‌شود. راستی عدد شانس شما چیست؟ چه اعداد معروف دیگری را می‌شناسید؟ دانسته‌هایتان را با ما هم در میان بگذارید.

منبع : the10mostknown

 

 English version

 

10 Famous Numbers and the meaning behind them

Do you know why the number 7 is considered lucky or why the number 13 is considered an unlucky number (even buildings do not have 13th floors!)? While we all know that numbers are important in the field of  mathematics or statistics and its application is vital  in engineering or accounting, there are certain famous numbers that are associated to different meanings, whether it be in history, sports, or even the Bible. Find out the logical explanation on why a number became significant to us in this list of 10 Famous Numbers And The Meaning Behind Them!

تحصیل پزشکی در انگلستان

یکی از پر طرفدارترین رشته ها در ایران و جهان تحصیل در رشته پزشکی می باشد. در آمد رشته های پزشکی در ایران در مقایسه با اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا بسیار متفاوت و قابل تامل است، بطوریکه یک ساعت کار، در بخش خصوصی ایران برابر با 100 ساعت کار پزشکان فوق تخصص به عنوان مثال در کشوری چون آلمان است. به همین دلیل روزانه افراد بسیاری خواستار مشاوره برای تحصیل رشته پزشکی و دندان پزشکی در کشوری با امکانات بسیار بالا و رنکینگ دانشگاهی قابل قبول میباشند. پیشنهاد ما در موسسه حقوقی توسعه گران مهر با داشتن مدیران و مشاورانی با تجربه و کاردان، تحصیل پزشکی در انگلستان است. تحصیل پزشکی در انگلستان که جز سرآمدترین رشته ها میباشد آینده ای بسیار ایده آل را برای شما مهیا خواهد کرد. پزشکی انگلستان فرصتیست استثنایی، برای شما متقاضی عزیز که بدلیل شرایط ورودی کنکور داخلی موفق به قبولی در کنکور پزشکی و دندان پزشکی ایران نشده اید.

موسسه حقوقی توسعه گران مهر واقع در شهر شیراز شما را در راه رسیدن به اهداف خود و داشتن آینده ای روشن همراهی خواهد کرد و مفتخراست که شما هموطن عزیز را در جهت اخذ پذیرش تحصیل پزشکی در انگلستان ، دریافت ویزای تحصیل پزشکی انگلستان تا وقت سفارت راهنمایی و مشاوره نماید. این راهنمایی شامل مراحل شرایط اعزام دانشجو پزشکی به انگلستان تا مرحله صدور ویزای تحصیلی انگلستان است. بسیاری افراد از مزیت اقامت تحصیلی انگلستان استفاده می کنند و بعد از اتمام تحصیلات خود نسبت به اخذ اقامت این کشور در راستای مهاجرت به انگلستان بهره می برند. جهت کسب اطلاعات بیشتر در زمینه شرایط مهاجرت به انگلستان و کسب تابعیت این کشور می توانید به مشاورین موسسه تماس حاصل فرمایید.

تحصیل پزشکی در انگلستان

شرایط تحصیل پزشکی در انگلستان

حال سوال مطرح شده این است که چرا انگلستان مقصد بسیار مناسبی جهت تحصیل است؟ شرایط لازم جهت اخذ ویزای تحصیلی کشور انگلستان چیست؟ انتخاب دانشگاه و کشور مناسب بطور قطع ارتباط مستقیمی با ساختن آینده کاری، در آمد بالا، داشتن زندگی ایده آل و خوب، کیفیت زندگی و مواجه شدن با فرصت های عالی در زندگی دارد. تحصیل پزشکی در انگلستان کوتاهتر از سایر کشورها یعنی 5 سال می باشد، دریافت پذیرش از کالج ها و دانشگاه های انگلستان در مقایسه با کشوری چون ایالات متحده آمریکا راحت تر است، همچنین شما با داشتن نمرات بالا و رتبه برتر در بین دانشجویان میتوانید به دریافت بورسیه تحصیلی از سال سوم امیدوار باشید. در ضمن تمام دانشگاه های پزشکی کشور انگلستان مورد تایید وزارت بهداشت جمهوری اسلامی ایران است. کشور انگلستان بدلیل ارایه تجهیزات پیشرفته پزشکی، استانداردهای کیفی اموزشی و استفاده از نوین ترین متدهای آموزشی روز دنیا کاملا شما را متقاعد میکند که وقت و هزینه خود را صرف کشور با ارزشی کرده اید. بریتانیای کبیر کشوری انگلیسی زبان که از نظر بعد مسافت با ایران نزدیکتر از کشورهایی چون استرالیا ، کانادا ، ایالات متحده آمریکا و نیوزلند میباشد و این در کاهش هزینه های شما موثر است. متقاضیان تحصیل پزشکی در انگلستان پس از 6 ماه حضور در این کشور می توانند از خدمات رایگان بیمه ای و بهداشتی این کشور بهره مند شوند. انگلستان کشوری است که درکنار امکانات آموزشی شرایط استفاده از باشگاه ها و مکان های ورزشی را نیز برای افراد فراهم کرده است.

حال شما هموطن عزیز برای ورود به هر کدام از کشورهای اتحادیه اروپا نیازمند دریافت ویزا هستید تا با استفاده از آن اجازه اقامت موقت اولیه برای شما صادر شود و دریافت ویزای تحصیلی انگلستان یکی از همین راه های مهاجرتی معرفی شده می باشد. مطلع باشید اتباع 10 کشور استرالیا ، کانادا ، ژاپن ، مالزی ، نیوزلند ، سنگاپور ، هنگ کنگ ، آفریقای جنوبی ، آمریکا و کره جنوبی میتوانند بدون دریافت روادید وارد کشور انگلستان شوند.

درباره انگلستان:

بریتانیای کبیر شامل 4 ایالت انگستان، ویلز، اسکاتلند و ایرلند شمالی است که به ترتیب با پایتخت های لندن، کاردین، ادینبورگ، و بلفاست، شناخته میشود. 92% مردم این کشور سفید پوست و و احد پول آن pound sterling میباشد. انگلستان ((Engelandکشوری با اب و هوای ملایم و معتدل که اغلب در تمام سال بارانی است. این کشور یکی از با ثبات ترین کشورهای جهان در سیاست و اقتصاد میباشد. در شهر لندن علاوه بر انتخاب کار مناسب، فرصت های شغلی part time بسیاری برای افراد مهیا است. ازشهرهای مهم کشور انگلستان میتوان به بیرمنگام،منچستر، لیدز، برایتون، کمبریج و … اشاره کرد. شایان ذکر است که فاصله های زمانی پرواز از تهران تا لندن حدود شش ساعت میباشد. مهاجرت به این کشور و کسب تابعیت انگلستان همیشه مورد تقاضا بوده است. افرادی که از طریق تحصیل وارد این کشور می شوند پس از اقامت انگلستان می توانند در جهت اخذ تابعیت اقدام کنند.

متقاضیان خارجی که تمایل به تحصیل پزشکی در انگلستان را دارند بایستی در نظر داشته باشند که این کشور هر ساله تعداد محدودی از افراد، که خواستار تحصیل پزشکی در انگلستان میباشند را می پذیرد. در همین راستا انتقال دانشجوئی که در حال تحصیل رشته پزشکی در کشور دیگری می باشد برای تحصیل پزشکی به این کشور غیر ممکن است.

دانشجو قبل از تحصیل پزشکی در انگلستان بایستی حتما دوره های GCSE -General Certificate Secondary Educationیا

Foundation cours یا A-Level coursرا در این کشور گذرانده باشد.

شما میتوانید بعد از گذراندن این دوره ها علاوه بر انتخاب رشته پزشکی، رشته هایی چون ژنتیک، سلول های بنیادی، علوم آزمایشگاهی و … را نیز انتخاب فرمایید و دقت داشته باشید که دنیای امروز ما در حالت پیشرفت به سمت پزشکی مولکولی میباشد و به حد گذشته فقط پزشکی بالینی مطرح نیست. پس از گذراندن دوره های ذکرشده برای درخواست پذیرش از دانشگاه هایی که رشته پزشکی را ارایه میدهند شما بایستی در آزمون Ukcat یا BMAT شرکت کرده و نمره قبولی را کسب نمایید که البته بایستی در نظر داشت هر دانشگاهی شرایط اختصاصی خاصی را در گزینش خود و انتخاب دانشجو اعمال میکند.

معرفی تعدادی از دانشگاه های پزشکی و دندان پزشکی انگلستان:

دوره GCSE انگلستان :

این دوره ها معادل سال اول و دوم دبیرستان درمدارس داخلی کشور می باشد، در صورتیکه شما در سنین زیر 17 سال به قصد تحصیل رشتهپزشکی انگلستان وارد اینکشور شوید بایستی دوره های GCSE را بگذرانید، در غیر اینصورت بایستی A-Level

یا Foundation را بگذرانید. فراگیری ده ماده درسی از جمله دروس زبان، ریاضی، شیمی، زیست شناسی و … از جمله دروسی هستند که شما موظف به خواندن آن دراین دوره میباشید. دانش آموزان بایستی پس از پایان دوره در آزمون های کتبی و شفاهی جهت قبولی و ورود به سال تحصیلی بعد شرکت کنند. سیستم نمره دهی در دوره GCSE از AتاG میباشد که اگر شما نمرهA تا Cرا در حداقل 5 ماده درسی کسب کنید وارد دوره دو ساله ای خواهید شد که شامل کورس های A-Level ، AS –Level ، Level Vocational A میباشد. متذکر میشوم که A-Level سطحی پیشرفته که شما با مطالعه مواد درسی مضاعف در AS-Level که سطح متمم پیشرفته میباشد میتوانید دانش خود را ارتقا دهید.

دوره A-Level انگلستان :

افرادی که دارای مدرک دیپلم از مدارس ایران می باشند، میتوانند مستقیما بدون گذراندن دوره های GCSE برای A-Level اقدام کنند. دروسی که دانش آموزان در این دوره میگذرانند بیانگر رشته ای است که قصد ادامه تحصیل در آن را دارند و هر چه نمرات شما در این دوره بالاتر باشد شانس ورود به دانشگاه های با رنکینگ بهتر برای شما میسر خواهد شد. اغلب دانش آموزان در این کورس دو ساله 2 یا 4 درس را میخوانند. شما با تحصیل در این دوره ها و کسب نمره های بالای به ترتیب از A تا D شانس تحصیل در بهترین دانشگاه های پزشکی انگلستان را خواهید داشت.

دانشگاه های پزشکی در انگلستان

دوره Foundation انگلستان :

افرد با گذراندن دوره یکساله Foundation توانایی تحصیل در اکثر رشته های دانشگاه های انگلستان را دارند. با توجه به ساده تربودن دروس و کم هزینه تر بودن کورس های Foundation نسبت به A-Levl شانس موفقیت شما برای ورود به دانشگاه مورد دلخواهتان افزایش می یابد، البته بایستی فرد این دوره ها را با موفقیت بگذراند و در امتحانات پایان دوره نمرات خوبی را کسب کند.

شما متقاضی محترم اگر تمایل جهت اخذ پذیرش و ویزای تحصیلی انگلستان را دارید، نیازمند ارایه هیچ مدرک زبانی چون آیلتس یا تافل نمیباشید ولی اگر بالاتر از 18 سالگی جهت دریافت پذیرش رشته پزشکی انگلستان اقدام نمایید داشتن آیلتس حداقل 5 الزامی است. خبر خوش برای شما متقاضی عزیز این است که موسسه حقوقی توسعه گران مهر که در صدر موسسات مهاجرتی استان فارس قرار دارد بدون ارایه مدرک زبان پس از تاییدیه مدارک تحصیلی شما توسط گروه آموزش در کالج های کشور انگلستان اقدام جهت اخذ پذیرش مشروط را مینماید و فرصت کوتاهی را در اختیار شما متقاضی محترم میگذارد تا مدرک آیلتس خود را ارایه داده تا پذیرش بصورت قطعی شود.

شما بایستی دوره های ذکر شده در بالا را در کالج های کشور انگلستان بگذرانید، شایان ذکر است کالج های شبانه روزی معرفی شده از طرف موسسه ما از لحاظ شرایط و امکانات آموزشی و رفاهی از سطح بسیار بالایی برخوردار است و امکانات فوق العاده ای را در اختیار شما قرار میدهد. دانش آموزان در حین تحصیل علاوه بر امکان استفاده از شرایط آموزشی عالی، میتوانند از کمک های پرستار و بازی در زمین های ورزشی نیز بهره مند شوند.

هزینه های تحصیل در رشته پزشکی انگلستان حداقل سالی 18 تا 20 هزار پوند میباشد و هزینه های زندگی بسته به شهر محل زندگی و شیوه زندگی هر فردی متغییر است. هزینه زندگی در شهر لندن با دیگر شهر های کشور انگلستان متفاوت است، که این هزینه ماهی 800 تا 1000 پوند متغییر است. به همین دلیل جهت اخذ پذیرش پزشکی انگلستان و دریافت ویزای این کشور شما بایستی توانایی مالی خود را در پرداخت هزینه های زندگی و همچنین هزینه های تحصیلی به سفارت نشان دهید.

متذکر میشوم کل فرایند اخذ پذیرش و ویزای تحصیل پزشکی کشور انگلستان با گارانتی کامل در کمتر از 5 ماه میسر میشود.

مدارک لازم جهت اخذ پذیرش و ویزای تحصیل پزشکی در انگلستان عبارتند از :

  • اصل پاسپورت
  • اصل مدرک دیپلم-دیپلم علوم تجربی و ریاضی- در صورت گذراندن پیش دانشگاهی(اصل مدرک پیش دانشگاهی)
  • ریز نمرات دیپلم
  • داشتن نمره آیلتس حداقل 5 (مدرک آیلتس اخذ شده در ایران برای دریافت ویزای تحصیلی کشور انگلستان معتبر نمیباشد)
  • پرینت نامه تمکن مالی
  • گواهی سلامت
  • دو قطعه عکس رنگی

در نهایت به شما هموطن عزیز توصیه میشود که برای دریافت ویزای تحصیلی انگلستان، ویزای سرمایه گذاری انگلستان و دیگر کشورهای اروپایی از سمت موسسات حقوقی قانونی که دارای مجوز رسمی میباشند اقدام کرده و با اطمینان پروسه مهاجرتی خویش را دنبال کنند. براساس مطالب ذکر شده در بالا کاملا واضح و مشخص است که تحصیل پزشکی درانگلستان مزایای بسیاری را برای فرد به ارمغان می آورد و انگلستان یکی از بهترین مقصد های تحصیلی است، ولی نباید نادیده گرفت که انگلستان جز 5 کشور گران دنیا در مساله ادامه تحصیل میباشد.

حال اگر شما متقاضی مهاجرت تحصیلی احساس میکنید هزینه های مالی کافی جهت تحصیل و زندگی در انگلستان را نخواهید داشت ما در موسسه حقوقی توسعه گران مهر تحصیل پزشکی در کشورهایی چون جمهوری چک و بلاروس را به شما پیشنهاد میدهیم . چنانچه تمایل دارید اطلاعات کامل و جزیی در مورد ویزاهای تحصیل پزشکی انگلستان، چک یا بلاروس را دارید میتوانید از مشاوره های تلفنی و حضوری حقوقدانان و مشاوران مجرب و کاردان ما در موسسه حقوقی توسعه گران مهر که در صدر موسسات حقوقی ایران و شهرهای تهران و شیراز قرار دارد استفاده کنید و صداقت در مشاوره یکی از مهمترین اهداف ما در جهت همکاری و یاری شما از ابتدای امر تا لحظه ویزا شدن است.

 

شرایط پزشکی در کشور های دیگر

یکی از پر طرفدارترین رشته ها در ایران و جهان تحصیل در رشته پزشکی می باشد. در آمد رشته های پزشکی در ایران در مقایسه با اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا بسیار متفاوت و قابل تامل است، بطوریکه یک ساعت کار، در بخش خصوصی ایران برابر با 100 ساعت کار پزشکان فوق تخصص به عنوان مثال در کشوری چون آلمان است. به همین دلیل روزانه افراد بسیاری خواستار مشاوره برای تحصیل رشته پزشکی و دندان پزشکی در کشوری با امکانات بسیار بالا و رنکینگ دانشگاهی قابل قبول میباشند. پیشنهاد ما در موسسه حقوقی توسعه گران مهر با داشتن مدیران و مشاورانی با تجربه و کاردان، تحصیل پزشکی در انگلستان است. تحصیل پزشکی در انگلستان که جز سرآمدترین رشته ها میباشد آینده ای بسیار ایده آل را برای شما مهیا خواهد کرد. پزشکی انگلستان فرصتیست استثنایی، برای شما متقاضی عزیز که بدلیل شرایط ورودی کنکور داخلی موفق به قبولی در کنکور پزشکی و دندان پزشکی ایران نشده اید.

موسسه حقوقی توسعه گران مهر واقع در شهر شیراز شما را در راه رسیدن به اهداف خود و داشتن آینده ای روشن همراهی خواهد کرد و مفتخراست که شما هموطن عزیز را در جهت اخذ پذیرش تحصیل پزشکی در انگلستان ، دریافت ویزای تحصیل پزشکی انگلستان تا وقت سفارت راهنمایی و مشاوره نماید. این راهنمایی شامل مراحل شرایط اعزام دانشجو پزشکی به انگلستان تا مرحله صدور ویزای تحصیلی انگلستان است. بسیاری افراد از مزیت اقامت تحصیلی انگلستان استفاده می کنند و بعد از اتمام تحصیلات خود نسبت به اخذ اقامت این کشور در راستای مهاجرت به انگلستان بهره می برند. جهت کسب اطلاعات بیشتر در زمینه شرایط مهاجرت به انگلستان و کسب تابعیت این کشور می توانید به مشاورین موسسه تماس حاصل فرمایید.

تحصیل پزشکی در انگلستان

شرایط تحصیل پزشکی در انگلستان

حال سوال مطرح شده این است که چرا انگلستان مقصد بسیار مناسبی جهت تحصیل است؟ شرایط لازم جهت اخذ ویزای تحصیلی کشور انگلستان چیست؟ انتخاب دانشگاه و کشور مناسب بطور قطع ارتباط مستقیمی با ساختن آینده کاری، در آمد بالا، داشتن زندگی ایده آل و خوب، کیفیت زندگی و مواجه شدن با فرصت های عالی در زندگی دارد. تحصیل پزشکی در انگلستان کوتاهتر از سایر کشورها یعنی 5 سال می باشد، دریافت پذیرش از کالج ها و دانشگاه های انگلستان در مقایسه با کشوری چون ایالات متحده آمریکا راحت تر است، همچنین شما با داشتن نمرات بالا و رتبه برتر در بین دانشجویان میتوانید به دریافت بورسیه تحصیلی از سال سوم امیدوار باشید. در ضمن تمام دانشگاه های پزشکی کشور انگلستان مورد تایید وزارت بهداشت جمهوری اسلامی ایران است. کشور انگلستان بدلیل ارایه تجهیزات پیشرفته پزشکی، استانداردهای کیفی اموزشی و استفاده از نوین ترین متدهای آموزشی روز دنیا کاملا شما را متقاعد میکند که وقت و هزینه خود را صرف کشور با ارزشی کرده اید. بریتانیای کبیر کشوری انگلیسی زبان که از نظر بعد مسافت با ایران نزدیکتر از کشورهایی چون استرالیا ، کانادا ، ایالات متحده آمریکا و نیوزلند میباشد و این در کاهش هزینه های شما موثر است. متقاضیان تحصیل پزشکی در انگلستان پس از 6 ماه حضور در این کشور می توانند از خدمات رایگان بیمه ای و بهداشتی این کشور بهره مند شوند. انگلستان کشوری است که درکنار امکانات آموزشی شرایط استفاده از باشگاه ها و مکان های ورزشی را نیز برای افراد فراهم کرده است.

حال شما هموطن عزیز برای ورود به هر کدام از کشورهای اتحادیه اروپا نیازمند دریافت ویزا هستید تا با استفاده از آن اجازه اقامت موقت اولیه برای شما صادر شود و دریافت ویزای تحصیلی انگلستان یکی از همین راه های مهاجرتی معرفی شده می باشد. مطلع باشید اتباع 10 کشور استرالیا ، کانادا ، ژاپن ، مالزی ، نیوزلند ، سنگاپور ، هنگ کنگ ، آفریقای جنوبی ، آمریکا و کره جنوبی میتوانند بدون دریافت روادید وارد کشور انگلستان شوند.

درباره انگلستان:

بریتانیای کبیر شامل 4 ایالت انگستان، ویلز، اسکاتلند و ایرلند شمالی است که به ترتیب با پایتخت های لندن، کاردین، ادینبورگ، و بلفاست، شناخته میشود. 92% مردم این کشور سفید پوست و و احد پول آن pound sterling میباشد. انگلستان ((Engelandکشوری با اب و هوای ملایم و معتدل که اغلب در تمام سال بارانی است. این کشور یکی از با ثبات ترین کشورهای جهان در سیاست و اقتصاد میباشد. در شهر لندن علاوه بر انتخاب کار مناسب، فرصت های شغلی part time بسیاری برای افراد مهیا است. ازشهرهای مهم کشور انگلستان میتوان به بیرمنگام،منچستر، لیدز، برایتون، کمبریج و … اشاره کرد. شایان ذکر است که فاصله های زمانی پرواز از تهران تا لندن حدود شش ساعت میباشد. مهاجرت به این کشور و کسب تابعیت انگلستان همیشه مورد تقاضا بوده است. افرادی که از طریق تحصیل وارد این کشور می شوند پس از اقامت انگلستان می توانند در جهت اخذ تابعیت اقدام کنند.

متقاضیان خارجی که تمایل به تحصیل پزشکی در انگلستان را دارند بایستی در نظر داشته باشند که این کشور هر ساله تعداد محدودی از افراد، که خواستار تحصیل پزشکی در انگلستان میباشند را می پذیرد. در همین راستا انتقال دانشجوئی که در حال تحصیل رشته پزشکی در کشور دیگری می باشد برای تحصیل پزشکی به این کشور غیر ممکن است.

دانشجو قبل از تحصیل پزشکی در انگلستان بایستی حتما دوره های GCSE -General Certificate Secondary Educationیا

Foundation cours یا A-Level coursرا در این کشور گذرانده باشد.

شما میتوانید بعد از گذراندن این دوره ها علاوه بر انتخاب رشته پزشکی، رشته هایی چون ژنتیک، سلول های بنیادی، علوم آزمایشگاهی و … را نیز انتخاب فرمایید و دقت داشته باشید که دنیای امروز ما در حالت پیشرفت به سمت پزشکی مولکولی میباشد و به حد گذشته فقط پزشکی بالینی مطرح نیست. پس از گذراندن دوره های ذکرشده برای درخواست پذیرش از دانشگاه هایی که رشته پزشکی را ارایه میدهند شما بایستی در آزمون Ukcat یا BMAT شرکت کرده و نمره قبولی را کسب نمایید که البته بایستی در نظر داشت هر دانشگاهی شرایط اختصاصی خاصی را در گزینش خود و انتخاب دانشجو اعمال میکند.

معرفی تعدادی از دانشگاه های پزشکی و دندان پزشکی انگلستان:

دوره GCSE انگلستان :

این دوره ها معادل سال اول و دوم دبیرستان درمدارس داخلی کشور می باشد، در صورتیکه شما در سنین زیر 17 سال به قصد تحصیل رشتهپزشکی انگلستان وارد اینکشور شوید بایستی دوره های GCSE را بگذرانید، در غیر اینصورت بایستی A-Level

یا Foundation را بگذرانید. فراگیری ده ماده درسی از جمله دروس زبان، ریاضی، شیمی، زیست شناسی و … از جمله دروسی هستند که شما موظف به خواندن آن دراین دوره میباشید. دانش آموزان بایستی پس از پایان دوره در آزمون های کتبی و شفاهی جهت قبولی و ورود به سال تحصیلی بعد شرکت کنند. سیستم نمره دهی در دوره GCSE از AتاG میباشد که اگر شما نمرهA تا Cرا در حداقل 5 ماده درسی کسب کنید وارد دوره دو ساله ای خواهید شد که شامل کورس های A-Level ، AS –Level ، Level Vocational A میباشد. متذکر میشوم که A-Level سطحی پیشرفته که شما با مطالعه مواد درسی مضاعف در AS-Level که سطح متمم پیشرفته میباشد میتوانید دانش خود را ارتقا دهید.

دوره A-Level انگلستان :

افرادی که دارای مدرک دیپلم از مدارس ایران می باشند، میتوانند مستقیما بدون گذراندن دوره های GCSE برای A-Level اقدام کنند. دروسی که دانش آموزان در این دوره میگذرانند بیانگر رشته ای است که قصد ادامه تحصیل در آن را دارند و هر چه نمرات شما در این دوره بالاتر باشد شانس ورود به دانشگاه های با رنکینگ بهتر برای شما میسر خواهد شد. اغلب دانش آموزان در این کورس دو ساله 2 یا 4 درس را میخوانند. شما با تحصیل در این دوره ها و کسب نمره های بالای به ترتیب از A تا D شانس تحصیل در بهترین دانشگاه های پزشکی انگلستان را خواهید داشت.

دانشگاه های پزشکی در انگلستان

دوره Foundation انگلستان :

افرد با گذراندن دوره یکساله Foundation توانایی تحصیل در اکثر رشته های دانشگاه های انگلستان را دارند. با توجه به ساده تربودن دروس و کم هزینه تر بودن کورس های Foundation نسبت به A-Levl شانس موفقیت شما برای ورود به دانشگاه مورد دلخواهتان افزایش می یابد، البته بایستی فرد این دوره ها را با موفقیت بگذراند و در امتحانات پایان دوره نمرات خوبی را کسب کند.

شما متقاضی محترم اگر تمایل جهت اخذ پذیرش و ویزای تحصیلی انگلستان را دارید، نیازمند ارایه هیچ مدرک زبانی چون آیلتس یا تافل نمیباشید ولی اگر بالاتر از 18 سالگی جهت دریافت پذیرش رشته پزشکی انگلستان اقدام نمایید داشتن آیلتس حداقل 5 الزامی است. خبر خوش برای شما متقاضی عزیز این است که موسسه حقوقی توسعه گران مهر که در صدر موسسات مهاجرتی استان فارس قرار دارد بدون ارایه مدرک زبان پس از تاییدیه مدارک تحصیلی شما توسط گروه آموزش در کالج های کشور انگلستان اقدام جهت اخذ پذیرش مشروط را مینماید و فرصت کوتاهی را در اختیار شما متقاضی محترم میگذارد تا مدرک آیلتس خود را ارایه داده تا پذیرش بصورت قطعی شود.

شما بایستی دوره های ذکر شده در بالا را در کالج های کشور انگلستان بگذرانید، شایان ذکر است کالج های شبانه روزی معرفی شده از طرف موسسه ما از لحاظ شرایط و امکانات آموزشی و رفاهی از سطح بسیار بالایی برخوردار است و امکانات فوق العاده ای را در اختیار شما قرار میدهد. دانش آموزان در حین تحصیل علاوه بر امکان استفاده از شرایط آموزشی عالی، میتوانند از کمک های پرستار و بازی در زمین های ورزشی نیز بهره مند شوند.

هزینه های تحصیل در رشته پزشکی انگلستان حداقل سالی 18 تا 20 هزار پوند میباشد و هزینه های زندگی بسته به شهر محل زندگی و شیوه زندگی هر فردی متغییر است. هزینه زندگی در شهر لندن با دیگر شهر های کشور انگلستان متفاوت است، که این هزینه ماهی 800 تا 1000 پوند متغییر است. به همین دلیل جهت اخذ پذیرش پزشکی انگلستان و دریافت ویزای این کشور شما بایستی توانایی مالی خود را در پرداخت هزینه های زندگی و همچنین هزینه های تحصیلی به سفارت نشان دهید.

متذکر میشوم کل فرایند اخذ پذیرش و ویزای تحصیل پزشکی کشور انگلستان با گارانتی کامل در کمتر از 5 ماه میسر میشود.

مدارک لازم جهت اخذ پذیرش و ویزای تحصیل پزشکی در انگلستان عبارتند از :

  • اصل پاسپورت
  • اصل مدرک دیپلم-دیپلم علوم تجربی و ریاضی- در صورت گذراندن پیش دانشگاهی(اصل مدرک پیش دانشگاهی)
  • ریز نمرات دیپلم
  • داشتن نمره آیلتس حداقل 5 (مدرک آیلتس اخذ شده در ایران برای دریافت ویزای تحصیلی کشور انگلستان معتبر نمیباشد)
  • پرینت نامه تمکن مالی
  • گواهی سلامت
  • دو قطعه عکس رنگی

در نهایت به شما هموطن عزیز توصیه میشود که برای دریافت ویزای تحصیلی انگلستان، ویزای سرمایه گذاری انگلستان و دیگر کشورهای اروپایی از سمت موسسات حقوقی قانونی که دارای مجوز رسمی میباشند اقدام کرده و با اطمینان پروسه مهاجرتی خویش را دنبال کنند. براساس مطالب ذکر شده در بالا کاملا واضح و مشخص است که تحصیل پزشکی درانگلستان مزایای بسیاری را برای فرد به ارمغان می آورد و انگلستان یکی از بهترین مقصد های تحصیلی است، ولی نباید نادیده گرفت که انگلستان جز 5 کشور گران دنیا در مساله ادامه تحصیل میباشد.

حال اگر شما متقاضی مهاجرت تحصیلی احساس میکنید هزینه های مالی کافی جهت تحصیل و زندگی در انگلستان را نخواهید داشت ما در موسسه حقوقی توسعه گران مهر تحصیل پزشکی در کشورهایی چون جمهوری چک و بلاروس را به شما پیشنهاد میدهیم . چنانچه تمایل دارید اطلاعات کامل و جزیی در مورد ویزاهای تحصیل پزشکی انگلستان، چک یا بلاروس را دارید میتوانید از مشاوره های تلفنی و حضوری حقوقدانان و مشاوران مجرب و کاردان ما در موسسه حقوقی توسعه گران مهر که در صدر موسسات حقوقی ایران و شهرهای تهران و شیراز قرار دارد استفاده کنید و صداقت در مشاوره یکی از مهمترین اهداف ما در جهت همکاری و یاری شما از ابتدای امر تا لحظه ویزا شدن است.

 
ادامه نوشته

همه چیز درباره پزشکی اطفال

پزشکی کودکان یا طب اطفال (به انگلیسی: Pediatrics) از شاخه‌های اصلی پزشکی است که با عناوین دیگری همچون بیماری‌های کودکان، طب کودکان و پزشکی کودکان نیز شناخته می‌شود.

 

 

پیشینه[ویرایش]

 
آزمایشگاهی در یک بیمارستان کودکان در تهران در سال ۱۳۵۱

ایران[ویرایش]

آموزش پزشکی کودکان در ایران برای اولین بار در دانشگاه تهران با تشکیل گروه کودکان به همت دکتر محمد قریب آغاز شد. این گروه اولین گروه آموزشی کودکان در سطح دانشگاه‌های کشور می‌باشد که از دهه ۱۳۲۰ تشکیل شده و فعالیتهای آموزشی و پژوهشی خود را در سطح دوره عمومی پزشکی آغاز نموده‌است.

آموزش تخصصی رشته کودکان از سال ۱۳۴۸ با تأسیس اولین بیمارستان تخصصی کودکان (مرکز طبی کودکان) در تهران آغاز شد و اولین گروه فارغ التحصیلان رشته تخصصی کودکان در سال ۱۳۵۰ فارغ‌التحصیل شدند. ازسال ۱۳۵۵ آموزش فوق تخصصی رشته کودکان در بیمارستان مرکز طبی کودکان در رشته بیماریهای کلیه کودکان آغاز شد که با وقوع انقلاب اسلامی برای چند سال متوقف و مجدداً از سال ۱۳۶۵ آغاز گردید.

شاخه‌ها[ویرایش]

رشته‌های فوق تخصصی کودکان که در حال حاضر در ایران وجود دارد شامل بیماری‌های کلیه کودکان (نفرولوژی اطفال)، بیماری‌های خون اطفال، بیماری‌های عفونی کودکان، بیماری‌های قلب کودکان، بیماری‌های گوارش کودکان، بیماری‌های غدد و متابولیک کودکان، بیماری‌های ایمونولوژی و آلرژی کودکان، بیماری‌های روماتولوژی کودکان، بیماری‌های ریه کودکان، بیماری‌های اعصاب کودکان و رشته فوق تخصصی نوزادان می‌باشد.[۱]

مراکز برجسته[ویرایش]

در ایران
در دیگر نقاط جهان

پرفسور سمیعی

پروفسور مجید سمیعی (زاده ۲۹ خرداد ۱۳۱۶ در شهر تهران از خاندان سمیعی)[۵] پزشک و جراح مغز و اعصاب ایرانی است. او در حال حاضر ریاست بیمارستان خصوصی علوم عصبی هانوفر در آلمان را بر عهده دارد که خود بنیان‌گذار آن بوده است.[۶] وی در زمینهٔ تورم مغز و ترمیم و بازسازی جراحی دستگاه عصبی محیطی مطالعات مهمی انجام داده و بیشترین اعمال جراحی روی تومورهای موسوم به «نورینوم آکوستیک» را داشته است.[نیازمند منبع]

 

 

سال‌های آغازین زندگی و تحصیلات[ویرایش]

مجید سمیعی از خانواده‌ای رشتی (خاندان سمیعی)[۷] و در شهر تهران زاده شد، پس از عزیمت خانواده از تهران به رشت و اقامت در محله تلفنخانه (بحرالعلوم)[۸] وی تحصیلات ابتدایی را در این شهر و دوره متوسطه را در دبیرستان شاهپور رشت به پایان رسانید.[۹][۱۰][۱۱] و سپس عازمآلمان گردید. رشته‌های زیست‌شناسی و پزشکی را در دانشگاه یوهانس گوتنبرگ شهر ماینتس به پایان رسانید و سپس دورهٔ تخصص جراحی مغز و اعصاب را زیر نظر کورت شورمن شروع کرد و در سال ۱۳۴۹ به اخذ درجهٔ تخصص در این رشته نایل آمد.
وی کار علمی را با سمت استادیاری و معاونت بیمارستان جراحی مغز و اعصاب آغاز کرد. پس از چندی سرپرستی بخش جراحی مغز و اعصاب اطفال را به عهده گرفت. در سال ۱۳۵۱ به اخذ درجهٔ استادی جراحی مغز و اعصاب از دانشگاه یوهانس گوتنبرگ نایل گردید.[نیازمند منبع] در سال ۱۳۵۰ اولین دوره از دوران آموزشی جراحی میکروسکوپی را آغاز کرد و در سال ۱۳۵۶ نخستین آزمایشگاه تمرین جراحی میکروسکوپی آلمان را با کمک بنیاد فولکس واگن تأسیس نمود.[نیازمند منبع]
در سال ۱۳۵۶، ریاست بیمارستان جراحی مغز و اعصاب را در شهر هانوفر به عهده گرفت در همین سال، کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه لیدن هلند به وی اعطا شد و در سال ۱۳۶۶ دانشگاه ماینتس تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب را به وی پیشنهاد کرد. در سال ۱۳۶۷ با قبول تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه هانوفر به کار پرداخت. از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۱ ریاست انجمن بین‌المللی قاعدهٔ جمجمه را به عهده داشت و در سال ۱۳۷۱ به ریاست فدراسیون جهانی انجمنهای قاعدهٔ جمجمه انتخاب شد.[نیازمند منبع]

فعالیت‌ها[ویرایش]

سمیعی در اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی از عوامل اصلی توسعه جراحی قاعده جمجمه بود و همچنان به جراحی در این زمینه می‌پردازد.[۱۲] سمیعی از جراحان پیشرو مغز و اعصاب در زمینه جراحی میکروسکوپی داخل جمجمه‌ای است.[۱۳][۱۴] او ظرفیت‌های جراحی میکروسکوپی در جراحی مغز را تشخیص داد و ابتدائاً وارد زمینه شوانومای زاویهمخچه – پل مغزی شد و در جراحی شوانوما به دستاوردی جهانی دست یافت.[۱۵] او روش‌هایی را تکامل داده که بدشکلی را به حداقل برساند و بر بیمار تمرکز کند تا برداشتن کامل تومور. او بسیار زود بر اهمیت جراحی به کمک عکس متمرکز شد و کارشناسی شناخته شده در زمینه تصویربرداری کاربردی و ساختاری در جراحی قشر مغز است. او به طرز موفقیت آمیزی در طول فعالیت خود ۲۰۰۰۰ بیمار را عمل کرده است.[۱۶][۱۲] او صدها مقاله و ۱۷ جلد کتاب نوشته است.[نیازمند منبع] او در کنگره‌های جراحی مغز و اعصاب جهان بعنوان سخنران مدعو شرکت می‌کند.[۱۷] سمیعی شاگردان زیادی تربیت کرده‌است که در کشورهای مختلف جهان به فعالیت در زمینه جراحی مغز و اعصاب مشغول هستند و هر ساله کنفرانسی را به افتخار سمیعی در یکی از کشورها برگزار می‌کنند.

سمیعی از ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۱ رئیس فدراسیون جهانی جوامع جراحی مغز بوده است و در سال ۲۰۰۱ به پاس خدماتش به عنوان رئیس افتخاری این نهاد برگزیده شده است.[۱۸]

آی‌ان‌آی[ویرایش]

 
تصویری از INI که در شهر هانوفر آلمان واقع است.

سمیعی در دهه ۱۹۹۰ یک مرکز خصوصی بین‌المللی علوم اعصاب (به انگلیسی: International Neuroscience Institute) را که به اختصار INI شناخته می‌شود، تأسیس کرد. بنای این مرکز برگرفته از شکل مغز است. این مرکز در شهر هانوفر آلمان واقع است و ریاست آن را مجید سمیعی و پسرش (امیر سمیعی) بر عهده دارند.

بیمارستان پروفسور سمیعی رشت[ویرایش]

در اسفند ۱۳۸۷ با حضور گرهارد شرودر صدراعظم سابق آلمان در رشت ساخت «بیمارستان فوق تخصصی جنرال ۴۰۰ تختخوابی پروفسور سمیعی» آغاز شد. بخش جراحی مغز و اعصاب این بیمارستان با مرکز اعصاب آلمان همکاری خواهد داشت.[۱۹] این مرکز علاوه بر درمانی بودن فعالیت پژوهشی در زمینه مغز و اعصاب دارد. سمیعی بر مراحل ساخت این بیمارستان نظارت می‌کند.[۲۰] وی این بیمارستان را الگویی برای ایران خواند که خدمات بزرگی را در عرصه مغز و اعصاب ارائه خواهد کرد و مهم‌ترین هدف از تأسیس بیمارستان ۴۰۰ تختخوابی فوق تخصص مغز و اعصاب در رشت را علاقه به دیار خود بیان کرد.[۲۱][۲۲]

بنیاد فرهنگ و علم گیلان[ویرایش]

در دی ماه ۱۳۹۱ مجید سمیعی وعده داد بنیاد فرهنگ و علم گیلان در رشت تشکیل شود این بنیاد با حضور فرهیختگان و دانشمندان گیلانی سراسر جهان در رشت راه اندازی می‌شود. تأسیس بنیاد فرهنگ و علم، امکان تحقیقات علمی و فرهنگی را فراهم می‌کند و برای فعالیت‌های علمی جوانان گیلانی است که با کمک اساتید کشور و استان گیلان اداره می‌شود. سمیعی راه‌اندازی این بنیاد کمک و حمایت استاندار، نمایندگان مجلس و نماینده ولی فقیه استان گیلان را لازم و ضروری دانست. این بنیاد تاکنون راه‌اندازی نگردیده است.[۲۳][۲۴]

مرکز تحقیقات سرطان‌شناسی رشت[ویرایش]

در ۱۱ شهریور ۱۳۹۳ عملیات اجرایی احداث بزرگترین مرکز تحقیقات سرطان شناسی خاورمیانه[نیازمند منبع] با حضور سمیعی در رشت با هدایت وی آغاز شد. این مرکز در سایت دانشگاه علوم پزشکی لاکان رشت در مدت دو سال ساخته خواهد شد. برای ساخت این مرکز در زمینی با مساحت ۴ هکتار و زیربنای ۲۰ هزار متر مربع ۶۵۰ میلیارد ریال هزینه می‌شود.[۲۵][۲۶] سمیعی با اشاره به کلنگ احداث مرکز بین‌المللی سرطان خاورمیانه در رشت گفت:[۲۷]

مطئمن هستیم این پروژه با سایر پروژه‌ها متفاوت است و این مرکز در دو سال آینده با حضور همه مردم افتتاح می‌شود، مرکزی که اساس آن روی علم و دانش است.

وبگاه رسمی[ویرایش]

سمیعی در ۵ مهر ۱۳۹۵ در یک مصاحبه تلویزیونی با شبکه باران در رشت انتشار سخنان و جملات مختلف منتسب به خود در سایت‌ها و صفحات شبکه‌های اجتماعی را تکذیب کرد. او حضور خود را در اینترنت محدود به یک صفحه تأیید شده در وبسایت یوتیوب با مدیریت نوه ۱۲ ساله خود و همچنین ایمیل رسمی خود را برای ارتباطات پزشکی اعلام کرد.[۵]

حضور در برنامه تلویزیونی[ویرایش]

سمیعی در سال ۱۳۹۵ در یک برنامه تلویزیونی به نام دورهمی با اجرای مهران مدیری در صدا و سیمای ایران شرکت کرد. این برنامه در تاریخ ۹ مهر همان سال از شبکه نسیم پخش شد.[۲۸]

جوایز و افتخارها[ویرایش]

 
مجید سمیعی (راست) و حسن روحانی

در سال ۱۳۶۷، رئیس جمهور آلمان غربی نشان خدمت درجه ۱ دولت آلمان را به او اهدا کرد.[۲۹] در همین سال جایزهٔ علمی ایالت نیدرزاکسن آلمان، به پاس فعالیتهای پر ارزش وی در راه پیشرفت جراحی مغز و اعصاب به او اهدا شد.[۳۰]

جایزه حلقه لایبنیتز[ویرایش]

کلوب خبرنگاران هانوفر جایزه حلقه لایبنیتز هانوفر (به آلمانی: Leibniz-Ring-Hannover) را در سال ۲۰۱۳ برای طرح آفریقا صد به مجید سمیعی اهدا کرد. سمیعی در طرح آفریقا صد می‌خواهد ۱۰۰ جراح جوان آفریقایی را به آلمان آورده و آنها را آموزش دهد تا پس از بازگشت پزشکان دیگری را برایقاره آفریقا پرورش دهند. سمیعی در این آیین اهدای جایزه گفت: «این جایزه نه به من، بلکه به قاره‌ای با نزدیک به یک میلیارد جمعیت اهدا شد.» او گفت: این جایزه برایش ارزش ویژه‌ای دارد، چون برای کمک به قاره‌ای است که به نسبت جمعیت‌اش به شدت از امکانات پزشکی محروم است. به گفتهٔ سمیعی میزان مرگ و میر در آفریقا بر اثر صدمات مغزی سه برابر بیماری ایدز است.»[۳۱]

جایزه برترین جراح مغز سال ۲۰۱۳[ویرایش]

فدراسیون جهانی جوامع جراحی مغز در سال ۲۰۱۳ مجید سمیعی را به عنوان جراح مغز سال معرفی کرد.[۳۲] رئیس این فدراسیون در مقاله‌ای در بخش ویژه معرفی جراح مغز سال در ژورنال ورلد نوروسرجری نوشت: «هیچ‌کس در جراحی مغز امروز با مهارت و قوه سنجش، ممتازی در تدریس، دستاوردهای مدیریتی و درک جهانی مجید سمیعی برابری نمی‌کند. او به طور کامل شایسته عنوان جراح مغز سال ۲۰۱۳ جهان است.»[۳۳]

جایزه برترین جراح مغز ۲۰۱۴[ویرایش]

مجید سمیعی در سال ۲۰۱۴ برندهٔ جایزه برترین دانشمند و جراح مغز و اعصاب به انتخاب آکادمی بین‌المللی جراحان مغز و اعصاب شد. این جایزه همه ساله از سوی آکادمی بین‌المللی جراحان مغز و اعصاب به یکی از پزشکان این رشته اهدا می‌شود.[۳۲]

کلید طلایی رشت[ویرایش]

در شهریور ۱۳۹۳ شهرداری رشت نخستین کلید طلایی رشت در مراسمی به سمیعی اهدا شد. وی در هنگام دریافت این جایزه گفت:[۳۴][۳۵][۳۶]

امروز شهردار رشت کلید طلایی شهر را از طرف شما مردم عزیز به من دادند و این جمله آقای روحانی را به من یادآوری نمودند که ما با کلیدهایمان می‌خواهیم درها را باز کنیم، و من نیز با دریافت این کلید طلایی می‌گویم: ما با این کلید می‌خواهیم درهای علم و دانش را برای تمام کشور عزیزمان ایران باز کنیم و اسم این کلید را در آینده باید کلید طلایی شهر رشت برای بازکردن درهای علم و دانش در گیلان بلکه سراسر ایران بگذاریم.

دکترای افتخاری[ویرایش]

سمیعی در ۱۰ مهر ۱۳۹۰ به دریافت عنوان استاد افتخاری دانشگاه تهران نائل شد.[۳۷]

جنجال‌ها[ویرایش]

پس از اعطای جایزه برترین جراح مغز دنیا به سمیعی، برخی رسانه‌ها در اعتبار این جایزه تشکیک کردند.[۳۸]محمدمهدی قیامت، معاون سازمان نظام پزشکی تهران اعلام کرد: «جایزه اعطا شده به پروفسور سمیعی ارزش علمی ندارد.» او همچنین سمیعی را متهم به استفاده از رسانه‌ها برای کسب شهرت کرد.[۳۹] همچنین ایرج فاضل، رئیس جامعه جراحان ایران و وزیر سابق بهداشت و درمان، نیز این جایزه را فاقد اعتبار دانست و گفت: «سپردن سکان جراحی مغز و اعصاب کشور به پروفسور سمیعی صددرصد اشتباه بود.»[۴۰]

بهروز برومند، معروف به پدر علم نفرولوژی ایران،[۴۱][۴۲] نیز در این باره گفت: «به عقیده من جوایز علمی را معمولاً باید بر اساس اکتشاف‌های بسیار خاص و منحصر به فرد اعطا می‌کنند، حال آن که نمی‌دانیم پروفسور سمیعی بابت کدام اکتشاف یا اختراع علمی- پزشکی به این عنوان نائل آمدند؟ ضمن این که تا آنجا که می‌دانیم ایشان در آلمان و اروپا چند سالی است که بازنشسته شده‌اند.» علاوه بر آن، دکتر سلیمان عباسی، سخنگوی کمیسیون بهداشت مجلس نیز از سپردن سکان جراحی مغز و اعصاب کشور به سمیعی انتقاد کرد. وی همچنین از رسانه‌ها خواست تا «منطقی عمل کنند و از اشخاص اسطوره‌سازی نکنند».[۴۳]

جابر بن حیان

ابوموسی جابر بن حیان ایرانی (زادهٔ حدود سال ۱۰۰ هجری شمسی معادل با ۷۲۱ میلادی در توس - درگذشتهٔ حدود سال ۱۹۴ هجری شمسی معادل با ۸۱۵ میلادی در کوفه[۳]) دانشمند و کیمیاگر و فیلسوف ایرانی[۴][۵][۶][۷] بود. او را «پدر علم شیمی» نامیده‌اند و بسیاری از روش‌ها (مانند تقطیر) و انواع ابزارهای اساسی شیمی مانند قرع و انبیق را به او نسبت می‌دهند. پژوهشگران بر این باورند که زادگاه او شهر توسدر خراسان ایران و از یک خانواده ایرانی بوده‌است.

 

 

زندگی[ویرایش]

 
یک نقاشی از جابر

ابوموسی جابر بن حیان، کیمیاگر برجستهٔ ایران، در سال صد هجری شمسی در شهر توس از توابع خراسان متولد شد. مدت کوتاهی پس از تولدش، پدر او که یک داروساز شناخته شده و پیرو مذهب شیعه بود، به دلیل نقشی که در براندازی حکومت اموی داشت، دستگیر شد و به قتل رسید. جابر به نوشته‌های باقی‌مانده از پدرش علاقه‌مند شد و به ادامهٔ حرفهٔ او پرداخت. او با شوق و علاقه به یادگیری علوم دیگر نیز می‌پرداخت. همین، سبب هجرت او از توس به کوفه که در آن زمان مرکز علمی جهان بود شد. کتاب‌ها و رسالات متعدد جابر، سال‌ها بعد از او، توجه کیمیاگران اروپایی را به خود جلب کرد؛ و سال‌ها از آن به عنوان منبع معتبری استفاده می‌کردند. به گفتهٔ آن‌ها، این کتاب‌ها تأثیر عمیقی بر تغییر و تصحیح دیدگاه کیمیاگران غربی گذاشته‌است. عاقبت، جابر بن حیان، در سال صد و نود و چهار ه. ش (معادل با ۸۱۵ میلادی) در شهر کوفهٔ درگذشت.

شاگردی جعفر صادق[ویرایش]

[۳]در اعتقادات و تبلیغات مرتبط با شیعه همواره جابر یکی از شاگردان بزرگ امام ششم شیعیان جعفر صادق معرفی می‌شود و آنچه مسلم است این است که جابر خود را شاگرد جعفر صادق می‌دانسته از سویی دیگر برخی مستشرقین غربی مانند هانری کوربن در زمینه شاگردی جابر برای جعفر صادق با احتیاط تشکیک کرده[۸] یا مانند الیزر پاول کراوس، مستشرق یهودی، آن را از اساس رد کرده‌اند[۹] اگر چه پاسخ‌هایی نیز در رد ادعای کراوس از جمله رساله «مسئله جابری» منتشر شده است.[۱۰]

اختلاف نظر در مورد تاریخ تولد وی[ویرایش]

در مورد تاریخ دقیق تولد و مرگ و محل تولد وی اختلاف نظر وجود دارد. به گفته برخی وی متولد سال ۱۰۰ هجری شمسی و وفات وی در سال ۱۹۴ هجری شمسی بوده است.[۳] برخی نیز او را متولد سال ۱۰۳ هجری شمسی دانسته و وفات وی را در سال ۲۰۰ هجری شمسی ذکر کرده‌اند.[۱۱] با این حالدانشنامهٔ بریتانیکا وی را متولد سال ۷۲۱ میلادی و وفات وی را در سال ۸۱۵ میلادی (نزدیک به هزار و دویست سال پیش) ثبت کرده است.[۵]

منزلت جابر در علم شیمی[ویرایش]

جابربن حیان نخستین شیمیدان ایرانی است. وی اولین کسی است که به علم شیمی شهرت و آوازه بخشید و بی تردید نخستین مسلمانی است که شایستگی کسب عنوان شیمیدان را دارد.

اکسیر و عقیده جابر دربارهٔ آن[ویرایش]

عقیده جابر این بود همچنان که طبیعت می‌تواند اشیاء را به یکدیگر تبدیل کند، مانند تبدیل خاک و آب به گیاه و تبدیل گیاه به موم و عسل به‌وسیله زنبور عسل و تبدیل قلع به نقره در زیر زمین و … کیمیاگر نیز می‌تواند با تقلید از طبیعت و استفاده از تجربه‌ها و آزمایشها همان کار طبیعت را در مدت زمانی کوتاهتر انجام دهد. اما کیمیاگر برای اینکه بتواند یک شیء را به شیء دیگر تبدیل کند، به‌وسیله‌ای نیازمند است که اصطلاحاً آن را اکسیر می‌نامند.

اکسیر در علم کیمیا، به منزله دارو در علم پزشکی است. جابر اکسیر را که از آن در کارهای کیمیایی خود استفاده می‌کرد، از انواع موجودات سه‌گانه (فلزات، حیوانات و گیاهان) به دست می‌آورد. او خود، در این زمینه می‌گوید: هفت نوع اکسیر وجود دارد:

  • اکسیر فلزی: اکسیر بدست آمده از فلزات.
  • اکسیر حیوانی: اکسیر بدست آمده از حیوانات.
  • اکسیر گیاهی: اکسیر بدست آمده از گیاهان.
  • اکسیر حیوانی - گیاهی: اکسیر بدست آمده از امتزاج مواد حیوانی و گیاهی.
  • اکسیر فلزی - گیاهی: اکسیر بدست آمده از امتزاج مواد فلزی و گیاهی.
  • اکسیر فلزی - حیوانی: اکسیر بدست آمده از امتزاج مواد فلزی و حیوانی.
  • اکسیر فلزی - حیوانی - گیاهی: اکسیر بدست آمده از امتزاج مواد فلزی و گیاهی و حیوانی.

نگارخانه ابزار کیمیاوی[ویرایش]

عقیده جابر بن حیان دربارهٔ فلزات[ویرایش]

فلزات اصلی هفت تا است: طلا، نقره، مس، آهن، سرب، جیوه و قلع

این فلزات به تعبیر جابر اساس صنعت کیمیا را تشکیل می‌دهند. به عبارت دیگر قوانین علم کیمیا بر این هفت فلز استوار است. با این حال، خود این کانی‌ها از ترکیب دو کانی اساسی، یعنی گوگرد و جیوه بوجود می‌آیند که به نسبتهای مختلف، در دل زمین، باهم ترکیب می‌شوند؛ بنابراین، تفاوت میان فلزات هفتگانه تنها یک تفاوت عرضی وجود دارد نه جوهری که محصول تفاوت نسبت ترکیب گوگرد و جیوه در آن است. اما طبیعت هر یک از گوگرد و جیوه تابع دو عامل زمینی و زمانی است. به عبارت دیگر، تفاوت خاک زمینی که این دو کانی در آن بوجود می‌آیند و همچنین تفاوت وضعیت کواکب به هنگام پیدایش آنها موجب می‌شود که طبیعت گوگرد و یا جیوه تفاوت پیدا کند.

تعریف جابر از بعضی فلزات و تبدیل آنها[ویرایش]

  • قلع

دارای چهار طبع است. ظاهر آن، سرد و تر و نرم و باطنش گرم و خشک و سخت … پس هرگاه صفات ظاهر قلع به درون آن برده شود و صفات باطنی آن به بیرون آورده شود، ظاهرش خشک و در نتیجه قلع به آهن تبدیل می‌شود.

  • آهن

از چهار طبع پدید آمده‌است که از میان آنها، دو طبع، یعنی حرارت و خشکی شدید به ظاهر آن اختصاص دارد و دو طبع دیگر یعنی برودت و رطوبت به باطن آن. ظاهر آن، سخت و باطن آن نرم است. ظاهر هیچ جسمی به سختی ظاهر آن نیست. همچنین نرمی باطن آن به اندازه سختی ظاهرش است. از میان فلزات جیوه مانند آهن است. زیرا ظاهر آن آهن و باطن آن جیوه‌است.

  • طلا

ظاهر آن گرم و تر و باطنش سرد و خشک است. پس جمیع اجسام (فلزات) را به این طبع برگردان. چون طبعی معتدل است.

  • زهره (مس)

گرم و خشک است ولی خشکی آن از خشکی آهن کمتر است زیرا طبع اصلی مس، همچون طلا، گرم و تر بوده‌است اما درآمدن خشکی بر آن، آن را فاسد کرده‌است؛ لذا با از میان بردن خشکی، مس به طبع اولیه خود برمی‌گردد.

  • جیوه

طبع ظاهری آن سرد و تر و نرم و طبع باطنی‌اش گرم و خشک و سخت است؛ بنابراین ظاهر آن، همان جیوه و باطنش آهن است. برای آن که جیوه را به اصل آن یعنی طلا برگردانی، ابتدا باید آن را به نقره تبدیل کنی.

  • نقره

اصل نخست آن، طلا است ولی با غلبه طبایع برودت و یبوست، طلا به درون منتقل شده‌است و در نتیجه ظاهر فلز، نقره و باطن آن طلا گردیده‌است؛ بنابراین اگر بخواهی آن را به اصلش یعنی طلا برگردانی، برودت آن را به درون انتقال ده، حرارت آن آشکار می‌شود. سپس خشکی آن را به درون منتقل کن، در نتیجه، رطوبت آشکار و نقره تبدیل به طلا می‌شود.

از آثار وی[ویرایش]

  • مجسطی اقلیدس
  • خواص موازین
  • السبعین
  • صندوق الحکمه
  • کتاب الاجسادالاربعه
  • کتاب المجردات[۱۲]

دستاوردها[ویرایش]

نوآوری انواع گوناگونی از وسایل آزمایشگاهی، از جمله عنبیق به اسم او ثبت شده‌است. کشف مواد شیمیایی متعددی همچون هیدرو کلریک اسید، نیتریک اسید، تیزاب (مخلوطی از دو اسید یاد شده که از جمله اندک موادی است که طلا را در خود حل می‌کند)، سیتریک اسید (جوهر لیمو) و استیک اسید (جوهر سرکه)، همچنین معرفی فرایندهای تبلور و تقطیر که هر دو سنگ بنای شیمی امروزی به شمار می‌آیند، از جمله یافته‌های اوست. او همچنین یافته‌های دیگری دربارهٔ روش‌های استخراج و خالص سازی طلا، جلوگیری از زنگ زدن آهن، حکاکی روی طلا، رنگرزی و نم ناپذیر کردن پارچه‌ها و تجزیهٔ مواد شیمیایی ارائه داد. از جمله اختراع‌های دیگر او، قلم نوری است. قلمی که جوهر آن در تاریکی نیز نور می‌دهد. (احتمالاً با استفاده از خاصیت فسفرسانس این اختراع را انجام داده‌است) در آخر، بذر دسته‌بندی امروزی عنصرها به فلز و نافلز را می‌توان در دست نوشته‌های وی یافت.

رودکی

ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم متخلص به رودکی و مشهور به استاد شاعران (زادهٔ ۲۴۴، رودک - درگذشتهٔ ۳۲۹، پنجکنت) نخستین شاعر مشهور پارسی‌سرای حوزه تمدن ایرانی در دورهٔ سامانی در سدهٔ چهارم هجری قمری و استاد شاعران این قرن در ایران است. در اشعار رودکی با باور به ناپایداری و بی‌وفایی جهان، اندیشه غنیمت‌شمردن فرصت، شادی و شادخواری روبه‌رو می‌شویم.[۱]

او در روستایی به‌نام بَنُج رودک[۲] (پنجکنت در تاجیکستان امروزی) در ناحیه رودک در نزدیکی نخشب و سمرقند به دنیا آمد.

رودکی را نخستین شاعر بزرگ پارسی‌گوی و پدر شعر پارسی می‌دانند که به این خاطر است که تا پیش از وی کسی دیوان شعر نداشته‌است و این از نوشته‌های ایرانی عربی نویس هم عصر رودکی- ابوحاتم رازی مسجل می‌گردد.[۳]ریچارد فرای عقیده دارد که رودکی در تغییر خط از خط پهلوی به خط فارسی نقش داشته‌است.[۴] از تمام آثار رودکی که گفته می‌شود بیش از یک میلیون و سیصد هزار بیت و نیز شش مثنوی بوده‌است، فقط ابیاتی پراکنده به همراه چند قصیده، غزل و رباعی باقی‌مانده‌است. تعداد بیت‌های باقی‌مانده از رودکی را ۱۰۴۷ بیت گزارش می‌کنند.[۵]

 

 

ویژگی‌های سروده‌ها[ویرایش]

سبک شعری رودکی، سبک غالب آن روزگار یعنی سبک خراسانی است. ویژگی‌های سبک خراسانی در شعر رودکی نمود کامل و جامعی دارد و به همین دلیل می‌توان او را نماینده تام و تمام این سبک از شعر فارسی دانست.[۶]

اگر چه سروده‌های وی در دایره ادبیات غنایی و بعضاً تعلیمی جای می‌گیرد، اما اندکی تأمل در شعر او نشان می‌دهد که وی از داستان‌ها و موضوعات حماسی، به خوبی آگاهی داشته و با استادی و مهارت تمام توانسته‌است این مسئله را در شعر خود بازتاب دهد. جدا از این، شعر رودکی نشان دهنده فضا و حال و هوای حماسی است که بر جامعه آن روزگار سایه افکنده بود. رودکی اغلب در توصیفات غنایی از عنصر حماسه بهره برده و بدین وسیله به شعر خود صلابت و فخامت ویژه‌ای بخشیده‌است.[۷]

یکی از مهارت‌های او کاربرد صور خیال، از جمله تشبیه و استعاره در اشعار است، تصاویری که رودکی در اشعارش به کار برده، بر عکس شعرای دیگر سبک خراسانی، متحرک و جاندار است. در میان تصویرهای گوناگون، تشبیه مهمترین نوع تصاویری است که رودکی بدان علاقه نشان داد. با بررسی‌هایی که از سرودهایش به عمل آمده، اکثر تشبیهات او از نوع حسی به حسی و عقلی به حسی‌اند که در انواع مختلف آن، از جمله: تشبیه مضمر، تفضیل و… بکار رفته‌است.[۸]

مفاخره یا خودستایی از مضامین رایج در شعر فارسی است. رودکی سمرقندی نیز از این موضوع بهره برده‌است. او گاه به شعر خود می‌بالد و گاه به امور دیگری که در این مقاله تحت عنوان مفاخرات غیر شعری بررسی شده‌است. در ستایش شعر خود، او بر خصایصی چون اعتدال کلام، محتوای اشعار، تأثیر و قبول آن و شهرت و فراگیر شدنش تأکید می‌کند. در این دسته مفاخرات او بیش تر درصدد جلب توجه ممدوح و رقابت و منافست با دیگر شاعران است. در مفاخرات غیرشعری او به صفات و ویژگی‌ها و شرایطی که به ویژه در ایام جوانی از آن بهره‌مند بوده اشاره می‌کند و به آن‌ها می‌بالد.[۹]

زندگی و مرگ[ویرایش]

او زاده نیمه دوم سده سوم هجری بود. رودکی در دربار امیر نصر سامانی بسیار محبوب شد و ثروت بسیاری به دست آورد. می‌گویند رودکی در حدود یک صدهزار بیت شعر سروده است[۲] و درموسیقی، ترجمه و آواز نیز دستی داشته‌است.
رودکی در سه سال پایانی عمر مورد بی مهری امرا قرار گرفته بود.[۱۰] او در اواخر عمر به زادگاهش بُنَج رودک بازگشت و در همان‌جا به سال ۳۲۹ هجری (۹۴۱ میلادی) در گذشت.[۱۱]

او مدح کننده[۱۲] امیر سعید نصر بن احمد اسماعیل(۳۰۱–۳۳۱ (هجری)) امیر سامانی، ابوجعفر احمد بن محمد بن خلف بن لیث یا بانویه امیر صفاری(۳۱۱–۳۵۲ (هجری))، ماکان پسر کاکی سرداردیلمی و خواجه ابوالفضل بلعمی وزیر سامانیان-که رودکی را به نظم کلیله دمنه انگیزاند- بوده‌اند. دربارهٔ صله‌های گرانی که او از ماکان گرفت خود چنین سرود:

بداد میرِ خراسانش چل هزار درم   وز او فزونی یک‌پنجِ میرِ ماکان بود

رودکی فرزندی به نام عبدالله داشته‌است که در بیشتر تذکره‌ها پیش از نام خودش می‌آمده و از این رو به ابوعبدالله معروف شده بود.

شاعری رودکی[ویرایش]

 
تمبر یادبود رودکی در هزار و صدمین سال زادروز وی

رودکی در بسیاری از موارد از اولین‌ها در ادبیات پارسی است. او آثار بسیاری را خلق نمود که متأسفانه جز پاره‌ای از آنها بدستمان نرسیده‌است. شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار عجم خود رودکی را آفرینندهٔ رباعی دانسته و آغاز شاعری رودکی را از آنجا می‌داند که وی صدای شادی کودکی که درحال گردو بازی کردن بود را می‌شنود که از فرط شادی بابت هنر بازی خود زبان شاعری وی گشوده شده و با کلامی آهنگین می‌گوید: «غلتان غلتان همی رود تا بن گو».[۱۳] دولتشاه سمرقندی (قرن نهم) در تذکرهٔ معروف خود آن کودک را پسر یعقوب لیث سر سلسلهٔ صفاریان می‌داند؛ و شاعر با شنیدن آهنگ این کلام تحت تأثیر قرار گرفته و به خانه می‌رود و بر همان وزن به شاعری می‌پردازد؛ و از آنجا که اشعارش در دوبیت بودند به رباعی معروف می‌شوند. به هر حال او را مبتکر قالب رباعی دانسته‌اند.[۱۱]

موسیقی و رودکی[ویرایش]

در تذکره‌ها آمده رودکی چنگ نواز بوده‌است. می‌گویند توان و چیرگی رودکی در شعر و موسیقی به اندازه‌ای بوده‌است که نیروی افسونگری شعر و نوازندگی وی در ابونصر سامانی چنان تأثیر گذاشت که وی پس از شنیدن شعر «بوی جوی مولیان» بدون کفش، هرات را به مقصد بخارا ترک کرد. این داستان که در کتاب چهار مقاله از نظامی عروضی آمده‌است بر این قرار است که امیرنصر سامانی (یا امیری دیگر) از بخارا به هرات می‌رود و دلبستهٔ هوای هرات می‌گردد. بازگشت به بخارا را چنان فصل به فصل عقب می‌اندازد که مدت چهارسال او و ملازمانش در هرات می‌مانند. لشکریانش که دلتنگ بخارا شده بودند به رودکی که در آن زمان نزد امیرمحتشم و مقبول القول بود روی آورده و به او گفتند اگر هنری بورزد و شاه را به بازگشت به بخارا ترغیب کند پنجاه هزار درم به او پاداش می‌دهند. رودکی نیز می‌دانست در این هوای لطیف نثر کارگر نیست و باید چیزی بسراید و بنوازد که از هوای هرات لطیف تر بنماید. از این رو قصیدهای می‌سراید و هنگامی که امیر سامانی صبوحی کرده بود، چنگ نواخته و آن تصنیف را با آواز می‌خواند؛ و امیر چنان تحت تأثیر قرار می‌گیرد که بدون آنکه کفش را در پایش کند سوار بر اسب می‌شود و مستقیم به سوی بخارا می‌تازد؛ و نقل است که کفش‌هایش را تا دو فرسنگ دنبال او می‌بردند؛ و رودکی پنجاه هزار درم از لشکریان می‌گیرد.[۱۴] آن قصیده اینگونه‌است:

بوی جوی مولیان آید همی   یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درُشتی‌های او   زیرپایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست   خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا، شاد باش و دیر زی   میر زی تو شادمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان   سرو سوی بوستان آید همی
میر ماه ست و بخارا آسمان   ماه سوی آسمان آید همی

او برای سروده‌های آهنگین خود یک راوی داشته که نامش احتمالاً مج یا ماج که اشعار رودکی را با صدای خوش می‌خوانده‌است. خود رودکی در شعر خود از او بنام مج یاد می‌کند. اما فرهنگ انجمن آرای ناصری نام اورا ماج ثبت کرده‌است.[۱۵]

آثار[ویرایش]

رودکی با وجود تقدم نسبت به شاعران بزرگ ایران زمین از پرکارترین‌ها نیز بشمار می‌رود. ابیات او در گزارش‌های رشیدی سمرقندی، جامی در بهارستان، نجاتی و شیخ منینی و مؤلفان «حبیب السیر» و «زینت المجالس» و مفتاح التواریخ در همه و همه تعداد ابیات رودکی بیش از یک میلیون محاسبه کرده‌اند که آمار ارائه شده اندکی در شمار با هم متفاوت است.[۱۶]

کلیله و دمنه[ویرایش]

مهم‌ترین اثر او کلیله و دمنه منظوم است. جز آن سه مثنوی از او به ما رسیده و از بقیه اشعارش جز اندکی نمانده‌است. کلیله و دمنه در اصل کتابی ست هندی که در دورهٔ ساسانیان به دستوربزرگمهر و به وسیله برزویه طبیب به پارسی میانه ترجمه شد؛ و داستانیست رمز آمیز از زبان حیوانات. روزبه دادویه مشهور به ابن مقفع پس از اسلام آن را به عربی برگرداند[۱۷] و همان اثر ابن مقفع یا متن پهلوی بتوسط رودکی به شعر فارسی درآمد. نصرالله منشی از معاصران بهرامشاه غزنوی نیز در سدهٔ ششم ترجمهٔ ابن مقفع را به نثر پارسی کشید. داستان منظوم شدن کلیله و دمنه به توسط رودکی در شاهنامه نیز منقول است. شیخ بهایی در کتاب کشکول خود آورده‌است که منظومهٔ کلیله و دمنهٔ رودکی مشتمل بر دوازده هزار بیت بوده‌است. اینک نمونه‌ای از ابیات باقی‌مانده از منظومهٔ کلیله و دمنهٔ رودکی:

دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست   با نهیب و سهم این آوای کیست؟
دمنه گفت اورا: جز این آوا دگر   کار تو نه هست و سهمی بیشتر
آب هرچه بیشتر نیرو کند   بند ورغ سست بوده بفگند
دل گسسته داری از بانگ بلند   رنجکی باشدت و آواز بلند

سندبادنامه[ویرایش]

از دیگر آثار رودکی می‌توان به سندبادنامه اشاره نمود. اثر سندبادنامه هم از اصلی هندی بوده که از عصر ساسانیان به ایران شده و از ایران به ادبیات عرب و اروپا راه یافته‌است. سندبادنامه در دورهسامانیان به فرمان نوح بن نصر سامانی به فارسی ترجمه گشت. هم اکنون تنها یک سندبادنامه دردست داریم که تهذیب کاتب سمرقندی می‌باشد و اصل آن نوشتهٔ ابوالفوارس قنازری ست. مطابق پژوهش‌های پاول هرن شرق‌شناس مشهور آلمانی مربوط به سندبادنامهٔ رودکی است:[۱۸]

آن گرنج و آن شکر برداشت پاک   وندر آن دستار آن زن بست خاک
آن زن از دکان فرود آمد چو باد   پس فلرزنگش بدست اندر نهاد

یا این بیت:

تا به خانه برد زن را با دلام   شادمانه زن نشست و شادکام

اشعار غنایی[ویرایش]

عمدهٔ اشعار غنایی رودکی را غزلها و رباعیهای وی تشکیل می‌دهند. این اشعار که برپایهٔ دم غنیمت شمری و خوشی و گذران زندگی و معاشقه استوار است شباهت زیادی با اشعار هوراس و آناکرئون و ابونواس دارد و در حقیقت تجدیدگر راهی ست که از اپیکور آغاز شده در ایران به رودکی رسیده و از همین راه به دست خیام و حافظ سپرده شده‌است.[۱۹] خمریات او بسیار شبیه به خمریات ابونواس است. در این گونه خمریات و نیز در اوصاف طبیعت و زیبایی‌های جهان او بسیار موفق عمل نموده که این موفقیت را در تأثیر بر متاخرین می‌توان جست. علت اصلی موفقیتش را می‌توان در ذوق بالا در تصویرسازی و تشبیهات دقیق و لطیف دانست. همین تشبیهات و جلوه‌های رنگارنگ و گوناگون طبیعت در شعر رودکی راه را برای شاعرانی مانند منوچهری دامغانی در وصف طبیعت گشود. یک مورد از خمریات معروف رودکی بدین قرار است: (بیار آن می که پنداری روان یاقوت نابستی/و یا چون برکشیده ابر پیش آفتابستی//سحابستی قدح گویی و می‌قطرهٔ سحابستی/طرب گویی که اندر دل دعای مستجابستی//اگر می‌نیستی یکسر همه دل‌ها خرابستی/اگر در کالبد جان را ندیدستی شرابستی)).

مدایح[ویرایش]

اولین مدیحه در پارسی ظاهراً در سیستان بوسیله محمد سگزی[نیازمند ابهام‌زدایی] و بسام کرد سروده شد؛ که در مدح یعقوب لیث بود.[۲۰] رودکی نیز مانند غالب شعرا شاعری درباری بود و درمدح و تکریم شاهان و فضلا بیت می‌سرود. مدایح او غالباً بصورت قصیده اند. گاهی تنها در پایان قصیده چند بیت در مدح کسی نیز گفته و اضافه می‌شود و گاهی نیز قصاید بلند بالایی در مدح بزرگان در اشعار او دیده می‌شود. مهمترین و معروفترین مدیحهٔ او در مدح ابوجعفر احمد بن محمد امیر سیستان است و با این مطلع آغاز می‌شود (مادر می‌را بکرد باید قربان/بچهٔ اورا گرفت و کرد به دندان). او بجز مدایح مراثی و هجویاتی نیز دارد که البته تعدادشان چندان زیاد نیست. او در مدح بسیار میانه رو بوده و اثری از تملق و چاپلوسی در مدحیاتش نمی‌توان یافت.[۲۱] از مراثی معروف او نیز دو مورد که برای شهید بلخی و خواجه مرادی سروده شده‌است شهرت دارد.[۲۲]

در شعر رودکی پند و اندرز و سخنان حکیمانه نیز به وفور یافت می‌شود که همین گونه در شعر کسایی مروزی و فردوسی و ناصرخسرو نیز آمده است. بیشتر پند و اندرزهای رودکی اخلاقی و در باب هوشیاری و هشدار است که خواننده را به پندگیری و عبرت آموزی از جهان وامی‌دارد:

زمانه پندی آزادوار داد مرا   زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
به روز نیک کسان گفت تا که غم نخوری   بسا کسا که به روز تو آرزومند است
زمانه گفت مرا: خشم خویش دار نگاه   کرا زبان نه به بند است پای دربند است

نابینایی رودکی[ویرایش]

برخی از نویسندگان همانند محمد عوفی در لباب‌الالباب رودکی را کور مادرزاد دانسته‌اند، همچنین قدیمی‌ترین منبع، رودکی را اکمه (کور مادرزاد) خوانده‌است.[۲۳] ولی برخی تنها از نابینایی او سخن گفته‌اند، چنان‌که ابوزراعه گرگانی می‌گوید:

اگر به کوری چشم او بیافت گیتی را   ز بهر گیتی من کور بود نتوانم

و نیز دقیقی می‌گوید:

استاد شهید زنده بایستی   وان شاعر تیره‌چشم روشن‌بین

و فردوسی نیز آنجا که از نظم کلیله و دمنه سخن می‌گوید نابینایی رودکی را می‌نمایاند:

گزارنده را پیش بنشاندند   همه نامه بر رودکی خواندند

و ناصر خسرو می‌گوید:

اشعار زهد و پند بسی گفته‌ست   آن تیره‌چشم شاعر روشن‌بین

با این همه برخی هیچ سخنی از کوری او نمی‌گویند مانند سمعانی در الانساب و یا نظامی عروضی در چهار مقاله و نیز در کتاب تاریخ سیستان. از دیگر سو شعرهایی نیز از رودکی به‌جامانده که او را بینا می‌نمایاند:

همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود   همیشه گوشم زی مردم سخندان بود

یا

چادرکی رنگین دیدم بر او   رنگ بسی گونه بر آن چادرا

یا در جایی طبیعت بهار را اینگونه توصیف می‌نماید و سخت است که این ابیات را از شاعری نابینا بدانیم

لاله میان کشت بخندد همی ز دور   چون پنجهٔ عروس به حنّا شده خضیب
نفاط برق روشن و تندرش طبل زن   دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب

یا در جایی نقش و نگار و رنگارنگی طبیعت را به کتاب ارژنگ اثر مانی پیامبر ایران باستان مانند می‌کند. مانی پسر پاتگ همدانی کتابی نوشته بود که متأسفانه در دست نیست و آن سراسر مانند دیگر آثار مانویان پر دارای حاشیهٔ منقش بوده‌است. ربط دادن تصاویر ملون و رنگارنگ روی صفحهٔ کتاب به طبیعت بهاری برای کسی که تا کنون آن را ندیده‌است حتی براثر آموزش نیز دور از تصور است:

اکنون ز بهار مانوی طبع   پر نقش و نگار همچو ژنگست

با توجه به این اشعار و اشعار دیگری که رودکی به تصریح از فعل «دیدن» استفاده کرده‌است، اندیشمندان فارسی بر این نظر هستند که نوشته محمود بن عمر نجاتی نویسنده کتاببساتین‌الفضلاء را که در ۷۰۹ (قمری) نوشته شده درست می‌انگارد که چنین می‌گوید: «رودکی در پایان عمر کور شده‌است.»،[۲۴] ولی با این حال بدیع الزمان فروزانفر با مقایسه بین رودکی و بشار بن برد، شاعر نابینای شعوبی و عربی گوی، اعتقاد دارد که اشعار ذکر شده از او هیچ تضادی با نابینا بودنش ندارد.[۲۳] با این حال بنابر کشفیات اخیر انجام شده، سعید نفیسی با صراحت نابینا بودن رودکی را رد می‌کند. از آنجایی که خود وی در هیچ کجای اشعار باقی‌مانده‌اش اشاره‌ای به کوری خود نمی‌کند و تذکره نویسانی که مدعی کور بودن مادرزادی وی هستند بیتی از خود رودکی دربارهٔ کور بودنش ذکر نکردند این احتمال وجود دارد که در سال‌های پایانی عمرش مثلاً در زمان سرودن کلیله و دمنه (که امروزه اثری از آن نیست) کور بوده باشد که این جدای از تطابق با گزارش فردوسی از نظم کلیله دمنه، با یافته‌های محققین و تصویر سازی‌های موجود در تشبیهات شاعر نیز همخوانی دارد.

ماجرای نبش قبر[ویرایش]

در سال ۱۹۴۰ یعنی هزار سال پس از مرگ رودکی، صدرالدین عینی، بنیانگذار ادبیات فارسی تاجیکی برآن شد که از شواهد موجود در «تاریخ سمرقند» گور وی را بیابد. سرانجام پس از تلاش‌های بسیار وی موفق شد گور وی را چنان‌که در تمامی تذکره‌ها آمده در یک گورستان قدیمی در بنجرود شناسایی نماید. در سال ۱۹۶۵، گروهی باستان‌شناس روسی به رهبری گراسیموف- پیکرتراش نامی روس- گور وی را شکافتند. پس از تحقیقاتی که بر پیکر وی انجام شد و با مبنا قرار دادن اشعار خود شاعر چهرهٔ وی را ترسیم نمودند. نتیجهٔ پژوهش‌ها این شد که کسی چشمان شاعر را درنیاورده‌است بلکه سر وی را روی آتش یا زغال گداخته گرفته‌اند که موجب سوختن و کوری چشم وی گشته‌است. همچنین شکستگی‌های متعدد در ستون مهره‌ها و دنده‌های وی از شکنجه شدنش پیش از مرگ حکایت می‌کند.[۲۵]

رودکی در ادبیات فارسی[ویرایش]

رودکی را پدر ادبیات فارسی دانسته‌اند.[۲۶] پیش از وی شعر فارسی سروده می‌شد اما کیفیت اشعار رودکی آغازگر راه پیشرفت ادبیات فارسی بود. ریچارد فرای عقیده دارد که رودکی در تغییر خط ازخط پهلوی به خط فارسی نقش داشته است.[۴] در تذکره‌ها و کتب پارسی اشعار وی بارها ذکر شده‌است که همین‌ها اساس جمع‌آوری دیوان وی بودند. اشعار او بارها بتوسط شاعران ایرانی مورد استقبال قرار گرفت و بارها در تضمین‌ها از آنها استفاده شد. وی در میان شاعران فارسی بسیار مورد ارج و احترام بوده و کمتر کسی زبان به نکوهش وی گشوده‌است. او شعر فارسی را از پیروی ازشعر عربی جدا کرد و اوزان و قالب‌های جدید فارسی بوجود آورد و با ترجمهٔ منظومه‌های مختلف و سرایش اشعار حکیمانه و تعلیمی و نیز تغزلات و مدیحه راه را برای پیشرفت شعر فارسی بخوبی گشود.[۲۷] از کسانی که از سروده‌های رودکی در اشعار خود تضمین آورده‌اند می‌توان به غضایری رازی، عثمان مختاری، سوزنی سمرقندی، فرخی سیستانی، معزی نیشابوری[نیازمند ابهام‌زدایی]،خاقانی شروانی، ابوسعید ابوالخیر، مولانا جلال الدین بلخی و حافظ اشاره نمود[۲۸]. در مورد غزلیات وی که نخستین نمونه دردست غزل فارسی است عنصری بلخی می‌گوید:

غزل رودکی وار نیکو بود
غزل‌های من رودکی وار نیست

مولوی نیز در بسیاری موارد از اشعار رودکی استقبال کرده‌است؛ که مهمترین آنها شعری ست که مولوی در مرثیهٔ سنایی سروده‌است که تقلیدی مستقیم از سروده‌ای از رودکی به این مطلع است: { مرد همانا که مرادی بمرد/مرگ چنان خواجه نه کاریست خرد} مولوی در مرثیه‌ای درباب مرگ سنایی غزنوی اینگونه آورده است:

گفت کسی خواجه سنایی بمرد   مرگ چنین خواجه نه کاری ست خرد

در جایی دیگر مولوی یکی دیگر از تنها چند واژهٔ متن اصلی رودکی را تغییر داده‌است که نشان از علاقهٔ وی به اشعار رودکی دارد. رودکی در غزلی اینگونه می‌سراید:

هرباد که از سوی بخارا به من آید   با بوی گل و مشگ و نسیم و سمن آید
بر هر زن و هر مرد کجا بر وزد آن باد   گویی مگر آن باد همی از ختن آید
نی نی ز ختن باد چنان خوش نوزد هیچ   کان باد همی از بر معشوق من آید
هر شب نگرانم به یمن تا تو برآیی   زیرا که سهیلی و سهیل از یمن آید

مولوی در استقبال از غزل بالایی رودکی اینگونه سروده‌است:

هرباد که از سوی بخارا به من آید   با بوی گل و مشگ و نسیم و سمن آید
بر هر زن و هر مرد که آن بوی اثر کرد   گویند که آن بوی همه از ختن آید
نی نی ز ختن چشمهٔ خوش می‌ندهد بوی   این بوی همی از بر معشوق من آید
هر شب نگرانم ز یمن تا تو برآیی   زیرا که سهیلی و سهیل از یمن آید

بی شک معروفترین شعر و سرودهٔ رودکی که در ادب فارسی سخت نیکو افتاده باشد همان غزلی ست که در بازگرداندن امیرنصر سامانی به بخارا سروده شده‌است. با مطلع { بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی }

مولوی در تقلید از آن اینگونه سروده است:

بوی باغ و گلستان آید همی   بوی یار مهربان آید همی
از نثار گوهر یارم مرا   آب دریا تا میان آید همی
با خیال گلستانش خارزار   نرم تر از پرنیان آید همی

رودکی در شعر و اندیشهٔ حافظ کاملاً تأثیر گذار نشان می‌دهد و جدای از تضمین حافظ از شعر رودکی سبک شاعری و اندیشه‌های شاعرانهٔ رودکی نیز در شعر حافظ به وفور دیده می‌شود. از همین غزل فوق خواجه حافظ شیرازی غزلسرای بزرگ سدهٔ هشتم در استقبال از مهاجمی که احتمالاً امیرتیمور است اینگونه شعر رودکی را یادآوری کرده و دیگران را به غازی مهاجم فرا می‌خواند:[۲۹]

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم   کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

ابوالفضل بلعمی و رودکی[ویرایش]

رودکی و ابوالفضل بلعمی به یکدیگر علاقهٔ بسیار داشته‌اند، چنان‌که ابوالفضل بلعمی گفته‌است «در عرب و عجم، رودکی را نظیری نیست». درمقابل رودکی نیز بلعمی بزرگ را مدح بسیار گفته‌است وصله دریافت می‌کرده است.

گویا این بیت را رودکی در مدح خواجه بلعمی گفته‌است:

چه فضل میرابوالفضل بر همه ملکان   چه فضل گوهر و یاقوت بر نبهره پشیز

آیین بزرگداشت رودکی و جایگاه جهانی[ویرایش]

به عنوان پدر شعر کلاسیک فارسی رودکی از جایگاه ممتازی در جهان برخوردار است. اشعار غنایی و تعلیمی وی راه را بر بزرگان زیادی بازکرده‌است و از این رو همواره آیین‌های پاسداشت مختلفی برای این شاعر پارسی‌زبان برگزار می‌شود. در یکی از این آیین‌ها که در سال ۲۰۰۸ به میزبانی سازمان ملل متحد برگزار شد بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد دربارهٔ شاعری رودکی در حضور جمع کثیری از سرشناسان علمی فرهنگی جهان، نمایندگان یونسکو و سفیران کشورهای مختلف گفت: «اشعار رودکی می‌تواند مبنای اتحاد جهانی قرار بگیرد چرا که رودکی شاعر خوبی‌ها و عدالت بود».[۳۰] یونسکو هرساله از کشورهای عضو خود درخواست می‌کند تا بر هر مناسبتی نام بزرگان فرهنگ و ادب خود را ارائه دهند تا جهت بزرگداشت و برگزاری کنگره‌های مربوطه اقدام بعمل آید.[۳۱]همچنین در آذر ماه سال ۱۳۸۷ هجری شمسی، سازمان میراث فرهنگی گردشگری و صنایع دستی با همکاری بنیاد فرهنگی رودکی و یونسکو، آیین بزرگداشتی برای رودکی در تهران با حضور شرکت کنندگان داخلی و خارجی ترتیب داده شد. بیشتر شرکت کنندگان خارجی از کشورهای هندوستان، افغانستان، تاجیکستان، فرانسه، ازبکستان، قرقیزستان و قزاقستان بودند.[۱۱] در سال ۱۹۵۵ میلادی دولت جمهوری تاجیکستان به مناسبت هزار و صدمین سالگرد تولد رودکی مراسمی در این زمینه برپا نمود.[۳۲] از میان بزرگترین رودکی پژوهان می‌توان به براگینسکی، سیمنوف، صدرالدین عینی، سعید نفیسی، محمدعلی فروغی، محمد شکوروف و ریچارد فرای اشاره نمود.

در ستاره‌شناسی، یکی از دهانه‌های برخوردی سیاره تیر به نام این شاعر فارسی‌زبان دهانه رودکی نامیده شده‌است.

نمونه سرودها[ویرایش]

نمونهٔ تعلیمی[ویرایش]

هرکه نامُخت از گذشتِ روزگار   نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
تا جهان بود از سرِ مردم فراز   کس نبود از رازِ دانش بی‌نیاز
مردمانِ بخْرد اندر هر زمان   رازِ دانش را به هر گونه زبان
گرد کردند و گرامی داشتند   تا به سنگ اندر همی‌بنْگاشتند
دانش اندر دل چراغِ روشن است   وز همه بد بر تنِ تو جوشن است

نمونهٔ غنایی[ویرایش]

شاد زی با سیاه چشمان شاد   که جهان نیست جز فسانه و باد
ز آمده شادمان بباید بود   وز گذشته نکرد باید یاد
باد و ابر است این جهان افسوس   باده پیش آر هرچه بادا باد
من و آن جعد موی غالیه بوی   من و آن ماهروی حور نژاد
نیکبخت آنکه داد و بخورد   شوربخت آنکه او نخورد و نداد
شاد بوده ست از این جهان هرگز   هیچ‌کس، تا از او تو باشی شاد؟
داد دیده ست از او به هیچ سبب   هیچ فرزانه، تا تو بینی داد؟

آرامگاه[ویرایش]

نوشتار اصلی: آرامگاه رودکی

بدنبال کشفیات صدرالدین عینی آرامگاه او در نیمهٔ قرن بیستم از روی شواهد مندرج در تذکره‌ها و تواریخ نوشته شده از سمرقند پس از مدتی گمگشتگی شناسایی شد؛ و استخوان‌های وی که نشانهٔ کوری هم در آن بود یافته‌های عینی را تثبیت کرد. درپی آن بقعه‌ای شبیه به آرامگاه عطار بر بالای گور وی ساخته شد که هم اکنون در روستای بنجرودک یا پنجکنت در ۱۷۰ کیلومتری شمال شهر دوشنبه و در خاک جمهوری تاجیکستان قرار دارد. بقعهٔ آرامگاه رودکی دارای پلانی هشت ضلعی و گنبدی دایره‌ای شکل در بالای آن است. اخیراً به دعوت وزارت فرهنگ تاجیکستان چند تن از استادان کاشی کار نیشابور به نمایندگی از سوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی استان خراسان رضوی برای مرمت آرامگاه رودکی سمرقندی به تاجیکستان اعزام گشتند. کار گروه ایرانی در این مرمت تنها بازسازی گنبد بقعهٔ رودکی به مساحت یکصد متر مربع به سبک افلاک نما، با بهره‌گیری از کاشی فیروزه‌ای بوده‌است.

 

آرامگاه رودکی در پنج‌کنت

تندیس رودکی در اِسترَوشَن، تاجیکستان

بوستان رودکی، دوشنبه
 

پژوهش‌هایی دربارهٔ رودکی[ویرایش]

  • صدرالدین عینی و سمینوف. استاد رودکی (به فارسی و لاتین)، استالین آباد ۱۹۴۰
  • رودکی (به زبان روسی) با مقدمهٔ ای.س. براگینسکی، ترجمهٔ درژاوین، استالین آباد ۱۹۵۵.
  • م. زند. صاحب قران شاعری استاد رودکی، (به فارسی و خط سیریل) -استالین آباد ۱۹۵۷.
  • اشعار هم‌عصران رودکی، به فارسی تاجیکی، زیر نظر عبدالغنی میرزایف، استالین آباد۱۹۵۸.
  • عبدالغنی میرزایف. نمونهٔ فولکلور در رودکی، (به فارسی تاجیکی) -استالین آباد ۱۹۵۸.
  • میرزایف. رودکی و انکشاف غزل در عصرهای ۱۰–۱۵ (به فارسی تاجیکی)، استالین آباد ۱۹۵۷.
  • احمد اداره چی گیلانی. شاعران هم عصر رودکی، تهران نشر موقوفات افشار، سال۱۳۷۰.
  • محمدصادق همایون فرد. کتاب‌شناسی رودکی، مرکز اسناد علمی، تهران ۱۳۶۵.
  • حمید زرین کوب. عناصر بدیعی در شعر رودکی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، بهار ۱۳۵۵ - شماره ۴۵
  • مجتبی مینوی. برزویه حکیم و رودکی شاعر و نشو و نمای زبان فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، زمستان ۱۳۵۰ - شماره ۲۸
  • مجتبی مینوی. داستان کلیله و دمنه رودکی، فرهنگ ایران زمین، ۱۳۳۶ - شماره ۵
  • عارف نوشاهی. اشعار نویافته رودکی سمرقندی بر اساس دو متن کهن فارسی، کتاب ماه ادبیات، اسفند ۱۳۸۹ - شماره ۱۶۱
  • مجید منصوری. دربارهٔ برخی ابیات منتسب به رودکی سمرقندی، بوستان ادب، پاییز ۱۳۹۰ - شماره ۹
  • علی اصغر قهرمانی مقبل. تصحیح شش بیت از رودکی سمرقندی بر اساس نسخه‌های خطی معیارالاشعار، معارف، فروردین و تیر ۱۳۸۸ - شماره ۶۷
  • مریم صادقی و سعید بزرگ بیگدلی. پیوند زبان و اندیشه در شعر رودکی، پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی (دانشگاه اصفهان)، تابستان ۱۳۸۸ - شماره ۲
  • محمدصادق بصیری. جادوی اندیشه و زبان ادبی رودکی، پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی (دانشگاه اصفهان)، تابستان ۱۳۸۸ - شماره ۲
  • حسین آقاحسینی و اسراءالسادات احمدی. بررسی موسیقی شعر رودکی، پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی (دانشگاه اصفهان)، تابستان ۱۳۸۸ - شماره ۲
  • محمد دبیر سیاقی. رودکی… آن تیره چشم شاعر روشن بین، نگین، مرداد ۱۳۵۲ - شماره ۹۹
  • داوود اسپرهم. موسیقی و خوانش اشعار رودکی، زبان و ادب، بهار ۱۳۸۸ - شماره ۳۹
  • امیر دانش زاده. رودکی و فراروان شناسی، حافظ، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۸ - شماره ۵۹
  • ترحم امیری امرایی. جایگاه غزل در آثار رودکی، کیهان فرهنگی، بهمن و اسفند ۱۳۸۸ - شماره ۲۸۰ و ۲۸۱
  • احمد ابو محبوب. رودکی احیاگر فرهنگ و زبان فارسی، کتاب ماه ادبیات، شهریور ۱۳۸۷ - شماره ۱۳۱
  • کامل احمدنژاد. نابینایی رودکی و عنصر رنگ در شعر او، کتاب ماه ادبیات، شهریور ۱۳۸۷ - شماره ۱۳۱
  • محمدتقی سبک دل. آرایه‌های ادبی و صور خیال در شعر رودکی، کتاب ماه ادبیات، شهریور ۱۳۸۷ - شماره ۱۳۱
  • مسعود فرزاد. عروض رودکی، خرد و کوشش، آبان ۱۳۴۹ - شماره ۷
  • هاشم محمدی. رودکی «آخرین گوسان تاریخ»، فردوسی، آبان و آذر ۱۳۸۶ - شماره ۵۸ و ۵۹
  • سعید نفیسی. چند نکته تازه دربارهٔ رودکی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، سال ششم، فروردین ۱۳۳۸ - شماره ۳ و ۴
  • جلال الدین همایی. رودکی و اختراع رباعی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، سال ششم، فروردین ۱۳۳۸ - شماره ۳ و ۴
  • هوشنگ محمدی افشار. رودکی، حماسه، اسطوره و آیین‌های ایرانی، مطالعات ایرانی، پاییز ۱۳۸۷ - شماره ۱۴

ابو علی سینا

ابوعلی حسین بن عبدالله بن حسن بن علی بن سینا، مشهور به ابوعلیِ سینا، ابن سینا و پور سینا (زادهٔ ۳۵۹ ه‍.ش در بخارا – درگذشتهٔ ۲ تیر ۴۱۶ در همدان، ۹۸۰–۱۰۳۷ میلادی[۱۱])،[۱۲][۱۳][۱۴] همه‌چیزدان،[۱۵] پزشک، ریاضی‌دان، منجم، فیزیک‌دان، شیمی‌دان، روان‌شناس، جغرافی دان، زمین‌شناس، شاعر، منطق دان و فیلسوف[۱۶] ایرانی[۲][۳][۴][۵][۱۷] و از مشهورترین و تاثیرگذارترینِ فیلسوفان و دانشمندان ایران‌زمین است که به ویژه به دلیل آثارش در زمینه فلسفه ارسطویی و پزشکی اهمیت دارد. وی نویسنده کتاب شفا یک دانشنامه علمی و فلسفی جامع است والقانون فی الطب یکی از معروف‌ترین آثار تاریخ پزشکی است.[۱۸][۱۹]
وی ۴۵۰ کتاب در زمینه‌های گوناگون نوشته‌است که شمار زیادی از آن‌ها در مورد پزشکی و فلسفه است. جرج سارتن در کتاب تاریخ علم وی را یکی از بزرگترین اندیشمندان و دانشمندان پزشکی می‌داند.[۲۰] همچنین وی او را مشهورترین دانشمند دیار ایران می‌داند که یکی از معروف‌ترین‌ها در همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها و نژادها است.[۲۱] هم چنین وی در زمره فیلسوفان بزرگ جهان قرار دارد.[۲۲]
کتاب قانون ابن سینا در پزشکی به سال ۱۹۷۳ در شهر نیویورک ایالات متحده آمریکا تجدید چاپ گردیده است.[۲۳]
آرامگاه بوعلی‌سینا در میدان بوعلی سینا در مرکز شهر همدان واقع شده‌است.
  محتویات   [نهفتن]  ۱زندگی ۱.۱مهاجرت از گرگانج به شهر جرجان (شهری در جای کنونی گنبد کاووس امروز) (۴۰۳–۴۰۲ هجری/ ۱۰۱۳–۱۰۱۲ میلادی) ۱.۲در ری (۴۰۵–۴۰۴ هجری/ ۱۰۱۵–۱۰۱۴ میلادی) ۱.۳در همدان (۴۱۵–۴۰۵ هجری/ ۱۰۲۴–۱۰۱۵ میلادی) ۱.۴در اصفهان (۴۲۸–۴۱۵ هجری/۱۰۳۷-‍‍۱۰۲۴ میلادی) ۱.۵ابن سینا و ازدواج ۱.۶علت مرگ ابن سینا ۲اخلاق و صفات ۳ابن سینا فیلسوف ۴آثار ابن سینا ۴.۱برابریابی برای واژه‌های عربی و واژه‌سازی از سویِ ابنِ سینا ۴.۲نوشته‌ها ۴.۳فلسفه ۴.۴ریاضیات ۴.۵طبیعی ۴.۶پزشکی ۴.۷علوم غریبه ۴.۸موسیقی ۴.۹اشعار ۵ابوعلی سینا و ادبیات ۶شاگردان ابن سینا ۷تأثیر و جایگاه امروزی ۷.۱تأثیر بر اروپا ۷.۲روز پزشک ۷.۳جایزه ابن سینا در آلمان ۷.۴هدیهٔ ایران به سازمان ملل ۸پانویس ۹جستارهای وابسته ۱۰منابع ۱۱پیوند به بیرون
  زندگی[ویرایش]   مجسمه ابن سینا، مشهورترین دانشمند ایرانی در جهان اسلام، در مقابل بیمارستان عرفان در سعادت آباد، منطقه ۲ تهران   اولین سنگ قبر ابن سینا قبل از نبش قبر و جابجایی
ابن سینا در روستای افشانه نزدیک بخارا (در ازبکستان کنونی و ایران بزرگ در سده پنجم هجری قمری) متولد شد. زبان مادری اش فارسی بود. پدرش که از صاحب منصبان در حکومت سامانی بود وی را به مدرسه بخارا فرستاد تا در آنجا به خوبی تحصیل کند. پدر و برادر ابن سینا مجذوب تبلیغات اسماعیلیهشده بودند، اما ابن سینا از آن دو پیروی نکرد. وی حافظه و هوشی خارق‌العاده داشت. به طوری که در ۱۴ سالگی از آموزگار خود پیشی گرفت.[۲۴]
او علم منطق را از استادش ابو عبدالله ناتلی آموخت. او کسی را نداشت که از وی علوم طبیعی یا داروسازی را فرا بگیرد و پزشکان مشهور از دستورکارهای او پیروی می‌کردند. البته وی در فراگیری علم ماوراءالطبیعه ارسطو دچار مشکل شد که تنها به کمک اغراض مابعدالطبیعه فارابی توانست آن را بفهمد. او امیر خراسان را از یک بیماری سخت نجات داد. امیر خراسان در ازای این کار اجازه داد که ابن سینا از کتابخانه باشکوه مخصوص شاهزادگانسامانی استفاده کند. در سن ۱۸ سالگی، ابن سینا بر بسیاری از علومی که بعدها شناخته شدند، تسلط یافت. پیشرفتهای بعدی وی، مرهون استدلالهای شخصی وی بود.[۲۴]
بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به گفته از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:[نیازمند منبع]
پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد.[نیازمند منبع] بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند. در آن هنگام مردی به نام ابوعبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم. زمانی که ناتلی به خانهٔ ما آمد، من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد، فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوهٔ دانشمندانِ آن زمان بود، تخصصی داشتم.
ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تأکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشهٔ خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسیِ آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استادِ خود برتری یافتم. چون ناتلی از بخارا رفت من به پژوهش و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم. اندکی بعد میلی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان پیشی نوشته بودند همه را به دقت خواندم، چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت، در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار زما صرف کردم. در این زمان کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.
پس از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب مابعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرضِ نویسنده را از آن سخنان درنمی‌یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان‌که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقتِ آن پی نبرده‌بودم. چهرهٔ مقصود در حجابِ ابهام بود و من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم کتابفروشِ دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من درخواست کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابونصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از برداشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاسِ خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این هنگام سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم. زمانی من وارد سال ۱۸ زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که بیشتر مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم. چندی پس از این روزها پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا نزدیکی پیدا کردم و به تألیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن دربخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم.
در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به جرجان (شهری در محل گنبد کاووس کنونی) رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به جرجان (شهری در محل گنبد کاووس کنونی) بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابوعبید جوزجانی در جرجان (شهری در محل گنبد کاووس کنونی) به نزدم آمد.
ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان زندگی با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را که به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و از آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین زمانها استادم کتاب قانون را نوشت و تألیف کتاب بزرگ شفا را به خواهشِ من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید؛ استاد وزارتِ او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد. ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تنِ دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان درآمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سَفَروحَضَر و به هنگام جنگ و صلح، استاد را همراه و همنشینِ خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاءرا تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و به خاک سپرده شد. او با روش‌های اندیشمندانه بیماران را درمان می‌کرد. مهاجرت از گرگانج به شهر جرجان (شهری در جای کنونی گنبد کاووس امروز) (۴۰۳–۴۰۲ هجری/ ۱۰۱۳–۱۰۱۲ میلادی)[ویرایش]
ابن سینا در ۴۰۲ هجری گرگانج را به مقصد جرجان(گنبد کاووس) ترک نمود تا دوستش کاووس بن وشمگیر دیلمی از آل زیار را دیدار کند. در این راه، ابن سینا به سوی خراسان رفت و از شهرهاینسا، ابیورد، طوس، سمنگان، جاجرم گذشت و به جرجان(گنبد کاووس) رسید؛ ولی در این میان (در زمستان ۴۰۳ هجری/ژانویه و مارس ۱۰۱۳ میلادی) قابوس درگذشت. گرچه در شرح حال ابن سینا به زبان خودش، دلیلی بر این موضوع نیامده، ولی می‌توان علت مرگ قابوس را مسائل سیاسی دانست. ابن سینا در طی این سفر به نظر نمی‌رسد که در شهری مانده باشد. ابن سینا مدت کوتاهی در جرجان(گنبد کاووس) در خانه یکی از دوستان صمیمی اش اقامت نمود و در آنجا جوزجانی را دیدار نموده و در خدمت منوچهر بن کاووس بود.[۲۵] در ری (۴۰۵–۴۰۴ هجری/ ۱۰۱۵–۱۰۱۴ میلادی)[ویرایش]
ابن سینا از جرجان (شهری در محل گنبد کاووس کنونی) به ری مهاجرت کرد و در دستگاه حکومتی حاکم آل بویه مجدالدوله رستم وارد شد. مادر مجدالدوله سیده، دستی پشت پرده در تصمیم گیریهای حکومتی بود. ابن سینا با مهارتی که در پزشکی داشت، از نخبگانسیاسی که به مجدالدوله مشاوره می‌دادند پیشی گرفت و به وی نزدیک‌تر شد. ابن سینا مجدالدوله را که مبتلا بهمالیخولیا شده بود، مداوا نمود.[۲۵] در همدان (۴۱۵–۴۰۵ هجری/ ۱۰۲۴–۱۰۱۵ میلادی)[ویرایش]
ابن سینا در ری بود تا شمس‌الدوله حاکم آل بویه (برادر مجدالدوله) در ذیقعدهٔ ۴۰۵ ه‍.ق /آوریل ۱۰۱۵ م. به آنجا حمله کرد. ابن سینا به دلایل نامعلوم به قزوین مهاجرت کرده و سپس وارد همدانگردید. وی سپس برای درمان شمس‌الدوله احضار گردید و به اجبار وزیر وی شد و تا مرگ شمس‌الدوله در ۴۱۲ ه‍.ق /۱۰۲۱ م. در این سمت باقی ماند. یک بار در این دوران ابن سینا با لشکریان امیر درگیر شد. پس از مرگ شمس‌الدوله، سماءالدوله روی کار آمد و از ابن سینا خواست تا در جایگاهش باقی بماند؛ ولی ابن سینا تمایلی به این موضوع نداشت و در انتظار فرصتی برای ترک آن دیار بود. او پنهانی با علاءالدوله حاکم آل کاکویه نامه نگاری کرد که دیوان آل بویه در همدان و مخصوصاً تاج‌الملک ابونصر ابراهیم بن بهرام کوهی وزیر کرد آل بویه به وی ظنین گردیده، به اتهام خیانت در قلعه‌ای در فرجان ابن سینا را زندانی کردند. ابن سینا ۴ ماه زندانی بود تا اینکه علاءالدوله به همدان تاخت و سلطنت سماءالدوله را پایان داد و ابن سینا از زندان آزاد شد. علاءالدوله به ابن سینا پیشنهاد منصبی در همدان را داد که نپذیرفت. چندی بعد ابن سینا تصمیم به مهاجرت به اصفهان گرفت و در لباس صوفیان به همراه برادرش، ابوعبید جوزجانی و دو برده به آنجا رفت.[۲۵] در اصفهان (۴۲۸–۴۱۵ هجری/۱۰۳۷-‍‍۱۰۲۴ میلادی)[ویرایش]
علاءالدوله، ابن سینا را با عزت و احترام پذیرفت و ابن سینا در اصفهان سکنی گزید و سالهای پایانی عمرش را در خدمت وی گذراند و در بیشتر سفرها با وی همراه بود. در یکی از این سفرها به همدان در سال ۴۲۸ هجری، ابن سینا مبتلا به قولنج شد که دائماً به آن مبتلا می‌گشت و در اثر آن درگذشت و در همدان به خاک سپرده شد و آرامگاه بوعلی‌سینا هم اکنون در این شهر قرار دارد.[۲۵] ابن سینا و ازدواج[ویرایش]
در منابع تاریخی هیچ گزارش جدی دربارهٔ ازدواج ابن سینا مطرح نشده است، جز این‌که برخی گفته‌اند با دختری به نام یاسمین که کنیز فراری خلیفه بغداد بود، ازدواج کرد، که آن هم دیری نپایید.[۲۶] علت مرگ ابن سینا[ویرایش]   سنگ مزار ابن سینا اخلاق و صفات[ویرایش]
با توجه به آثار به جا مانده از ابن سینا معلوم می‌شود که او فردی بسیار باهوش و پرکار بوده است. ابن سینا فیلسوف[ویرایش]
ابن سینا بسیار پیرو فلسفه ارسطو بود و از این نظر به استادش فارابی شباهت دارد. مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق ونفسارسطو و شارحان او نظیر اسکندر افرودیسی و ثامیسطیوس است. اما ابن سینا هرچه به پایان عمر نزدیک می‌شد، بیشتر از ارسطو فاصله می‌گرفت و به افلاطون و فلوطین و عرفان نزدیک می‌شد. داستان‌های تمثیلی او و نیز کتاب پرحجم منطق المشرقین که پایان عمر تحریر کرده بود، شاهد این مدعاست. متأسفانه امروزه از این کتاب تنها پیش گفتارش در دست است؛ ولی حتی در همین پیش گفتار نیز ابن سینا به انکار آثار دوران ارسطویی خویش مانند شفا و نجات می‌پردازد.[۲۷] آثار ابن سینا[ویرایش]   نسخه‌ای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین، چاپ ۱۴۸۴ میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سن‌آنتونیو
به دلیل آنکه در آن دوره، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایران‌زمین که در آن روزگار می‌زیستند کتاب‌های خود را به زبان عربینوشتند. بعدها برخیی از این آثار به زبان‌های دیگر از جمله فارسی ترجمه شد. از جمله اثر قانون در طب که توسط عبدالرحمن شرفکندی به زبان فارسیترجمه شده‌است. برابریابی برای واژه‌های عربی و واژه‌سازی از سویِ ابنِ سینا[ویرایش]
افزون بر این، ابن سینا در ادبیات فارسی نیز دستی توانمند داشته‌است. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان آن‌ها، بی گمان «دانشنامه علائی» و «رگشناسی» (رساله نبض) از نوشته‌های او است. آثار فارسی ابن سینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با رعایت ایجاز و اختصارکاملنوشته شده‌است.[۲۸] ابن سینا برای بیان مفاهیم نو به فارسی در آثار خود دست به واژه‌سازی زده است.
برپایهٔ پژوهشهای دکتر محمد معین و سیدمحمد مشکات، شمار واژگان آفریدهٔ ابن سینا در دانشنامهٔ علایی و رگ‌شناسی ۱۰۳۹ واژه است. برخی واژه‌های آفریدهٔ ابن سینا در این دو اثر سترگ چنین هستند:
بُرینش به‌جای قطع (که در ریاضی و انداهه به‌کار می‌رفت)، پذیرا به‌جای قابل (در فلسفه)، روان به‌جای نفس، سربه‌سر به‌جای مساوی، کرده به‌جای مفعول، کُنا به‌جای فاعل، گداخته به‌جای مایع، مایگی به‌جای مادیّت، نهاد به‌جای وضع، یکی‌ایی به‌جای وحدت، افکندنِ گمان به‌جای تولیدِ شک، ایستادگی به‌خودی‌خود به‌جای قائمِ‌بالذات‌بودن، بالش (نمو، از بن واژهٔ بالیدن)، بَستَناکی به‌جای انجماد، بهره پذیر به‌جای قابل قسمت، بی‌گسستگی به‌جای لاینقطع، پیداگر، پیوندپذیر، جانِ سخن‌گویا به‌جای نفسِ ناطقه، جُنبایی به‌جای حرکت، جنبش‌دار، جنبشِ راست به‌جای حرکتِ مستقیم، جنبش گِرد به‌جای حرکتِ مستدیر، چه‌چیزی به‌جای ماهیت، دیرجنب، رایش به‌جای علمِ ریاضی، روشن‌سرشتی، زایش‌دِه به‌جای مولّد، زِفر زبرین به‌جای فکِ اعلی، زِفر زیرین به‌جای فکِ اسفل، شایدبود به‌جای امکان،گوهر روینده به‌جای جوهر نامی، نادیداری به‌جای باطنی، هرآینگی‌بودن به‌جای وجوب، حدِّ کِهین، حدِّ مِهین، حدِّ میانگین، علمِ ترازو به‌جای علمِ منطق، علمِ سپس‌طبیعت به‌جای علم مابعدالطبیعه، نبض درنگی، نبض دمادم، نبض ستبر، نبض لرزنده.[۲۹] نوشته‌ها[ویرایش]
آثار فراوانی از ابن سینا به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آن‌ها در فهرست نسخه‌های مصنفات ابن سینا[۳۰] آورده شده‌است. این فهرست شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است.[۲۸]
از مصنفات اوست: کتاب المجموع در یک جلد کتاب الحاصل و المحصول در بیست جلد کتاب البرّ و الاثم در دو جلد کتاب الشفاء در هجده جلد کتاب القانون فی الطب در هجده جلد کتاب الارصاد الکلیه در یک جلد کتاب الانصاف در بیست جلد کتاب النجاه در سه جلد کتاب الهدایه در یک جلد کتاب الاشارات در یک جلد کتاب المختصر الاوسط در یک جلد کتاب العلائی در یک جلد کتاب القولنج در یک جلد کتاب لسان العرب فی اللغه در ده جلد کتاب الادویة القلبیه در یک جلد کتاب الموجز در یک جلد کتاب بعض الحکمة المشرقیه در یک جلد کتاب بیان ذوات الجهه در یک جلد کتاب المعاد در یک جلد کتاب المبدأ و المعاد در یک جلد. عیون الحکمه و الانصاف و الانتصاف الاشارات و التنبیهات
از دیگر تالیفات وی می‌باشد.[۳۱]
و رساله‌های او عبارتند از: رسالة القضاء و القدر رسالة فی الآلة الرصدیه رسالة عرض قاطیغوریاس رسالة المنطق بالشعر قصائد فی العظة و الحکمه رسالة فی نعوت المواضع الجدلیه رسالة فی اختصار اقلیدس رسالة فی مختصر النبض به زبان فارسی رسالة فی الحدود رسالة فی الاجرام السماویة کتاب الاشاره فی علم المنطق کتاب اقسام الحکمه کتاب النهایه کتاب عهد کتبه لنفسه کتاب حیّ بن یقطان کتاب فی انّ ابعاد الجسم ذاتیة له کتاب خطب کتاب عیون الحکمه کتاب فی انّه لا یجوز ان یکون شیء واحد جوهریا و عرضیا کتاب انّ علم زید غیر علم عمرو رسائل اخوانیه و سلطانیه و مسائل جرت بینه و بین بعض العلماء. فلسفه[ویرایش] شفا نجات الاشارات و التنبیهات حی بن یقظان ریاضیات[ویرایش] زاویه اقلیدس الارتماطیقی علم هیئت المجسطی جامع البدایع طبیعی[ویرایش] ابطال احکام النجوم الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد فضا النبات والحیوان پزشکی[ویرایش] قانون الادویة القلبیه دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه قولنج سیاسة البدن وفضائل الشراب تشریح الاعضا الفصد الاغذیه والادویه
قانون یک دائرةالمعارف پزشکی است که در آن تمام مبانیِّ طب سنتی مانند: کالبد شناسی، نشانه‌شناسی، داروشناسی، داروسازی، نسخه‌نویسی مورد بحث قرار گرفته‌است. کتاب قانون در ۱۳۶۰ توسط شرفکندی از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد و توسط انتشارات سروش منتشر گردید و تا کنون چندین بار تجدید چاپ شده‌است. این کتاب در دانشگاه‌های اروپایی و آمریکایی تا دو سده پیش مورد استفاده پزشکان بوده و به بیشتر زبانهای دنیا ترجمه شده‌است، قانون بعد از انجیل بیشترین چاپ را داشته‌است. افلاطون مغز و دل و کبد را اندام‌های زیستی یا اعضای رئیسه یا اندام‌های اصلی بدن انسان می‌دانست و به همین دلیل این اعضا را مثلث افلاطون یا تریگونوم پلاطو، به یونانی trigonome plato یا Plato's tripod و به انگلیسی plato' triangle می‌نامیدند. ابن سینا اعلام نمود که بقای نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است و بنابر این جمع چهار اندام نام برده را مربع ابن سینا، به زبان یونانی کوادرانگولا اویسینا quadrangula Avicenn و به انگلیسی Avecena's quadrangle نامیدند.[۳۲] وی همچنین علاقه‌مند به تأثیرات اندیشه بر جسم بود و آثاری نیز در باب روانشناسی دارد. علوم غریبه[ویرایش]
ابن سینا از جمله فلاسفه‌ای ست که به علوم غریبه پرداخته‌اند. او رساله‌ای دربارهٔ حروف مقطعه در قرآن دارد و برای هر یک از حروف معنایی قابل است.[۳۳] همچنین او رساله‌ای به فارسی به نامکنوزالمعزمین نگاشته است که شامل شرح نیرنجات، طلسمات، رُقیه و تسخیر کواکب می‌باشد.[۳۴] موسیقی[ویرایش] نوشتار اصلی: ابن سینا و دانش موسیقی
ابن سینا نظریه‌پردازی دارای دیدگاه‌های موسیقایی است. او مردِ دانش و نه کنش در موسیقی بود؛ ولی آنچنان از همین دانش نظری سخن می‌راند که گویی در کنش نیز چیره‌دست است. گمان می‌شود ابن سینا و فارابی از بنیادگذارانِ نخستین پایه‌های هارمونی در موسیقی بوده‌اند. آثار موسیقاییِ ابن سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در بخش‌هایی از آنها به موسیقی پرداخته شده:[۳۵] شفا که نام بخش موسیقی آن " جوامع علم الموسیقی " می‌باشد المدخل الی صناعة الموسیقی*[۳۶] (در دسترس نیست) لواحق (در دسترس نیست) دانشنامه علایی نجات اقسام العلوم اشعار[ویرایش]   کتاب قانون ابن سینا در سال ۱۵۹۳[نیازمند منبع]
ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سروده‌است و حتی منظومه‌هایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساخته‌است. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کرده‌اند که برخی از آن‌ها به نام دیگران نیز آمده‌است و با توجه به اسلوب و معانی آن‌ها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت[نیازمند منبع].
از شیوه نگارش کتاب‌های علمی و فلسفی ابن سینا و اشعار عربی او که مشهورترین آن‌ها قصیدهٔ عینیه روحیه (صفحه وجود ندارد)" href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%27%27%D8%B9%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%AD%DB%8C%D9%87%27%27&action=edit&redlink=1">عینیه روحیه است به خوبی می‌توان توانایی و چیرگی او در شاعری و سخنوری در ادبیات عرب را دریافت. اشعار فارسی‌ای که به ابن سینا نسبت داده‌اند، روی هم رفته ۲۲ قطعه و رباعی در ۶۵ بیت می‌شود، ولی در درستی انتساب آن‌ها به وی تردید کرده‌اند.[۲۸]   دید داخلی آرامگاه بوعلی‌سینا ابوعلی سینا و ادبیات[ویرایش]   نمای بیرونی مقبره ابن سینا در همدان
ابوعلی سینا به عربی و فارسی شعر می‌سروده است. حدود هفتاد و دو بیت شعر فارسی در کتابهای مختلف و تذکره‌ها بدو منسوب شده است در میان ابیات بوعلی سینا طنزهای تکان دهنده‌ای به چشم می‌خورد که نشان از بی‌ارزشیِ جهان هستی و ضعف و ناتوانیِ آدمیان از دیدگاهِ اوست. روزکی چند در جهان بودم   بر سرِ خاک باد پیمودم ساعتی لطف و لحظه‌ای در قهر   جانِ پاکیزه را بیالودم باخرد را به طبع، کردم هَجو   بی‌خرد را به طمع بستودم آتشی برافروختم از دل   و آبِ دیده ازو بیالودم با هواهای حرص شیطانی   ساعتی شادمان بنغودم آخرالعمر چون سرآمد کار   رفتم تخم کِشته بدرودم گوهرم باز شد به گوهر خویش   من از این خستگی بیالودم کس نداند که من کجا رفتم   خود ندانم که من کجا بودم دل گرچه درین بادیه بسیار شتافت   یک‌موی ندانست ولی موی‌شکافت اندر دلِ من هزارخورشید بتافت   آخر به کمالِ ذرّه‌ای راه‌نیافت
بوعلی در قطعه‌ای با این‌که به نحوی ترکِ ادبِ شرع می‌نماید، جهل و حماقت را زشت می‌شمارد؛ اما این قطعه دارای طنز دلپذیری است که بر ترکِادب شرع غلبه دارد. جهل و حماقتی که باعثِ حکم شرع بر تحریم می‌شود و عقلا و علما را به زحمت و رنج انداخت: غذای روح بود بادهٔ رحیق الحق   که رنگ و بوش کند رنگ و بوی گل را دق به رنگ زنگ زداید ز جانِ اندهگین   همای گردد اگر جرعه‌ای بنوشد بَق به طعم تلخ چو پندِ پدر ولیک مفید   به پیش میطل باطل به نزدِ دانا حق مِی از جهالتِ جهّال شد به شرع حرام   چو مَه که از سببِ منکرانِ دین شد شَق حلال گشته به فتوای عقل بر دانا   حرام گشته به احکامِ شرع بر احمق شراب را چه گنَه گر که ابلهی نوشد   زبان به هرزه گشاید دهد ز دست ورق.[۳۷] شاگردان ابن سینا[ویرایش]
ابن سینا علاوه بر آثار خود شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود،[۳۸] که هر کدام دانشمند بزرگی در زمان خود شدند. از میان شاگردان او این چند تن سرشناس‌ترند: ابوالحسن بهمنیار بن مرزبان شاگرد بسیار معروف ابن سینا است که برخی از آثار او در دست است. وی از زرتشتیان آذربایجان بود.[۳۹] ولی بعدها مسلمان شد و کنیهٔ ابوالحسن را برگزید. چنان‌که بسیاری از ارباب تواریخ به این مطلب تصریح کرده‌اند و از نوشته‌های خود ابوالحسن بهمنیار از جمله التحصیل چنین مطلبی تأیید می‌شود. یکی از کتاب‌های ابن سینا به نام المباحث بیشتر شامل جواب سؤالات اوست.[نیازمند منبع] ابوعبیدالله عبدالواحد بن محمد جوزجانی از سال ۴۰۳ هجری تا هنگام مرگ ابن سینا پیوسته در خدمت او بوده است و پس از مرگ او به گردآوری و تألیفِ آثار او پرداخت. تبحر او در ریاضیات بود. کتاب سه جلدی دانشنامه علایی پس مرگ ابن سینا، توسط او تکمیل شد. ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی یکی دیگر از شاگردان مشهور ابن سینا است که رسالةالعشق را ابن سینا به نام او نوشت. وقتی نزاع علمی بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی بر اثر برخی گفتارهای ابوریحان منقطع شد معصومی ادامهٔ بحث با ابوریحان را به عهده گرفت. مطالب معصومی به همراه اجوبه ابن سینا و سوالات و ردود ابی ریحان در کتاب اسئله و اجوبه در ایران و لبنانچاپ شده است.[نیازمند منبع] شیخ علی نسائی خراسانی یکی دیگر از شاگردان ابن سینا که ناصر خسرو هم در سفرنامه اش از وی نام می‌برد.[نیازمند منبع] ابومنصور حسین بن طاهر بن زیله اصفهانی از دانشمندان ایرانی قرن چهارم و پنجم هجری و از شاگردان ابن سینا بود. وی در دانش‌های زمان خود بیشتر در ریاضیات مهارت داشت. او در سال ۴۴۰ هجری درگذشت.[نیازمند منبع] تأثیر و جایگاه امروزی[ویرایش] تأثیر بر اروپا[ویرایش]   چهارتاقی دانشمندان ایرانی   مجسمهٔ ابن سینا در دفتر سازمان ملل متحد در وین
انتقال علوم یونانی توسط مسلمانان و ترجمه آثار عربی به لاتین، نخستین رنسانس یعنی تجدید حیات علمی را در جنوب اروپا سبب شد. این رنسانس در قرن دهم درسیسیل آغاز شد و در قرن دوازدهم در طُلَیطُلَه (تولدو) درخشید، سپس از آن بزودی به فرانسه رسید. دو اثر اصلی ابن سینا (شفا و قانون) وی را در اروپا بصورت استاد بی بدیل طب و علوم طبیعی و فلسفه درآورد.[۲۴]
از قرن دوازدهم تا شانزدهم پایه‌های علمی و عملی پزشکی، تعلیمات ابن سینا بود. با آثار ابوبکر محمد بن زکریای رازی نیز آشنا بودند و او را طبیب معالجی بهتر از ابن سینا می‌شمردند، ولی قانون مجموعه تعلیمی بی نظیری به شمار می‌رفت و کتاب «کلیات فی الطب» ابن رشد تنها با قسمت اول کتاب قانون مطابقت داشت. قانون توسط ژرارد کرمونائی میان سالهای ۱۱۵۰ و ۱۱۸۷ به تمامی ترجمه شد و روی هم رفته هشتاد و هفت ترجمه از آن به عمل آمد که البته بعضی، از آنها فقط شامل قسمتی از این کتاب بود. بیشتر ترجمه‌ها به لاتینی بود، ولی چندین ترجمه به عبری در اسپانیا و ایتالیا و جنوب فرانسه نیز انجام شد. ترجمه کتاب‌های طبی به خوبی ترجمه کتاب‌های فلسفی او نیست و بعضی کلمات یونانی که تحریف شده و به صورت عربی درآمده، در ترجمه‌ها به صورت نامفهوم و ناشناخته آمده است، و نیز بعضی اصطلاحات فنی عربی کمابیش به حروف لاتینی نقل شده و کاملاً نامفهوم است. قانون اساس تعلیم طب در همه دانشگاه‌ها بود. در قدیمی‌ترین برنامه تعلیمی که تا کنون بدست آمده و مربوط به مدرسه طب منوپلیه است و در منشوری از پاپ کلمنت پنجم مورخ ۱۳۰۹مسیحی و نیز در تمام منشورهای پس از آن تا سال ۱۵۵۷ نام قانون آمده است. ده سال بعد جالینوس را بر ابن سینا برگزیدند، ولی کتاب قانون تا قرن هفدهم هنوز تدریس می‌شد. چاپ متن عربی آن در رم نشانه آن است که چه اندازه ارزش برای این کتاب قائل بوده‌اند. چاسر در مقدمه کتاب «داستان‌های کنتربری» نوشته است که هیچ طبیبی نباید از قانون غفلت کند. تقریباً هرکس قسمت‌هایی از قانون و مخصوصاً فصول مربوط بهتب‌ها یا بیماری‌های چشم را، یا نوشته‌های کوتاهتری چون«مقالة فی النبض» یا «رساله در بیماری‌های قلبی» را در اختیار داشت. همه مؤلفان عرب از قرن هفتم تا قرن دهم ه‍.ق /سیزدهم تا شانزدهم م. از خوان نعمت ابن سینا برخوردار بوده‌اند - حتی اگر مانند پدر ابن زهر نسبت به او تردید نشان داده یا مانند ابن نفیس به تکمیل قانون پرداخته باشند.[۲۴] روز پزشک[ویرایش] ۱ شهریور، همزمان با زادروز او در ایران روز پزشک است.[۴۰] جایزه ابن سینا در آلمان[ویرایش]
در سال ۲۰۰۵ میلادی دکتر «یاشار بیلگین»ترک تبار (عضو حزب راست گرای اتحادیه دموکرات مسیحی آلمان) با همکاری چند فرد دیگر، کانونی عام‌المنفعه به نام "آویسنا پرایز" (Avicenna-Preis e.V) در شهر فرانکفورت آلمان بنیان نهاد تا سالانه به انتخاب هیئت داوران «جایزه ابن سینا»را به افراد یا سازمانهایی که در راه تفاهم فرهنگی ملت‌ها کوشا بوده‌اند اعطاء کند. مبلغ سقفی این جایزه تا یکصد هزار یورو تعیین شده که از طرف شخصیت‌های حقوقی و حقیقی مختلف مهیا می‌گردد. هدیهٔ ایران به سازمان ملل[ویرایش]
دولت جمهوری اسلامی ایران در ژوئن ۲۰۰۹ به عنوان نشانی از پیشرفت علمی صلح‌آمیز ساختمان-مجسمه‌ای به شکل چهارتاقی که ترکیبی از سبک‌های معماری و تزئینات هخامنشی و اسلامیدر آن دیده می‌شود را به دفتر سازمان ملل متحد در وین هدیه داد که در محوطهٔ آن در سمت راست ورودی اصلی قرار داده شده‌است. در این چهارتاقی مجسمه‌هایی از چهار فیلسوف ایرانی خیام،ابوریحان بیرونی، زکریا رازی و ابوعلی سینا قرار دارد.[۴۱]
ده ریالی - پشت اسکناس عنوان: آرامگاه ابن سینا

عمر خیام نیشابوری

عُمَر خَیّام نیشابوری (نام کامل: غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خَیّام نیشابوری) (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ در نیشابور - درگذشتهٔ ۱۲ آذر ۵۱۰ درنیشابور)[۳] که خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النّیسابوری[۲] هم نامیده شده‌است، همه‌چیزدان،[۴][۵] فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس ورباعیسرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست و لقبش «حجّةالحق» بوده‌است،[۶] ولی آوازهٔ وی بیشتر با انگیزه نگارش رباعیآتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آن‌که رباعیات خیام را به بیشترِ زبان‌های زنده برگردان نموده‌اند، ادوارد فیتزجرالد[۷] رباعیات او را به زبان انگلیسی برگردانده است که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغرب زمین شده‌است.
یکی از برجسته‌ترین کارهای وی را می‌توان سر و سامان دادن و سرپرستی محاسبات گاه‌شماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک، که در دورهٔ پادشاهی ملک‌شاه سلجوقی (۴۲۶–۴۹۰ هجری قمری) بود، دانست؛ محاسبات منسوب به خیام در این زمینه، هنوز معتبر است و دقتی به مراتب بالاتر از تقویم میلادی دارد. وی در ریاضیات، نجوم، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه‌سوم و مطالعاتش دربارهٔ اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضی‌دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده‌است.[۸] نوپیدا کردن نظریه‌ای دربارهٔ نسبت‌های هم‌ارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهم‌ترین کارهای اوست.[۹]
شماری از تذکرهنویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز وی را شاگرد امام موفق نیشابوری خوانده‌اند.[۶][۱۰][۱۱] صحت این فرضیه که خیام شاگرد ابن سینا بوده‌است، بسیار دور از ذهن می‌داند، زیرا از دیدِ زمانی با هم دگرگونیِ زیادی داشته‌اند. خیام در جایی ابن سینا را استاد خود می‌داند، ولی این استادی ابن سینا، سوی معنوی دارد.
  محتویات   [نهفتن]  ۱منبع‌شناسی ۱.۱منابع دست اول ۱.۲پیشینهٔ پژوهش‌ها درمورد شخصیت و شعر خیام در ایران ۲زندگی ۲.۱شرایط دوران خیام ۲.۲القاب ۳خیام در افسانه ۳.۱انابه ۳.۲ای رفته و بازآمده بل هم گشته ۳.۳سه یار دبستانی ۴دستاوردهای خیام ۴.۱ریاضیات ۴.۲ستاره‌شناسی ۴.۳موسیقی ۴.۴ادبیات ۵تصحیحات رباعیات خیام ۵.۱مضمون اشعار و مشرب فلسفی خیام ۶پیروان خیام ۷اظهار نظرها دربارهٔ شخصیت خیام ۸آثار ۹خیام در فرهنگ عامه ۹.۱چهرهٔ جهانی خیام ۹.۲نامگذاری به نام خیام ۹.۲.۱در نیشابور ۹.۳خیام در فیلم و داستان ۱۰جستارهای وابسته ۱۱پانویس ۱۲منابع ۱۳جستارهای وابسته ۱۴پیوند به بیرون
  منبع‌شناسی[ویرایش] منابع دست اول[ویرایش]
در کتاب‌های کهنی که به بیان زندگی خیام و کارهای او پرداخته‌اند، اختلاف‌های بسیاری؛ به‌ویژه در تاریخ تولد و مرگ او وجود دارد.[۱۲] نخستین منبعی که به‌طور گسترده خیام را معرفی کرده است، چهار مقالهٔ نظامی عروضی، نوشته‌شده نزدیک ۵۵۰ قمری است.[۱۲][۱۳] دومین زندگی‌نامهٔ خیام توسطابوالحسن علی بیهقی، در ۵۵۶ قمری،[۱۲] در کتاب تتمهٔ صوان الحکمه یا تاریخ الحکما نوشته شده است.[۱۴][۱۵] نظامی عروضی و ابوالحسن بیهقی، هردو هم دوره خیام بوده و او را از نزدیک دیده‌اند.[۱۵][۱۶]
دیگر متون کهنی که کم و بیش مطالبی دربارهٔ خیام و آثارش در آن‌ها یافت می‌شود عبارتند از: میزان الحکمه از عبدالرحمان خازنی (۵۱۵ قمری)، رسالهٔ الزاجر للصغار فی معارضة الکبار از زمخشری(۵۱۶ق)، خریدة القصر از عمادالدین کاتب اصفهانی (۵۷۱ق)، نزهة الروح از شهرزوری (۵۸۶ق)، مرصادالعباد از نجم‌الدین رازی (۶۱۹ق)، تاریخ الحکما از قفطی (۶۲۶ق)،[۱۲] الکامل فی التاریخ از ابن اثیر،[۱۳] شذرات الذهب از ابن العماد حنبلی،[۱۷] و آثار البلاد و اخبار العباد از قزوینی (۶۷۴ق).[۱۲]
بدیع‌الزمان فروزانفر رسالهٔ نحو القلوب قشیری (درگذشتهٔ ۴۶۵ قمری)، و رسالهٔ الزاجر للصغار زمخشری را کهن‌ترین بن مایه‌ها دربارهٔ خیام و زندگی او می‌داند.[۱۳] پیشینهٔ پژوهش‌ها درمورد شخصیت و شعر خیام در ایران[ویرایش]
صادق هدایت نخستین کسی در ایران دانسته شده است که برای تشخیص رباعیات اصیل خیام دست به کاری پژوهشی زده است.[۱۸] هدایت دو اثر دربارهٔ خیام منتشر کرده است: مقالهٔ «مقدمه‌ای بر رباعیات خیام» در سال ۱۳۰۳ خورشیدی و کتاب ترانه‌های خیام در سال ۱۳۱۳ خورشیدی. تاکنون نوشته‌های گوناگونی دربارهٔ این دو نوشته، و نقش هدایت در خیام‌شناسی پدید آمده است.[۱۹]
در سال ۱۳۲۱ خورشیدی محمدعلی فروغی و قاسم غنی کتاب رباعیات حکیم خیام نیشابوری را منتشر کردند که شامل پیش گفتاری نسبتاً طولانی است و در آن ۱۸۷ رباعی از میان رباعیات منسوب به خیام، اصیل تشخیص داده شده است.[۲۰] در این کتاب، دیدگاه کسانی که رباعیات خیام را دلیل کفر او دانسته‌اند نقد، و بر دین‌داری و حیرت او در کار جهان و معمای هستی تأکید شده است.[۲۱] این رویکردِ فروغی و پربار در میان خیام‌پژوهان ایرانی جایگاه ویژه‌ای یافت و پژوهشگرانی چون اسماعیل یکانی در عمر خیام نادرهٔ ایام (۱۳۴۲ خورشیدی)، علی دشتی در دمی با خیام(۱۳۴۴ خورشیدی)، محمدمهدی فولادوند در خیام‌شناسی (۱۳۴۷ خورشیدی)،[۲۲] جعفر آقایان چاووشی در سیری در افکار علمی و فلسفی حکیم عمر خیام نیشابوری (۱۳۵۸ خورشیدی)،[۲۳]علیرضا ذکاوتی قراگزلو در عمر خیام نیشابوری حکیم و شاعر (۱۳۷۷ خورشیدی)[۲۴] و … خیام را با همان رویکرد معرفی کرده‌اند.[۲۱]
برپایهٔ پژوهش حسن‌لی و حسام‌پور، از سال ۱۳۰۰ خورشیدی تا پایان سال ۱۳۸۰ خورشیدی ۴۲۵ مقاله دربارهٔ خیام در ایران منتشر شده است.[۲۵] از این شمار، بیشترین مقاله‌ها دربارهٔ «زندگی، شخصیت و شعر خیام» بوده است (۱۶۶ مقاله) و به موضوع‌هایی مانند «زیبایی‌شناسی شعر» (۱ مقاله)، «نسخه‌شناسی» (۸ مقاله)، و «بررسی آثار کلامی و فلسفی خیام» (۱۸ مقاله) کم‌تر پرداخته شده است.[۲۶][۲۷] در همان بازهٔ زمانی ۷۰ کتاب در پیوند با خیام در ایران منتشر شده بوده است.[۲۸] زندگی[ویرایش]
عمر خیام در سدهٔ پنجم هجری قمری در نیشابور زاده شد. فقه را در میان‌سالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و ستاره‌شناسی را فراگرفت. برخی نوشته‌اند که او فلسفه را مستقیماً از زبان یونانی فرا گرفته بود.[نیازمند منبع]
در نزدیک سال ۴۴۹ (هجری قمری) زیر پوشش و سرپرستی ابوطاهر، قاضی‌القضات سمرقند، کتابی دربارهٔ معادله‌های درجهٔ سوم به زبان عربی نوشت تحت نام رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله[۲۹] و از آن‌جا که با خواجه نظام‌الملک طوسی رابطه‌ای نیکو داشت، این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. پس از این دوران خیام به دعوت پادشاه جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک به اصفهان می‌رود تا سرپرستی رصدخانهٔ اصفهان را به‌عهده گیرد. او هجده سال در آن‌جا مقیم می‌شود. به مدیریت او زیج ملکشاهی آماده می‌شود و در همین سال‌ها (نزدیک ۴۵۸) طرح سر و سامان دادن گاه شمار را تنظیم می‌کند. خیام گاه‌شمار جلالی و یا تقویم جلالی را دسته‌بندی کرد که به نام جلال‌الدین ملک‌شاه شهره است، ولی پس از مرگ ملک‌شاه این گاه‌شماری کاربستی نیافت. در این دوران خیام به عنوان ستاره‌شناس در دربار خدمت می‌کرد هرچند به ستاره‌شناسی باوری نداشت.[۳۰] در همین سال‌ها (۴۵۶) خیام مهم‌ترین و تأثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس[۳۱] *را می‌نویسد و در آن خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها را شرح می‌دهد. همچنین گفته می‌شود که خیام هنگامی که سلطان سنجر، پسر ملک‌شاه در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان نموده‌است.[۳۲] پس از درگذشت ملک‌شاه و کشته شدن نظام‌الملک، خیام مورد بی‌مهری قرار گرفت و کمک مالی به رصدخانه (زیج) قطع شد بعد از سال ۴۷۹ خیام اصفهان را به قصد اقامت در مرو[۳۳] *که به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود، ترک کرد. احتمالاً رساله‌های میزان الحکم وقسطاس المستقیم را در آن‌جا نوشت. رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) نیز احتمالاً در همین سال‌ها نوشته شده‌است.[۳۴] غلامحسین مراقبی گفته‌است که خیام در زندگی زن نگرفت و همسر برنگزید.[۳۵]   باغی که آرامگاه خیام در آن قرار دارد، تصویر از کنار آرامگاه امامزاده محروق گرفته شده‌است و در ورودی قدیمی این باغ در تصویر دیده می‌شود.
مرگ خیام را میان سال‌های ۵۱۷–۵۲۰ هجری قمری می‌دانند که در نیشابور رخ داد. گروهی از تذکره‌نویسان نیز مرگ او را سال ۵۱۶ نوشته‌اند، ولی پس از بررسی‌های لازم مشخص گردیده که تاریخ مرگ وی سال ۵۱۷ هجری قمری بوده است. آرامگاه وی هم اکنون در شهر نیشابور، در باغی که آرامگاهامامزاده محروق در آن واقع می‌باشد، قرار گرفته است.[۳۶] شرایط دوران خیام[ویرایش]
در زمان خیام فرقه‌های وناگون سنی و شیعه، اشعری و معتزلی سرگرم بحث‌ها و مجادلات اصولی و کلامی بودند. فیلسوفان پیوسته توسط قشرهای مختلف به کفر متهم می‌شدند. تعصب، بر فضای جامعه چنگ انداخته بود و کسی جرئت ابراز دیدگاهٔ خود را نداشت - حتی امام محمد غزالی نیز از اتهام کفر در امان نماند. اگر به سیاست‌نامهٔ خواجه نظام‌الملک بنگریم، این اوضاع کاملاً بر ما روشن خواهد بود. در آن‌جا، خواجه نظام‌الملک همهٔ باورمندان به مذهبی خلاف مذهب خود را به شدت می‌کوبد و همه را منحرف از راه حق و ملعون می‌داند. در زمینه‌های سیاسی نیز رخدادهای مهمی در دوره خیام رخ داد: سقوط دولت آل بویه قیام دولتِ سلجوقی جنگ‌های صلیبی ظهور باطنیان
در اوایل دوران زندگی خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به پایانِ عمر خود رسیده بودند. نظامی عروضی سمرقندی او را «حجة الحق» و ابوالفضل بیهقی «امام عصر خود» لقب داده‌اند. از خیام به عنوان جانشین ابن‌سینا و استاد بی‌بدیلِ فلسفه طبیعی (مادی) ریاضیات، منطق و متافیزیک یاد می‌کنند.[۳۷] القاب[ویرایش]
حکیم حجة الحق، خواجه، امام، الفیلسوف حجة الحق، خواجه امام، حکیم جهان و فیلسوف گیتی، الشیخ الامام، الشیخ الاجل حجة الحق، علامهٔ خواجه، قدوهٔ الفضل، سلطان العلماء، ملک الحکماء،امام خراسان، من اعیان المنجّمین، الحکیم الفاضل الاوحد، خواجهٔ حکیم، الحکیم الفاضل، نادرهٔ فلک، تالی ابن سینا، حکیم عارف به جمیع انواع حکمت به ویژه ریاضی، مسلط بر تمامی اجزای حکمت و ریاضیات و معقولات، در اکثر علوم خاصه در نجوم سرآمد زمان، فیلسوف الوقت، سیدالمحقّقین، ملک الحکماء، الادیب الاریب الخطیر، الفلکی الکبیر، حجة الحق والیقین، نصیرالحکمة و الدین، فیلسوف العالمین، نصرة الدّین، الحیر الهمام، سیّدالحکماءالمشرق و المغرب، السیّدالاجل، فیلسوف العالم، به طور قطع در حکمت و نجوم بی‌همتا، علامهٔ دوران، بر دانش یونان مسلط و غیره.[۳۸] خیام در افسانه[ویرایش] انابه[ویرایش]
افسانه‌هایی چند پیرامون خیام وجود دارد. یکی از این افسانه‌ها از این قرار است که خیام می‌خواست باده بنوشد ولی بادی وزید و جام می او را به زمین انداخت و شکست. پس خیام چنین سرود: ابریق می مرا شکستی، ربی   بر من در عیش را ببستی، ربی من مِی خورم و تو می‌کنی بدمستی   خاکم به دهن مگر تو مستی، ربی
پس چون این شعر کفرآمیز را گفت خدا روی وی را سیاه کرد. پس خیام پشیمان شد و برای پوزش از خدا این بیت را سرود: ناکرده گنه در این جهان کیست بگو!   وآن کس که گنه نکرد چون زیست بگو! من بد کنم و تو بد مکافات کنی   پس فرق میان من و تو چیست بگو!
و چون این‌گونه از خداوند پوزش خواست رویش دوباره سفید شد. البته جدا از افسانه‌ها در اینکه دو رباعی بالا از خیام باشند جای شک است.[۳۹] ای رفته و بازآمده بل هم گشته[ویرایش]
در افسانه‌ای دیگر، چنین آمده که روزی خیام با شاگردان از نزدیکی مدرسه‌ای می‌گذشتند. شماری، دست به کارِ بازسازی آن آموزشگاه بودند و چارپایانی، پیوسته بارهایی (شامل سنگ و خشت و غیره) را به داخل مدرسه می‌بردند و بیرون می‌آمدند. یکی از آن چارپایان از وارد شدن به مدرسه می‌ترسید و هیچ‌کس نمی‌توانست آن را وارد مدرسه کند. چون خیام این اوضاع را دید، جلو رفت و در گوش چارپا چیزی گفت. سپس چارپا آرام شد و داخل مدرسه شد. پس از این‌که خیام بازگشت، شاگردان پرسیدند که ماجرا چه بود؟خیام بازگفت که آن خر، یکی از محصلان همین مدرسه بوده و پس از مردن، به این شکل درآمده و دوباره به دنیا بازگشته‌است (اشاره به نظریهٔ تناسخ) و می‌ترسید که وارد مدرسه بشود و کسی او را بشناسد و شرمنده گردد. من این موضوع را فهمیدم و در گوشش خواندم: ای رفته و بازآمده بَل هُم گشته   نامت ز میان مردمان گم گشته ناخن همه جمع آمده و سم گشته   ریشت ز عقب درآمده، دُم گشته
و چون متوجه شد که من او را شناخته‌ام، به درون مدرسه رفتن تن درداد.[۴۰] سه یار دبستانی[ویرایش] نوشتار اصلی: سه یار دبستانی
بنا به روایتی، خیام و حسن صباح و خواجه نظام‌الملک به سه یار دبستانی معروف بوده‌اند که هریک در بزرگسالی به راهی رفتند. حسن، رهبری فرقهٔ اسماعیلیه را برعهده گرفت؛ خواجه نظام‌الملک، سیاست‌مداری بزرگ شد؛ و خیام، شاعر و اندیشمندی گوشه‌گیر شد که در آثارش اندیشه‌های نو و دلهره و اضطرابی از فلسفهٔ هستی و جهان وجود داشت.[۴۱]
برپایهٔ داستان سه یار دبستانی این سه در زمان کودکی با هم قرار گذاشته بودند که هر کدام اگر به جایگاهی رسید آن دو دیگر را یاری رسانَد. هنگامی که نظام‌الملک به وزیری سلجوقیان رسید به خیام فرمانروایی بر نیشابور و گرداگرد آن سامان را پیشنهاد کرد، ولی خیام گفت که سودای ولایت‌داری ندارد. پس نظام‌الملک ده‌هزار دینار ماهیانه برای او تعیین کرد تا در نیشابور به او پرداخت کنند.[۴۲]
چنان‌که محمدعلی فروغی در پیش گفتار تصحیح خود از خیام اشاره کرده‌است: این داستان سند معتبری ندارد، و تازه اگر راست باشد، حسن صباح و خیام هر دو باید بیش از ۱۲۰ سال عمر کرده‌باشند، که بسیار دور از ذهن است. به‌علاوه، هیچ‌یک از هم دوره‌های خیام هم به این داستان اشاره نکرده‌است.[۴۳] دستاوردهای خیام[ویرایش] ریاضیات[ویرایش]
س.ا. کانسوا گفته: «در تاریخ ریاضی سده‌های ۱۱ و ۱۲ [میلادی]، و شاید هم بتوان گفت در تمام سده‌های میانه، حکیم عمر خیام متولد نیشابور خراسان نقش بِسزایی داشته‌است.»[۴۴]
پیش از کشف رسالهٔ خیام در جبر، شهرت او در مشرق‌زمین به‌واسطهٔ اصلاحات سال و ماه ایرانی و در غرب به‌واسطهٔ ترجمهٔ رباعیاتش بوده‌است. اگر چه کارهای خیام در ریاضیات (به ویژه در جبر) به صورت منبع دست اول در بین ریاضی‌دانان اروپایی سدهٔ ۱۹ میلادی مورد استفاده نبوده‌است،[۴۵] می‌توان رد پای خیام را به واسطهٔ طوسی در پیشرفت ریاضیات در اروپا دنبال کرد.[۴۶] کهن‌ترین کتابی که از خیام نامی به میان آورده و نویسندهٔ آن هم‌دورهٔ خیام بوده، نظامی عروضی مؤلف چهار مقاله است؛ ولی او خیام را در ردیف منجمین ذکر می‌کند و اسمی از رباعیات او نمی‌آورد.[۴۷] با این وجودجورج سارتن با نام بردن از خیام به عنوان یکی از بزرگ‌ترین ریاضی‌دانان قرون وسطی چنین می‌نویسد:
خیام اول کسی است که به تحقیق منظم علمی در معادلات درجات اول و دوم و سوم پرداخته، و طبقه‌بندی تحسین‌آوری از این معادلات آورده‌است، و در حل تمام صور معادلات درجه سوم منظماً تحقیق کرده، و به حل (در اغلب موارد ناقص) هندسی آن‌ها توفیق یافته، و رسالهٔ وی در علم جبر، که مشتمل بر این تحقیقات است، معرف یک فکر منظم علمی است؛ و این رساله یکی از برجسته‌ترین آثار قرون‌وسطائی و احتمالاً برجسته‌ترین آن‌ها در این علم است. — غلامحسین مصاحب، ۱۳۵
او نخستین کسی بود که نشان داد معادلهٔ درجهٔ سوم ممکن است دارای بیش از یک پاسخ باشد و یا این که اصلاً جوابی نداشته باشند. «آنچه که در هر حالت پنداشته شده رخ می‌دهد بستگی به این دارد که آن مقاطع مخروطی که وی از آن‌ها استفاده می‌کند در هیچ نقطه یکدیگر را برش ندهند، یا در یک یا دو نقطه یکدیگر را برش ندهند.».[۴۸] گفته: خیام «نخستین کسی بود که گفت معادلهٔ درجهٔ سوم را نمی‌توان عموماً با تبدیل به معادله‌های درجهٔ دوم حل کرد، ولی می‌توان با بکار بردن مقاطع مخروطی به حل آن دست یافت.»[۳۴] همچنین گفته: «در مورد جبر، کار خیام در ابداع نظریهٔ هندسی معادلات درجهٔ سوم موفق‌ترین کاری است که دانشمندی مسلمان انجام داده‌است.».[۳۴]
یکی دیگر از آثار ریاضی خیام رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس است. او در این کتاب اصول موضوعهٔ هندسهٔ اقلیدسی اصل موضوعهٔ پنجم اقلیدس را دربارهٔ قضیهٔ خطوط متوازی که شالودهٔ هندسهٔ اقلیدسی است، مورد مطالعه قرار داد و اصل پنجم را اثبات کرد.[۴۹] به نظر می‌رسد که تنها نسخه کامل باقی‌مانده از این کتاب در کتابخانهٔ لایدن در هلند قرار دارد.[۵۰] «در نیمهٔ نخست سدهٔ هیجدهم میلادی، ساکری پایه نظریهٔ خود را دربارهٔ خطوط موازی بر مطالعهٔ همان چهارضلعی دوقائمهٔ متساوی‌الساقین که خیام پنداشته بود قرار می‌دهد و کوشش می‌کند که پنداشته شده‌های حاده و منفرجه‌بودن دو زاویهٔ دیگر را رد کند.»[۵۱]
درکتاب دیگری از خیام که اهمیت ویژه‌ای در تاریخ ریاضیات دارد رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) هرچند خود این رساله هرگز پیدا نشد ولی خیام خود به این کتاب اشاره کرده است و ادعا می‌کند قواعدی برای بسط دوجمله‌ای {\displaystyle (a+b)^{n}} کشف کرده و اثبات ادعایش به روش جبری در این کتاب است. بنابرین از دیگر دست‌آوردهای وی موفقیت در تعیین ضرایب بسط دو جمله‌ای (بینوم نیوتن) است که البته تا سدهٔ قبل نامکشوف مانده بود و به احترام سبقت وی بر اسحاق نیوتن در این زمینه در بسیاری از کتب دانشگاهی و مرجع این دو جمله‌ای‌ها «دو جمله‌ای خیام-نیوتن» نامیده می‌شوند. نوشتن این ضرایب به صورت منظم مثلث خیام-پاسکال را شکل می‌دهد که بیانگر رابطه‌ای بین این ضرایب است.
به هر حال قواعد این بسط تا {\displaystyle n=12} توسط طوسی (که بیشترین تأثیر را از خیام گرفته) در کتاب «جوامع الحساب» آورده شده است.[۵۲] روش خیام در به دست آوردن ضرایب منجر به نام گذاری مثلث حسابی این ضرایب به نام مثلث خیام شد، انگلیسی زبان‌ها آن را به نام مثلث پاسکال می‌شناسند که البته خدشه‌ای بر پیشگامی خیام در کشف روشی جبری برای این ضرایب نیست.[۵۳] ستاره‌شناسی[ویرایش]
یکی از برجسته‌ترین کارهای خیام را می‌توان سروسامان دادن گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک، که در دورهٔ پادشاهی ملک‌شاه سلجوقی (۴۲۶–۵۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی بدین منظور مدار گردش کرهٔ زمین به دور خورشید را تا ۱۶ رقم اعشار محاسبه نمود. سروسامان دادن در ۲۵ فروردین ۴۵۸ هجری خورشیدی (۳ رمضان ۴۷۱ هجری قمری) انجام شد.[۵۴]
خیام در مقام ریاضی‌دان و ستاره‌شناس پژوهش‌ها و نوشته‌های مهمی دارد. از جمله آن‌ها رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله است که در آن از جبر عمدتاً هندسی خود برای حل معادلات درجه سوم استفاده می‌کند. او معادلات درجه دوم را از روش‌های هندسی اصول اقلیدس حل می‌کند و سپس نشان می‌دهد که معادلات درجه سوم با قطع دادن مقاطع مخروطی با هم قابل حل هستند.[۵۵] برگن باور دارد که که «هر کس که ترجمهٔ انگلیسی [جبر خیام] به توسط کثیر[۵۶]* را بخواند استدلالات خیام را بس روشن خواهد یافت و نیز، از نکات بسیار جالب توجهی در تاریخ انواع گوناگون معادلات مطلع خواهد شد.»[۵۷] مسلم است که خیام در رساله‌هایش از وجود پاسخ‌های منفی و موهومی در معادلات آگاهی نداشته‌است و جواب صفر را نیز در نظر نمی‌گرفته است.[۵۸] موسیقی[ویرایش]
خیام به واکاوی ریاضی موسیقی نیز پرداخته‌است و در القول علی اجناس آلتی بالاربعاء مسئلهٔ تقسیم یک چهارم را به سه فاصله مربوط به مایه‌های بی‌نیم‌پرده، با نیم‌پردهٔ بالارونده، و یک چهارم پرده را شرح می‌دهد.[۳۴] ادبیات[ویرایش] نوشتار اصلی: رباعیات خیام
خیام زندگی‌اش را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد، در حالی‌که هم دوره‌هایش از رباعیاتی که امروز مایه شهرت و افتخار او هستند بی‌خبر بودند.[۵۹] هم دوره‌های خیام نظیر نظامی عروضی یا ابوالحسن بیهقی از شاعری خیام یادی نکرده‌اند.[۶۰] صادق هدایت در این باره می‌گوید.
گویا ترانه‌های خیام در زمان زیستنش به دلیل خشک مغزی مردم پنهان بوده و دسته‌بندی نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیهٔ جنگ‌ها و کتب اشخاص باذوق به گونه اب قلم‌انداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده [است.][۶۱]
قدیمی‌ترین کتابی که در آن از خیام شاعر یادی شده‌است، کتاب خریدة القصر از عمادالدین اصفهانی است. این کتاب به زبان عربی و در سال ۵۷۲ یعنی نزدیک به ۵۰ سال پس از مرگ خیام نوشته شده است. کتاب دیگر مرصادالعباد نجم‌الدین رازی است. این کتاب نزدبک ۱۰۰ سال پس از مرگ خیام در ۶۲۰ هجری قمری تصنیف شده است[۶۲] نجم‌الدین صوفی متعصبی بوده که از نیش و کنایه به خیام به خاطر افکار کفرآمیزش دریغ نکرده است.[۶۳] کتاب‌های کهن (پیش از سدهٔ نهم) که اشعار خیام در آن‌ها آمده است و مورد استفادهٔ درست کنندگان قرار گرفته‌اند علاوه بر مرصادالعباد از قرار زیرند:[۶۴]* تاریخ جهانگشا (۶۵۸ ق)، تاریخ گزیدهٔ حمدالله مستوفی (۷۳۰ ق)، نزهة المجالس (۷۳۱ ق)، مونس الاحرار (۷۴۱ ق). جنگی از منشآت و اشعار که سعید نفیسی در کتابخانهٔ مجلس شورای ملی جنگ یافت و در سال ۷۵۰ هجری قمری کتابت شده است و همچنین مجموعه‌ای تذکره‌مانند که قاسم غنی در کتابخانهٔ شورای ملی یافت که مشتمل بر منتخب‌های اشعار سی شاعر است و پنج رباعی از خیام در میان آن‌ها وجود دارد دارد.[۶۵]*
با کنار گذاشتن رباعیات تکراری، ۵۷ رباعی به دست می‌آید.[۶۶] این ۵۷ رباعی که نزدیک درستی انتساب آن‌ها به خیام روشن است کلیدی برای درست کردن و شناختن سره از ناسره به دست درست کنندگان می‌دهد. با کمک این رباعی‌ها زبان شاعر و روش فلسفی وی تا اندازهٔ زیادی آشکار می‌شود. زبان خیام در شعر طبیعی و ساده و بی‌آلایش است و در شعر پیرو کسی نیست.[۶۷]وانگهی؛ هدف خیام از سرودن رباعی شاعری به معنی رایج نبوده‌است بلکه به واسطهٔ داشتن ذوق شاعری نکته‌بینی‌های فلسفی خود را در قالب شعر بیان کرده‌است[۶۸] تصحیحات رباعیات خیام[ویرایش]
شهرت خیام در غرب به عنوان شاعر مرهون ادوارد فیتزجرالد انگلیسی‌است که با ترجمهٔ شاعرانهٔ رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند. با این حال در مجموعهٔ خود اشعاری از خیام آورده است که به قول هدایت نسبت آن‌ها به خیام جایز نیست.[۶۹]
تا پیش از تصحیحات علمی مجموعه‌هایی که با نام رباعیات خیام وجود داشت؛ مجموعه‌هایی مغشوش از آرای متناقض و افکار متضاد بود به طوری که به قول صادق هدایت «اگر یک نفر صد سال عمر کرده باشد و روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیدهٔ خود را عوض کرده باشد قادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود.».[۷۰] بی‌مبالاتی نسخه‌نویسان و اشتباه کاتبان همیشه در بررسی نسخه‌های خطی دیده می‌شود. اما در مورد خیام گاه اشعارش را به‌عمد تغییر داده‌اند تا آن را به مسلک تصوف نزدیک کنند.[۷۱] هدایت حتی می‌گوید یک علت مغشوش بودن رباعیات خیام این است که هر کس می‌خوارگی کرده‌است و رباعی‌ای گفته است از ترس تکفیر آن را به خیام نسبت داده‌است.[۷۲] مشکل دیگری که وجود دارد این است که بسیاری به پیروی و تقلید از خیام رباعی سروده‌اند و رباعی ایشان بعدها در شمار رباعیات خیام آمده‌است.[۷۳]
نخستین تصحیح معتبر رباعیات خیام به دست صادق هدایت انجام گرفت. وی از نوجوانی دلبستهٔ خیام بود تدوینی از رباعیات خیام صورت داده بود. بعدها در سال ۱۳۱۳ هجری خورشیدی آن را مفصل‌تر و علمی‌تر و با مقدمه‌ای طولانی با نام ترانه‌های خیام به چاپ رسانید. تصحیح معتبر بعدی به دست محمد علی فروغی در سال ۱۳۲۰ به انجام رسید. لازم است ذکر شود که اروپاییان نظیرژوکوفسکی، فردریش روزن و کریستنسن دست به تصحیح رباعیات زده بودند اما منتقدان بعدی شیوهٔ تصحیح و حاصل کار ایشان را چندان معتبر ندانسته‌اند.[۷۴]
احمد شاملو روایتی از ۱۲۵ رباعی خیام در کتابی به نام ترانه‌ها روایت: احمد شاملو ارائه داده‌است. هرگز دل من ز علم محروم نشد   کم ماند ز اسرار که معلوم نشد هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز   معلومم شد که هیچ معلوم نشد مضمون اشعار و مشرب فلسفی خیام[ویرایش]
صادق هدایت در ترانه‌های خیام دسته‌بندی کلی‌ای از مضامین رباعیات خیام ارائه می‌دهد و ذیل هر یک از عناوین رباعی‌های مرتبط با موضوع را می‌آورد: راز آفرینش[۷۵] درد زندگی[۷۶] از ازل نوشته[۷۷] گردش دوران[۷۸] ذرات گردنده[۷۹] هر چه باداباد[۸۰] هیچ است[۸۱] دم را دریابیم[۸۲]
برخی فارسی شناسان بر این باورند که رباعیات خیام تازیانه‌ای بر زاهدان ریاکار است. «عبدالرضا مدرس زاده» قائم مقام انجمن بین‌المللی ترویج زبان و ادبیات فارسی اعتقاد دارد خیام در اشعارش بی‌اعتباری دنیا و ناپایداری هستی موقت انسان را در زندگی اش به تصویر می‌کشاند. زبان تند و تیز خیام در رباعیات، تازیانه‌ای بر زاهدان دروغین و ریاکار است.[۸۳] پیروان خیام[ویرایش]   پیرمردی با کلاه ایرانی در حال مطالعهٔ رباعیات عمر خیام زیر نور شمع، اثر آدالاید هنسکام   کتیبه‌ای در کاروان‌سرای موریکا- دربوسنی و هرزگوین   بخارست - عمر خیام
صادق هدایت بر این باور است که حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کرده است، تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام به شمار می‌آید. هر چند که به نظر او افکار حافظ به فلسفهٔ خیام نمی‌رسد، اما بنا به نظر صادق هدایت حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کرده است و برای نمونه به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن می‌شود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد.[۸۴] برای نمونه حافظ دربارهٔ بهشت سخن می‌گوید: باغ فردوس لطیف است و لیکن زینهار   تو غنیمت شمر این سایهٔ بید و لب کشت
اما خیام بدون پرده‌پوشی می‌گوید: گویند بهشت و حور عین خواهد بود   آنجا می‌ناب و انگبین خواهد بود گر ما مِی و معشوقه گزیدیم چه باک؟   چون عاقبت کار چنین خواهد بود
موریس بوشور از کسانی است که کاملاً تحت تأثیر افکار خیام درآمده و نمایشنامهٔ رؤیای خیام هماهنگی فکری او را با شاعر ایرانی به خوبی نشان می‌دهد. همچنین ارمان رنو و آندره ژید هم از او مایه گرفته‌اند.[۸۵] دو کامارگو شاعر اسپانیایی نیز افکار خیام را در قالب شعر نو ریخت و متن اسپانیاییآن‌ها را در سراسرآمریکای لاتین و متن فرانسوی را در اروپا رواج داد.[۸۶] دیگر از کسانی که از خیام الهام گرفته‌اند و یا به تمجید او پرداختند عبارتند از: «آندره ژید»، «ژان لاهور»، «شارل گرولو»، «مارک برنارد» و «ژان شاپلن».[۸۷] اظهار نظرها دربارهٔ شخصیت خیام[ویرایش]
بعضی او را به عنوان یک شاعر حکیم عارف‌منش و بعضی دیگر او را به عنوان یک شاعر بی‌اعتقاد به همه چیز و مادی‌اندیش محض معرفی کرده‌اند.نجم‌الدین رازی با توجه به محتوای الحادی رباعیات خیام اظهار نظرهایی منفی دربارهٔ او دارد. در مقابل، کسانی دیگر[الفاظ طفره‌آمیز] درصدد تبرئهٔ او برآمدند و رباعیاتی از قول او ساختند که حاکی از پشیمانی و توبهٔ او باشد. کسانی[الفاظ طفره‌آمیز] هم – بیشتر در دورهٔ معاصر – درصدد برآمدند که بگویند اصلاً این رباعی‌ها از خیام نیست، و از شخص دیگری به همین نام است. نجم‌الدین رازی، به عنوان نخستین فرد، در کتاب خود (مرصادالعباد) اشاره‌های بسیار تند و صریح نسبت به خیام دارد و با توجه به محتوای رباعیات او می‌گوید که این آدمی بوده است مادی‌مآب و دارای انحراف فکری، و دو رباعی به عنوان شاهد از او نقل می‌کند و می‌گوید که این‌ها شعرهایی است حاکی از بی‌اعتقادی نسبت به مبانی دینی و یکی از آن‌ها این است:[۸۸] دارنده چو ترکیب طبایع آراست   از بهر چه او فکندش اندر کم‌وکاست؟ گر نیک آمد، فکندن از بهر چه بود؟   ور نیک نیامد این صور، عیب که راست؟!
می‌گوید؛ خیام باتوجه به این سروده اعتقاد دارد که خدا ما را خلق کرد. اگر یک ترکیب خوبی از آفرینش هستیم، پس چرا ما را در «کم‌وکاست» یعنی رنج و محنت انداخت؟ اگر هم ترکیب بدی هستیم، پس تقصیر کیست؟ کسی که ما را خلق کرده در واقع این‌طور خلق کرده، ما که خود به اراده خود نیامدیم، به اراده خود ساخته نشدیم، پس تقصیری نداریم و مجازات هم دربارهٔ ما و عذاب ما معنی پیدا نمی‌کند.[۸۸]
جلال آل احمد دربارهٔ خیام می‌گوید: «[خیام] در شعرش مدام به این می‌خوانَد که تو هیچی و پوچی؛ و آن‌وقت طرف دیگرِ سکهٔ این احساس پوچی، این آرزوی محال نشسته که «گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان برداشتمی من این فلک را زمیان…» و الخ؛ و حاصل شعرش شک و اعتراض و درماندگی؛ اما همه در مقابل عالم بالا و در مقابل عالم غیب؛ و انگارنه‌انگار که دنیای پایینی هم هست و قابل عنایت؛ و غم شعر او ناشی از همین درماندگی؛ و همین خود راز ابدیت رباعیات [است].»[۸۹] آثار[ویرایش]
خیام آثار علمی و ادبی بسیاری تألیف کرده‌است.
او میزان الحکمت را دربارهٔ فیزیک و لوازم الامکنت را در دانش هواشناسی نوشت. نوروزنامه دیگر اثر ادبی اوست، در پدیداری نوروز و آیین پادشاهان ایرانی و اسب و زر و قلم و شراب که در حدود ۴۹۵ هجری قمری نگاشته شده‌است. کتاب جبر و مقابله خیام با تلاش دانش پژوهان اروپایی در سال ۱۷۴۲ در یکی از کتابخانه‌های لیدن یافته شد. این کتاب در ۱۸۱۵ توسط تنی چند از دانشمندان فرانسوی ترجمه و منشر شد.[۳۵] رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله به زبان عربی، در بارهٔ معادلات درجهٔ سوم. رسالة فی شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقلیدس در مورد خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها. رساله میزان‌الحکمه. «راه‌حل جبری مسئلهٔ تعیین مقادیر طلا و نقره را در آمیزه (آلیاژ) معینی به وسیلهٔ وزن‌های مخصوص بدست می‌دهد.»[۳۴] قسطاس المستقیم رسالهٔ مسائل الحساب، این اثر باقی نمانده‌است. القول علی اجناس آلتی بالاربعاء، اثری دربارهٔ موسیقی. رساله کون و تکلیف به عربی دربارهٔ حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ (هجری قمری) نوشته‌است و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعهٔ جامع البدایع به اهتمام سید محی الدین صبری بسال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شده‌است. رساله روضةالقلوب در کلیات وجود رساله ضیاء العلی رساله‌ای در صورت و تضاد ترجمه خطبه ابن سینا رساله‌ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب رساله مشکلات ایجاب رساله‌ای در طبیعیات رساله‌ای در بیان زیگ ملکشاهی رساله نظام الملک در بیان حکومت رساله لوازم‌الاکمنه اشعار عربی خیام که در حدود ۱۹ رباعی آن بدست آمده‌است. نوروزنامه، از این کتاب دو نسخه خطی باقی‌مانده‌است. یکی نسخهٔ لندن و دیگری نسخه برلن.[۹۰] رباعیات خیام به زبان فارسی که در حدود ۲۰۰ چارینه (رباعی) یا بیشتر از حکیم عمر خیام است و زائد بر آن مربوط به خیام نبوده بلکه به خیام نسبت داده شده. عیون الحکمه رساله معراجیه رساله در علم کلیات رساله در تحقیق معنی وجود خیام در فرهنگ عامه[ویرایش] چهرهٔ جهانی خیام[ویرایش]   تندیس خیام در بخارست، پایتخترومانی
در جهان خیام به عنوان یک شاعر، ریاضیدان و اخترشناس شناخته شده‌است. هرچند که اوج شناخت جهان از خیام را می‌توان پس از ترجمه شعرهای وی به وسیله ادوارد فیتزجرالد دانست. این در حالی است که بسیاری از پژوهشگران شماری از شعرهای ترجمه‌شده به وسیله فیتزجرالد را سروده خیام نمی‌دانند و این خود سبب تفاوت‌هایی در شناخت خیام در نگاه ایرانی‌ها و غربی‌ها شده‌است. تأثیرات خیام بر ادبیات غرب از مارک تواین تا تی. اس. الیوتاو را به نماد فلسفه شرق و شاعر محبوب روشنفکران جهان تبدیل کرده‌است.[۹۱]
بعد از فیتزجرالد، فرانسویان با ترجمه رباعیات او به معرفی خیام در جهان غرب کمک کردند. در سال ۱۸۷۵ میلادی گارسن دوتاسی خاورشناس معروف فرانسوی تعداد ۱۰ رباعی از خیام را به فرانسه برده بود این در حالی بود که حدود ده سال قبل یعنی در سال ۱۸۶۷ نیکولاس، کنسول سفارت فرانسه در رشت اولین ترجمه رباعیات را به فرانسه ارائه کرده بود. او برخلاف عقیده فیتزجرالد که بر وجهه شاعری خیام تأکید داشت، خیام را یک صوفی قلمداد می‌کرد همین بی‌خبری از فکر خیام موجب شد که تئوفیل گوتیه او را شاعری رند حساب کند. نظر گوتیه نسبت به خیام و شرح و تفصیل اشعارش موجب شد که فرانسویان نسبت به این شاعر ایرانی علاقهٔ زیادی نشان دهند.
ارنست رنان با تأیید نظر فیتزجرالد، خیام را شاعری توانا در حفظ هویت آریایی می‌دانست. وی هوش و قدرت خیام را در بیان الفاظ بعضاً کفرآمیز در قالب اشعار عرفانی به تقیه نسبت داده است. آندره ژید هم با رباعیات خیام از طریق ترجمه فیتزجرالد آشنا بود بازتاب بعضی از مفاهیم رباعیات خیام را می‌توان در کتاب مائده‌های زمینی او مشاهده کرد.[۹۲][۹۳]
ولادیمیر پوتین، مارتین لوتر کینگ و آبراهام لینکن همیشه قبل از خواب رباعیات خیام می‌خواندند.[۹۴]   چهارتاقی دانشمندان ایرانی
دولت جمهوری اسلامی ایران در ژوئن ۲۰۰۹ به عنوان نشانی از پیشرفت علمی صلح‌آمیز ساختمان-مجسمه‌ای به شکل چهارتاقی که ترکیبی از سبک‌های معماری و تزئینات هخامنشی و اسلامی در آن دیده می‌شود را به دفتر سازمان ملل متحد در وین هدیه داد که در محوطهٔ آن در سمت راست ورودی اصلی قرار داده شده‌است. در این چهارتاقی مجسمه‌هایی از چهار فیلسوف ایرانی خیام، ابوریحان بیرونی، زکریا رازی و ابوعلی سینا قرار دارد.[۹۵]همچنین، در فروردین ۱۳۹۵، به همت مدیر انجمن بین‌المللی فرهنگ ایران، طی مراسمی از مجسمه خیام نیشابوری، ساخت استاد حسین فخیمی در دانشگاه اوکلاهما آمریکا با حضور گسترده دوستداران فرهنگ و هنر ایران زمین پرده برداری شد. در این مراسم دیوید بورن، رئیس فعلی دانشگاه اوکلاهما، فرماندار سابق ایالت اوکلاهما و سیاستمدار دموکرات آمریکایی، نیز سخنرانی نمود و از اقدامات انجام شده تقدیر کرد.[۹۶][۹۷] نامگذاری به نام خیام[ویرایش]   افلاک نمای خیام در نیشابور. یکی از حفره‌های ماه به افتخار خیام «عمر خیام» نامیده شده‌است. سیارکی در سال ۱۹۸۰ به نام وی نامگذاری شد. (سیارک ۳۰۹۵) در تونس هتلی به نام خیام ساخته شده‌است.[۹۸][۹۹] در فرانسه و مصر شرابهایی به نام خیام تولید می‌شود.[۱۰۰][۱۰۱][۱۰۲] نام یکی از ایستگاه‌های قطار که فاجعه قطار نیشابور در آن‌جا رخ داد نامش خیام بود.[۱۰۳] خیابان خیام در شهر تهران واقع در منطقه ۱۲ شهرداری تهران به نام عمر خیام نام‌گذاری شده‌است. بلوار خیام در شهر مشهد واقع در حد فاصل بلوار ملک‌آباد و میدان خیام به نام خیام نام‌گذاری شده‌است. همچنین مجسمه نسبتاً بزرگی از خیام در ابتدای این بلوار نصب شده است. دانشگاه خیام مشهد نام یکی از دانشگاه‌های غیرانتفاعی با سابقه ایران در شهر مشهد می‌باشد که پردیس شماره یک (اصلی) آن در ابتدای بلوار فلاحی این شهر در سال ۱۳۷۱ خورشیدی تأسیس و به یاد حکیم نیشابور با این عنوان نام گذاری شد.   رستوران عمر خیام در آدیس آبابا. رستوران خیام واقع در اتیوپی شهر آدیس آبابا. در مرکز کتابخانه دانشگاه اتیوپی رباعیات خیام به زبان امهری وجود دارد. اطلاعات بیشتر در سفر نامههوشنگ شمعی آمده است. در سال ۱۸۹۲ م. «انجمن عمر خیام» در لندن توسط گروهی از دانشمندان و ادیبان و روزنامه‌داران بنیانگذاری شد. این انجمن تا سال ۱۸۹۳ م. سه مراسم بزرگداشت برای خیّام برگزار کرد. در این انجمن‌ها اشعار زیادی در مدح خیام خوانده شد که که اعضای انجمن سروده بودند. همچنین دو عدد بوته گل سرخ بر مزار ادوارد فیتزجرالد مترجم رباعیات عمر خیام قرارداده شد که بر سرلوحه آن این طور نوشته شده بود: این بوته گل سرخ در باغ کیوپرورده شده و تخم آن را سیمپسن از مزار عمر خیام در نیشابور آورده و بدست چندین تن از هواداران ادوارد فیتزجرالد از جانب انجمن عمر خیام غرس شده.[۱۰۴] مارتین لوتر کینگ در سخنرانی خود از خیام گفته‌ای را می‌آورد.[۱۰۵] در نیشابور[ویرایش] میدان خیام یکی از میدان‌های شهری در نیشابور به نام خیام نامگذاری شده. در میان این میدان بنای آرامگاه اولیه عمر خیام قرار داده شده‌است. خیابان خیام یکی از خیابان‌های شهر نیشابور واقع در شهرک فرهنگیان است که به نام عمر خیام نام‌گذاری شده‌است. شهرک صنعتی خیام در نزدیکی نیشابور به نام خیام نامگذاری شده‌است.[۱۰۶] دبیرستان خیام یکی از مدرسه‌های قدیمی نیشابور خیام نامگذاری شده. افلاک نمای خیام و پژوهشکده ستاره‌شناسی نیشابور خانه ریاضیات نیشابور (برگرفته از تخصص ریاضی خیام) در نیشابور به نام وی است. خیام در فیلم و داستان[ویرایش] فیلم عمر خیام، فیلمی آمریکایی ساخته ۱۹۵۶[۱۰۷] میراث‌دار: افسانه عمر خیام، فیلمی آمریکایی ساخته سال ۲۰۰۵[۱۰۸] در یکی از رمان‌های ایرانی به نام خیام و آن دروغ دلاویز نوشته هوشنگ معین‌زاده، روح خیام نقشی محوری دارد. وی شخصیت اصلی رمان سمرقند نوشته امین معلوف است.[۱۰۹] خیام یکی از شخصیت‌های داستان معصومه شیرازی اثر محمد علی جمال زاده است. وی یکی از موضوعات بحث میان دو تن از شخصیت‌های رمان گرگ دریا نوشته جک لندن است.

گالیلئو گالیله

گالیلئو گالیله (به ایتالیایی: Galileo Galilei)‏ (۱۵ فوریهٔ ۱۵۶۴–۸ ژانویهٔ ۱۶۴۲) دانشمند و مخترع سرشناس ایتالیایی در سده‌های ۱۶ و ۱۷میلادی بود. گالیله در فیزیک، نجوم، ریاضیات و فلسفه علم تبحر داشت و یکی از پایه‌گذاران تحول علمی و گذار به دوران دانش نوین بود.[۱]

بخشی به شهرت وی به دلیل تأیید نظریه کوپرنیک مبنی بر مرکزیت نداشتن زمین در جهان است که منجر به محاکمه وی در دادگاه تفتیش عقاید شد. گالیله با تلسکوپی که خود ساخته بود به رصد آسمان‌ها پرداخت و توانست جزئیات سطح ماه را مشاهده کند.

 

 

زندگی‌نامه[ویرایش]

گالیله در ۱۵ فوریه ۱۵۶۴ در شهر پیزای ایتالیا به دنیا آمد. پدر گالیله، وینچنزو (Vincenzo Galilei) از موسیقیدانان به نام ایتالیا بود. گالیله دارای پنج خواهر و برادر دیگر بود.[۲]

ابتدا قرار بود در کلیسا برای کشیش شدن مشغول شود اما پدرش وی را به تحصیل در رشته پزشکی در دانشگاه پیزا فرستاد. گالیله طب را نیاموخت اما به جای آن به مطالعه ریاضیات پرداخت و به آن علاقه‌مند شد به گونه‌ای که در سال ۱۵۸۸ توانست به عنوان مدرس ریاضیات در همین دانشگاه به کار مشغول شود.

سه سال بعد به دانشگاه پادوا رفت و به تدریس هندسه، مکانیک و نجوم پرداخت. وی تا سال ۱۶۱۰ آموزش و پژوهش را در این دانشگاه ادامه داد و بیشترین دستاوردهای علمی و تحقیقاتی وی مربوط به همین دوره‌است.

گالیله پیرو مذهب کاتولیک از دین مسیحیت بود. وی با مارینا گامبا Marina Gamba ارتباط داشت و از وی دارای دو دختر و یک پسر شد، اما هرگز با او ازدواج نکرد. پسر گالیله که در اواخر عمر وی به همراه او زندگی می‌کرد و یکی از زندگی نامه نویسهای گالیله هم هست، همواره از این بابت که گالیله با مادرش ازدواج نکرده بوده‌است وی را سرزنش می‌کرد. البته گالیله با اینکه هرگز با Marina Gamba ازدواج نکرد، اما وظایف یک همسر را در قبال او و نیز وظایف یک پدر را در قبال فرزندانش به نحو احسن انجام داد. او آنقدر متعهد بود که از برادر خود هم حمایت زیادی کرد.

گالیله در ۸ ژانویه ۱۶۴۲ در سن هفتاد و هفت سالگی درگذشت. گالیله در فیزیک نجوم ریاضیات و فلسفه علم تبحر داشت

محاکمه گالیله در کلیسا[ویرایش]

 
گالیله در دادگاه تفتیش عقاید

در سال ۱۶۱۰ انتشار یافته‌های علمی وی در تأیید نظر کوپرنیک مبنی بر ثابت نبودن زمین و گردش آن به دور خورشید باعث شد تا وی از سوی کلیسا مورد بازجویی و تفتیش عقاید قرار گیرد. این نظریه مخالف نص کتاب مقدس بود و از سویی با نظریات ارسطو که کلیسا حامی آن بود همخوانی نداشت. وی مجبور به امضای توبه نامه‌ای با این مضمون شد:

در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده‌ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می‌کنم توبه می‌کنم و ادعای واهی حرکت زمین را انکار می‌کنم و آنرا منفور و مطرود می‌نمایم.[۳]

وی شش سال بعد رسماً از تدریس نظریه کوپرنیک در دانشگاه منع شد و تا سالها بعد مرتب مورد بازخواست کلیسا قرار می‌گرفت. سرانجام گالیله علی‌رغم اعتقاد درونی اش، مجبور شد اعتراف کند که نظریه ارسطو درست است و زمین مرکز جهان است.

گالیله در هشتم ژانویه سال ۱۶۴۲ در حدود ۹۹ سال پس از مرگ کوپرنیگ از دنیا رفت. اما در سال ۱۹۶۹، سال پس از فرود انسان بر سطح ماه بود که پاپ ژان پل دوم دستور به بررسی دوباره پرونده گالیله را داد و در سال ۱۹۹۲، ۱۳ سال پس از ملاقات فضاپیماهای ریجر با سیارات خارجی منظومه شمسی بود که کلیسای کاتولیک سر انجام او را بخشید (توجه کنید که او تبرئه نشد) بدون اینکه اذعان کند که سیارات واقعاً دور خورشید می‌گردند.[نیازمند منبع]

دستاوردها[ویرایش]

گالیله در پیدایش شیوه علمی سنجش و بررسی نقش مهمی داشت. به باور گالیله یکی از برجسته‌ترین دانشمندان رنسانس در اوایل قرن ۱۶ «بدون ابزار شناخت علمی نمی‌توان به علم دست یافت.» او معتقد بود که: «برای شناخت علمی بجای گمانه زنی، باید هر چیز را اندازه‌گیری و سنجش کرد. آنچه را که نمی‌توان اندازه گرفت را نیز باید کوشش کرد که قابل اندازه‌گیری کرد.» او همچنین نوشت که: «قانون طبیعت با زبان مادی نوشته شده‌است.» روش علمی تازه نخستین گام اساسی بشر بسوی کشف یک دنیای تازه بود و راه را برای انقلاب علمی و فنی و اختراعات تازه و دگرگون ساز گشود. دوران نوزایی در حقیقت دوران آزادی انسان از قید و بند طبیعت و نیز جهل خود خواسته انسان بود. طبیعت دیگر چیزی نبود که ماورا انسان قرار گرفته باشد و انسان تنها چیزهایی درباره‌اش می‌داند، بلکه طبیعت به موضوع کار، تجربه و کاربرد انسان تبدیل شد.

 
گالیله سمت راست در کنار ابن هیثم
  • برخی گالیله را مخترع تلسکوپ می‌دانند.

زیرا به دلیل انگیزه‌های مذهبی و سیاسی بسیاری از دستاوردهای دیگر دانشمندان به وی نسبت داده شد.[۴] در سال ۱۶۰۹ شایع شد که در سوئیس با ترکیب عدسی‌ها توانسته‌اند وسیله‌ای برای مشاهده اشیای دور دست اختراع کنند. وی در همین سال توانست اولین تلسکوپ خود را با ترکیب کردن چند عدسی بسازد که از قدرت کمی برخوردار بود اما گالیله با آن توانست مشاهدات علمی فراوانی کند.

  • گالیله نخستین کسی بود که چهار ماه سیاره مشتری را رصد کرد.
  • با رصد راه شیری گالیله دریافت که تعداد ستارگان این مجموعه بیشتر از آن است که قابل شمارش باشد.
  • گالیله نخستین کسی بود که جزئیات سطح ماه را با تلسکوپ مشاهده و ثبت کرد. وی همچنین دریافت که نور ماه حاصل انعکاس نور خورشید است و این نور از خودش نیست.[۵]
  • گالیله با آزمایشی مشهور بر فراز برج پیزا ثابت کرد سرعت سقوط آزاد اجسام از ارتفاع به وزن آنها بستگی ندارد.

رابرت هوک

رابرت هوک (به انگلیسی: Robert Hooke) (زادهٔ ۱۸ ژوئن ۱۶۳۵ – مرگ ۳ مارس ۱۷۰۳) عضو انجمن سلطنتی، یکی از فلاسفهٔ علوم طبیعی،معمار و دانشمند علوم معقول و منقول انگلیسی است که نقش مهمی را در انقلاب علمی در هر دو زمینهٔ تجربی و تئوری ایفا کرد.

 

 

دربارهٔ هوک[ویرایش]

هوک به واسطهٔ قانون کشسانی (قوانین هوک)، کتابی به نام میکروگرافیا و به کار بردن کلمهٔ «سلول» برای اولین بار به عنوان پایه‌ای‌ترین واحد زندگی، در خاطره‌ها مانده‌است. حتی در حال حاضر نیز کمتر از آنچه انتظار می‌رود دربارهٔ زندگی او نوشته شده‌است. او در یک برهه، به طور همزمان متصدی آزمایشگاه‌های انجمن سلطنتی و عضو شورای آن، استاد هندسه در کالج گرشام و نقشه‌بردارشهر لندن پس از آتش‌سوزی بزرگ این شهر بود که به نظر می‌رسد فعالیت او بعد از آتش‌سوزی بیش از نیمی از تمامی نقشه برداران بوده‌است.

او همچنین یکی از مهم‌ترین معماران زمان خود بود، هر چند تعداد کمی از ساختمان‌های او تا کنون باقی‌مانده‌اند و برخی از آن‌ها به طور کلی شهرت خود را از دست داده‌اند ولی در تنظیم قوانینطراحی برای لندن نقشی مفید داشته و تجربیاتش تا این زمان نیز باقی است. آلن چپمن او را به عنوان " لئوناردوی انگلستان " معرفی کرد. هوک در زمان حکومت کرامول، در کالج وودهام تحصیل کرد و همان‌جا بود که یکی از گره‌های ناگسستنی گروهی از سلطنت طلبان شد که محوریت آن‌ها حول جان ویکینیز می‌گشت. در اینجا او به عنوان دستیار توماس ویلیس و رابرت بویل مشغول به کار شد و پمپ خلاء استفاده شده در آزمایش قانون بویل را ساخت. او سازندهٔ برخی از نخستین تلسکوپ‌های گریگوری بود، گردش مریخ و مشتری را مشاهده کرد و بر اساس مشاهدات خود بر روی سنگوارهها، از طرفداران فرضیهٔ تکامل زیستی شد. او بر روی پدیدهٔ انکسار نور تحقیق کرد و نظریهٔ موجی بودن نور را ارائه داد و اولین کسی بود که اذعان داشت مواد در هنگام گرم شدن انبساط می‌یابند و هوا از ذرات کوچکی ساخته شده‌است که فاصلهٔ زیادی با یکدیگر دارند. او در زمینهٔ نقشه‌برداری و نقشه‌کشی پیشگام بود و در پروژه‌ای که منجر به طراحی اولین نقشهٔ مدرن شد، شرکت داشت.

او همچنین کشف کرد که نیروی ثقل متناسب با مجذور فاصله کاهش می‌یابد و چنین رابطه‌ای حاکم بر حرکت سیارات است، این ایده متعاقباً توسط نیوتن توسعه و ارائه شد. بخش عمده‌ای از کارهای علمی هوک زمانی که متصدی آزمایشگاه‌های انجمن سلطنتی بود، پستی که از سال ۱۶۶۲ میلادی به وی واگذار شد، و یا زمانی که جزئی از خانوادهٔ رابرت بویل محسوب می‌شد، صورت گرفت. بسیاری از آنچه دربارهٔ هوک می‌دانیم بر پایهٔ زندگی نامه‌ای است که از سال ۱۶۹۶ شروع به نوشتن آن کرد ولی ناتمام ماند. ریچارد والر این نوشته‌ها را مرجعی برای نوشتن معرفی نامه‌ای دربارهٔ زندگی کاری رابرت هوک پس از مرگش قرار داد که در سال ۱۷۰۵ به چاپ رسید. والر توانست به کمک زندگی نامهٔ اساتید کالج گرشام اثر جان وارد و خلاصه زندگی نامه‌ها اثر جان آبری، زندگی نامه هوک را بنویسد.

 
رابرت بویل

زندگی[ویرایش]

زندگی بزرگسالی او به سه دوره متمایز تقسیم می‌شود: به عنوان یک محقق علمی با استعداد ولی بی‌پول، دستیابی به ثروتی عظیم و کسب شهرت از طریق کار فراوان و دقت زیاد بعد از آتش‌سوزی بزرگ‌سال ۱۶۶۶ و در نهایت بیماری و مباحثه‌های فکری حسادت آمیز. ممکن است این مسائل به گمنامی تاریخی او مربوط باشد.
رابرت هوک در سال ۱۶۳۵ میلادی در فرش واتر واقع در جزیره وایت به دنیا آمد. نام پدرش جان هوک و نام مادرش سیسیلی جایل بود. رابرت آخرین فرزند از چهار فرزند خانواده بود. دارای یک برادر و دو خواهر بود که با کوچکترین آن‌ها هفت سال اختلاف سنی داشت. پدرش کشیش کلیسای انگلیس، معاون کلیسای بخش فرش واتر بود و دو برادرش نیز کشیش بودند. از رابرت هوک نیز انتظار می‌رفت که در تخصیلاتش موفق شود و به کلیسا ملحق شود. جان هوک مسئول مدرسهٔ محلی نیز بود، بنابراین می‌توانست شاید به دلیل ضعف جسمی فرزندش حداقل نیمی از دروس را در خانه به رابرت تعلیم دهد. او یک سلطنت طلب بود و هنگامی که به جزیرهٔ وایتفرار کرد یقیناً عضو گروهی بود که برای ادای احترام به چارلز اول به دیدارش رفتند. رابرت نیز، به عنوان یک سلطنت طلب وفادار بزرگ شد .
مانند جوانان، رابرت هوک نیز مجذوب مشاهدات، کارهای مکانیکی و نقاشی بود و می‌خواست که راه‌های مختلف را در زندگی اش دنبال کند. او یک ساعت برنجی رادمونتاژ کرد و یک المثنی از آن ساخت که به خوبی کار می‌کرد، او یاد گرفت که طراحی کند و مواد مورد نیاز خود را با استفاده از زغال سنگ، گچ و سنگ آهن بسازد. با مرگ پدرش در سال ۱۶۴۸، رابرت مجموع ۴۰ پوند را به ارث برد که توانست به وسیلهٔ آن در دورهٔ کارآموزی شرکت کند. به علت ناتوانی جسمی رابرت و وسایل مکانیکی ای که داشت، پدرش تصور می‌کرد که او ممکن است یک تعمیرکار ساعت و یا طراح شود، چرا که به طراحی نیز علاقه نشان می‌داد. هوک دانش آموزی مستعد بود، بنابراین هرچند به لندنرفت تا دورهٔ کارآموزیش را ادامه دهد و با ساموئل کوپر و پیتر للی درس بخواند، ولی به زودی توانست وارد مدرسه وست مینستر که تحت مدیریت دکتر بازبی بود، شود. هوک به زودی به زبان لاتین ویونانی و عناصر اقلیدس مسلط شد. در اینجا نیز، شروع به مطالعهٔ مادام العمر خود بر روی مکانیک کرد.[۱]

شخصیت[ویرایش]

هیچ تصویر معتبری از رابرت هوک وجود ندارد، وضعیتی که برخی آن را به اختلاف‌های بسیار میان هوک و ایزاک نیوتن نسبت داده‌اند. در زمان هوک، انجمن سلطنتی در کالج گرشام برگزار می‌شد، اما پس از چند ماه از مرگ هوک، نیوتون رئیس این انجمن شد و چنین برنامه‌ریزی کرد که جلسات در مکان جدیدی برپا شود. زمانی که پس از گذشت چندین سال در سال ۱۷۱۰ مکان برگزاری جلسات تغییر کرد، تصویر هوک در انجمن سلطنتی مفقود شد و هنوز نیز پیدا نشده‌است. مجله تایم در سوم ژوئیه ۱۹۳۹، تصویری که احتمال می‌داد متعلق به هوک باشد را منتشر کرد، اما زمانی که اشلی مونتاگو، منبع این تصویر را پیگیری کرد متوجه شد که هیچ ارتباط قابل اثباتی با هوک ندارد، به علاوه مونتاگو دریافت که توصیف‌های مکتوب دربارهٔ ظاهر هوک همگی به یکدیگر شبیه‌اند ولی یا تصویر چاپ شده در مجله تایم هم خوانی ندارند.

در سال ۲۰۰۳، تاریخ شناسی به نام لیزا جاردین چنین ادعا کرد که تصویری که اخیراً کشف شده‌است متعلق به هوک می‌باشد اما ویلیام جنسن از دانشگاه سینسیناتی نشان داد که این ادعا صحیح نیست. نقاشی که جاردین از آن صحبت می‌کرد، در واقع متعلق به چهرهٔ دانشمندی اهل فنلاندرز به نام ژان باپتیست ون هلمونت بود .
سایر چهره‌های احتمالی که ممکن است متعلق به هوک باشند به شرح زیر می‌باشد:

  • مهری که هوک از آن استفاده می‌کرد به شکل سر یک مرد می‌باشد که برخی معتقدند احتمالاً تصویر خود هوک را نشان می‌دهد.
  • تصویری که در ابتدای نسخهٔ ۱۷۲۸ از کتاب «دائرةالمعارف چمبر» چاپ شده‌است، تصویری از نیم تنهٔ رابرت هوک را نشان می‌دهد. با این حال مشخص نیست که این نقاشی واقعاً از چهرهٔ هوک کشیده شده‌است یا خیر.
  • پنجرهٔ یادبودی که در «کلیسای سنت هلن» در لندن وجود داشت. اما این پنجره در واقع یک سری اشکال هندسی بر مبنای فرمول معین بودند و نه یک تصویر. به علاوه این پنجره در سال ۱۹۹۳ طی بمب گذاری این کلیسا از بین رفت.

در سال ۲۰۰۳، ریتا گریر که نقاش چهره‌های تاریخی است، با هزینهٔ خود پروژه‌ای برای ایجاد یادبودی از هوک آغاز کرد. این پروژه با هدف ایجاد تصاویر معتبر از هوک که با توصیف‌های معاصر در مورد وی از دو منبع زیر هم خوانی داشت، صورت گرفت: توصیف‌های جان آبری و ریچارد والر. تصاویری که گریر از هوک، زندگی و کار او ارائه کرد، به طور گسترده‌ای در برنامه‌های تلویزیونی انگلیس و آمریکا، کتاب‌ها و مجله‌ها مورد استفاده قرار گرفته‌است

 
میکروسکوپ ساخت هوک

فعالیت علمی[ویرایش]

هوک در سن ۱۸ سالگی وارد دانشگاه آکسفورد شد و به زودی استعداد خود را در زمینهٔ مکانیک به جامعهٔ علمی آن زمان از جمله تامس ویلیس و رابرت بویل ثابت کرد. در هنگامی که بویل بر روی قانون مشهور خود کار می‌کرد، هوک به عنوان دستیار با او همکاری داشت. پس از بازگشت سلطنت چارلز دوم محفل علمی غیررسمی آکسفورد هستهٔ انجمن سلطنتی جدید را تشکیل داد، در سال ۱۶۶۲ هوک متصدی آزمایش‌های آن گردید. او در این سال‌ها به فعالیت بر روی تلسکوپودیگر ابزار نجومی و ساعت‌ها مشغول بود و توانست اصلاحات فراوانی در این زمینه ایجاد کند.

معماری[ویرایش]

 
هوک در معماری

هوک در زمان خود به عنوان نقشه‌بردار شهر لندن و دستیار کریستوفر ورن، شهرت یافت. هوک در سال ۱۶۶۶ پس از آتش‌سوزی بزرگ لندن، به ورن در بازسازی شهر کمک کرد و نیز، در طراحی «یادبود این آتش‌سوزی»، «رصدخانه سلطنتی گرینویچ»، «کاخ مونتاگو در بلومسبری» و بنای غیر معروف «بیمارستان بثلم» (که به نام بدلم شهرت یافت) نیز همکاری داشت. سایر مکان‌هایی که توسط هوک طراحی شده‌اند عبارتند از: کالج پزشکی سلطنتی در ۱۶۷۹، رگلی هال در وارویک شایر و شهرک کلیسایی در ویلن از میلتون کینز. همچنین همکاری هوک یا کریستوفر ورن در زمینه ساخت «کلیسای جامع سن پاول» صورت گرفت که در ساخت گنبد آن از روش هوک استفاده شده‌است. هوک همچنین در طراحی کتابخانهٔ پپیس شرکت داشته‌است، که در آن دست نوشته‌های ساموئل پپیس نگهداری می‌شود، این نوشته‌ها به عنوان معروف‌ترین شواهد واقعی آتش‌سوزی بزرگ لندن شناخته شده‌اند. هوک در بازسازی لندن پس از آتش‌سوزی بزرگ، پیشنهاد کرد که خیابان‌های لندن را بر اساس الگوی چهارخانه مجدداً طراحی کنند که در آن بلوارهای پهن و انشعابات مختلف وجود دارد. این الگو بعدها در نوسازی پاریس، لیورپول و بسیاری از شهرهای آمریکا مورد استفاده قرار گرفت. این پیشنهاد به علت مشاجره‌های مرتبط با حقوق مالکین بی‌نتیجه ماند، زیرا که مالکین به صورت مخفیانه مرزهای املاک خود را تغییر داده بودند. هوک به علت شایستگی‌های خود در مقام یک نقشه‌بردار و درایتی که در کار خود داشت، در بسیاری از این مشاجره‌ها مورد نیاز بود. به منظور مطالعهٔ بیشتر در مورد فعالیت‌های معماری هوک به کتاب نوشته شده توسط کوپر مراجعه کنید.

 
طراحی هوک از یک کک

زیست‌شناسی[ویرایش]

هوک به وسیلهٔ میکروسکوپ ساختهٔ خود موفق به شناخت واحد بنیادی ارگانسیم زنده شد و آن را سلول نامید. در سال ۱۶۶۵ در اثری با نام «میکرو گرافیا» به توصیف یافته‌های خود پرداخت که یکی از شاهکارهای علمی قرن ۱۷ میلادی محسوب می‌شود.

در سال ۱۶۶۵، هوک کتاب «میکروگرافیا» را که مشاهدات میکروسکوپی و تلوسکوپی و برخی کارهای او در زمینه زیست‌شناسی را در بر می‌گرفت، منتشر کرد. هوک از اصطلاح سلول برای توصیف جانداران بیولوژیکی استفاده کرد. در واقع میکروسکوپ دست سازی که از چرم و طلا ساخته شده بود و هوک از آن برای مشاهدات منتشر شده در کتاب میکروگرافیا استفاده می‌کرد، توسط کریستوفر وایت در لندن ساخته شده بود و هم اکون در «موزهٔ ملی سلامتی و طب» در واشنگتن در معرض دید عموم قرار گرفته‌است. به علاوه کتاب میکروگرافیا شامل ایده‌های هوک – و یا شاید ایده‌های هوک و بویل – در مورد سوختن مواد نیز می‌باشد. آزمایش‌های هوک او را به این نتیجه رساند که سوختن در واقع فرایندی است که در آن یک ماده با هوا ترکیب می‌شود. این اظهار نظر با عقیده دانشمندان امروزی مطابقت دارد ولی دانشمندان آن زمان (قرن هفدهم) موفق به درک معنی آن نشدند. هوک در ادامه چنین نتیجه‌گیری کرد که تنفس نیز نیازمند عنصری معین از هواست. پارتینگتون چنین ادعا می‌کند که: «اگر هوک به آزمایش‌های خود در مورد سوختن مواد ادامه می‌داد، احتمال داشت بتواند اکسیژن را کشف کند»

فیزیک[ویرایش]

وی با بررسی حرکت سیارات به دور خورشید، برای نیروی گرانشی قانون عکس مجذور فاصله را پیشنهاد کرد که بعدها مورد استفاده ایزاک نیوتن قرار گرفت.

قانون هوک[ویرایش]

 
قانون هوک خواص فیزیکی فنرهای معمولی را برای جابجایی‌های کوچک به خوبی و با دقت بالایی مدل می‌کند. (تصویر متحرک).

در مکانیک و فیزیک، قانون هوک تقریبی است از رفتار برخی از مواد که آن‌ها را کشسان خطی (ارتجاعی خطی) می‌نامیم. در این گونه مواد جابجایی/کرنش متناسب است با نیرو/تنش ایجاد کنندهٔ آن. به عبارت دیگر:

{\displaystyle \mathbf {F} =-k\mathbf {x} \ }{\displaystyle \mathbf {F} =-k\mathbf {x} \ }

که:

x: جابجایی فنر فشرده یا کشیده شده از نقطهٔ تعادل آن است.
F: نیروی وارده بر فنر
k: ثابت فنر است که یکای آن نیرو بر واحد طول است (در دستگاه SI نیوتن بر متر)

در شکل زیر، جهت نیروی فنر همواره به گونه‌ای است که می‌خواهد جسم را به حالت تعادل (نقطهٔ O) برگرداند. این نیرو، نیروی «بازگرداننده» نامیده می‌شود. نیروی بازگردانندهٔ فنر با تغییر طول فنر (یا جابجایی جسم از وضع تعادل) متناسب است و از رابطهٔ بالا که به قانون هوک معروف است به دست می‌آید.

Restoring force.gif

هوک هم‌چنین با مطالعهٔ رفتار کشسان فنرها، موفق به کشف قانون هوک شد که بیان می‌دارد مقدار کشیده شدن یک جسم کشسان، با نیروی وارد آمده بر آن، نسبت مستقیم دارد.[۲]

او در زمینه ساخت و پیشرفت ابزار نقش ویژه‌ای دارد. مطالعات وی موجب پیشرفت ساعت‌سازی و میکروسکوپ‌سازی شد و هم‌چنین پاندول ساعت، دستگاه سنجش انکسار نور در مایعات،فشارسنج (هواسنج و غلظت سنج الکلی)، رطوبت سنج را نیز اختراع کرد.

گرانش[ویرایش]

در حالیکه بسیاری از هم دوره‌ای‌های هوک معتقد بودند که اتر چیزی است که موجب ایجاد جاذبه و دافعه میان اجسام آسمانی می‌شود، وی در ماکروگرافیا در سال ۱۶۶۵، اصل گرانش را مطرح کرد. سخنرانی هوک در انجمن سلطنتی در سال ۱۶۶۶ با عنوان «دربارهٔ گرانش» دو اصل دیگر را نیز به این مبحث اضافه کرد که عبارت بودند از:

  1. تمام اجسام در مسیر مستقیم حرکت می‌کنند تا زمانی که نیرویی آن‌ها را منحرف سازد
  2. نیروی جاذبه برای اجسام نزدیک قوی تر است. دوگالد استوارت در کتاب خود با نام «عناصر فلسفه ذهن انسان» از عبارات خود هوک در مورد سیستمی که برای جهان ارائه کرده، استفاده نموده‌است. هوک در یکی از جلسات انجمن سلطنتی در ۱۶۶۶ چنین بیان می‌دارد: «برای شما در مورد سیستمی در جهان توضیح خواهم داد که با سایر سیستم‌هایی که تا کنون دربارهٔ آن‌ها شنیده‌اید بسیار تفاوت دارد، این سیستم بر پایهٔ اصول زیر بنا شده‌است:
  • ۱) تمام اجسام سنگین نه تنها بخش‌های مختلف خود را به سمت مرکز جذب می‌کنند، بلکه نسبت به سایر اجسام در فضا جاذبهٔ متقابل دارند
  • ۲) تمام اجسام فقط یک حرکت ساده دارند و تا زمانی که توسط یک نیروی خارجی از مسیر خود منحرف نشده باشند به حرکت خود در خط مستقیم ادامه می‌دهند و تنها یک نیروی خارجی است که می‌تواند باعث شود حرکت آن‌ها به شکل یک دایره، بیضی یا سایر منحنی‌ها تغییر شکل دهد.
  • ۳) هر چقدر که دو جسم به هم نزدیک تر باشند این نیروی جاذبه بیشتر خواهد بود. در مورد این فرضیه که آیا با افزایش فاصله اجسام از یکدیگر، این نیروی جاذبه ناپدید می‌شود یا خیر، شخصاً هنوز به پاسخی قطعی دست نیافته‌ام ...»

سخنرانی هوک در ۱۶۷۰ در کالج گرشام، این مسئله را روشن ساخت که قانون گرانش در مورد «تمام اجسام آسمانی» صدق می‌کند و این اصول را مطرح کرد که نیروی جاذبه با افزایش فاصله کاهش می‌یابد و در صورت عدم وجود چنین نیرویی، اجسام در خط مستقیم حرکت می‌کنند. هوک عقاید خود در مورد «سیستم جهان» را به صورت منسجم تری در سال ۱۶۷۴ به عنوان بخشی مجزا به کتاب «تلاشی در جهت اثبات حرکت زمین با استفاده از مشاهدات عینی» اضافه کرد. هوک صریحاً به جاذبهٔ متقابل میان خورشید و سیاره‌ها اشاره کرد و توضیح داد که هر چقدر فاصله‌ها کمتر باشد، این نیروی جاذبه افزایش می‌یابد. تا سال ۱۹۷۴ این اظهار نظر هوک که ممکن است قانون عکس مجذور بر میزان این نیروهای جاذبه حاکم باشد، چندان مورد توجه قرار نگرفته بود .
همچنین، قانون گرانش هوک، با وجود آنکه نسبت به فرضیه‌های مطرح شده در گذشته مقبولیت بیشتری داشت، هنوز جهانی نشده بود. به علاوه اظهار نظرهای هوک با شواهد تجربی یا نمودارهایریاضی همراه نبود. خود هوک در سال ۱۶۷۴ در این زمینه چنین گفته‌است: «در حال حاضر هنوز به صورت تجربی نتوانسته‌ام دریابم که مقادیر مختلف جاذبه چگونه حاصل می‌شوند» (که بیانگر این مسئله‌است که هنوز نمی‌دانم که جاذبه از چه قانونی پیروی می‌کند) وی در مورد قانون کلی خود نیز چنین می‌گوید: «در حال حاضر به این قانون صرفاً اشاره‌ای می‌کنم و آن را ادامه نمی‌دهم، زیرا که تا اتمام کارهایی که در حال حاضر دارم، نمی‌توانم به این موضوع بپردازم»
در نوامبر سال ۱۶۷۹، هوک به طور گسترده شروع به نامه نگاری با نیوتون کرد (که متن آن‌ها منتشر شده‌است). هدف آشکار هوک از این کار این بود که به نیوتن اطلاع دهد که از وی خواسته شده‌است که مکاتبات «انجمن سلطنتی» را تنظیم نماید، از اینروست که هوک از اعضا می‌خواهد تا پژوهش‌های خود یا دیدگاهشان در مورد پژوهش‌های سایر اعضا را به وی اطلاع دهند. وی به منظور تحریک کردن علاقهٔ نیوتون از او خواست تا نظر خود را در مورد مسائل مختلف بیان دارد. برای این منظور لیست جامعی را در اختیار او گذاشت که دربر دارندهٔ این موارد بود: «حرکت سیاره‌ها در مسیر مستقیم به صورت موازی و وجود نیروی کششی به سمت جسم مرکزی»، «فرضیه خود هوک در مورد قواعد و دلایل خاصیت ارتجاعی»، یک فرضیه جدید از پاریس در مورد حرکت سیاره‌ها که هوک آن را به تفصیل توصیف کرده بود و همچنین گزارشی در مورد تلاش در جهت انجام یا گسترش مطالعات می‌دانی، تفاوت میان آزادی عمل در لندن و کمبریج و ...
پاسخ نیوتن به این درخواست هوک، پیشنهاد انجام یک آزمایش زمینی بود که می‌توانست با استفاده از جسمی که ابتدا در هوا معلق نگه داشته و سپس به زمین انداخته می‌شود، به بررسی حرکت بر روی زمین کمک کند. نکته اصلی در این کار، مشخص کردن این مسئله بود که از نظر نیوتن جسم در حال سقوط می‌توانست با انحراف از مسیر عمودی به صورت تجربی حرکت زمین را آشکار کند، اما در ادامه اینگونه فرض کرد که چنانچه زمین بر سر راه این جسم نباشد این حرکت می‌تواند به صورت مارپیچی و به سمت مرکز زمین ادامه پیدا کند. هوک با این نظر نیوتن در مورد نحوهٔ حرکت جسم مخالف بود. در این راستا نامهٔ دیگری بین این دو نفر مبادله شد که هوک در انتهای آن چنین نوشته بود: «من شک دارم که جاذبه همواره دو برابر فاصله از مرکز باشد و نتیجتاً سرعت نیز کمتر از دو برابر میزان جاذبه باشد» (در واقع تفسیر هوک در مورد سرعت، اشتباه بود) – این نامه در ۶ ژانویه سال ۱۶۷۹/۸۰ به نیوتن نوشته شده‌است .
در سال ۱۶۸۶، زمانی که اولین کتاب نیوتون به انجمن سلطنتی ارائه شد، هوک ادعا کرد که نیوتون «اصل کاهش نیروی جاذبه برابر است با مجذور فاصله از مرکز» را از او گرفته‌است. در عین حال (بنا به گزارش ادموند هالی) هوک موافقت کرده‌است که «منحنی‌هایی که در این زمینه ایجاد شده‌اند» کاملاً متعلق به نیوتن هستند .
یک ارزیابی جدید در مورد تاریخچهٔ قانون «عکس مجذور» نشان می‌دهد که تا اواخر دههٔ ۱۶۶۰ این فرضیه که جاذبه با مجذور فاصله، رابطه عکس دارد نسبتاً متداول بوده‌است و توسط افراد مختلفی و به دلایل متفاوتی، گسترش یافته‌است» خود نیوتون نیز در دههٔ ۱۶۶۰ نشان داد که با فرض حرکت دایره‌ای سیاره‌ها، نیرو در راستای شعاع رابطه‌ای معکوس با مجذور فاصله از مرکز دارد. نیوتن که در ۱۶۸۶ با ادعای هوک در مورد قانون عکس مجذور مواجه شده بود، این مسئله را که باید هوک را به عنوان صاحب این ایده در نظر گرفت، تکذیب کرد و در این راستا دلایلی ارائه کرد که نشان می‌دهد افرادی قبل از هوک نیز به این مسئله اشاره کرده‌اند. وی همچنین، با جدیت عنوان کرد که حتی چنانچه وی برای اولین بار این قانون را از زبان هوک شنیده باشد (که چنین نبوده‌است)، همچنان حق او در مورد ارائهٔ مدل‌های ریاضی که امکان مشاهدات دقیق تر را فراهم آورده‌است، محفوظ می‌ماند. هوک بدون وجود مدل‌های ریاضی و شواهد مبتنی بر آن‌ها تنها می‌توانسته حدس بزند که جاذبه در فواصل بسیار دور نسبت به مرکز چگونه خواهد بود .
از طرف دیگر، نیوتون در تمام نسخه‌های کتاب خود این مسئله را پذیرفته و تأکید کرده‌است که هوک قانون عکس مجذور را در منظومهٔ شمسی مطرح کرده‌است. نیوتون در توضیح اصل چهارم از کتاب خود از ورن، هوک و هالی در این زمینه نام برده‌است. نیوتون همچنین به هالی گفته‌است که ارتباط او با هوک در سال‌های ۱۶۷۹–۸۰، علاقهٔ پنهان او به مسائل مرتبط با علوم نجوم را مجدداً بیدار کرده‌است، اما به اعتقاد نیوتون، هوک هیچ چیز جدید و بدیعی را به او نگفته‌است. نیوتون در این زمینه چنین می‌گوید: «من به هوک از این نظر مدیون نیستم که مطلب جدیدی را به من آموخت بلکه احساس دین من در این خلاصه می‌شود که وی سمت و سوی مطالعات مرا تغییر داد و به من فرصت اندیشیدن به چنین مسائلی را اهدا کرد»
یکی از تفاوت‌های میان این دو دانشمند این است که نیوتون یکی از پیشگامان آنالیز ریاضی و کاربرد آن و همچنین آزمایش‌های نوری است. در حالیکه هوک یک پژوهشگر خلاق در زمینهٔ دامنهٔ وسیعی از مسائل و علوم است؛ بنابراین تعجبی ندارد که هوک برخی از ایده‌های خود از قبیل گرانش را ناتمام رها کرده و آن‌ها را بسط نداده باشد. این امر می‌تواند این موضوع را برای ما قابل درک سازد که چگونه در سال ۱۷۵۹ یعنی چندین دهه پس از مرگ نیوتون و هوک، ستاره‌شناس برجسته آلکسیس کِلِرات که در مطالعات مرتبط با گرانش صاحب نام بود، ارزیابی‌های خود را پس از بررسی و مرور آنچه هوک در مورد جاذبه منتشر کرده بود، انجام داد. بنا به گفتهٔ کلرات «نباید این گونه تصور کرد که این ایدهٔ هوک، افتخارات نیوتون را زیر سؤال می‌برد»، «آنچه در مورد هوک می‌بینیم نشان می‌دهد که چقدر میان حقیقتی که تنها به آن اشاره کوچکی شده باشد و حقیقتی که کاملاً ابراز شده باشد، فاصله وجود دارد»

 
طرحی از ماه و خوشه پروین

زمین‌شناسی[ویرایش]

هوک زمین‌شناس ارزنده‌ای بود و دربارهٔ منشاء سنگوارهها مطالعاتی داشت. وی در معماری نیز صاحب نظر بود و پس از آتش‌سوزی بزرگ شهر لندن نقشه شهر را طرح کرد که بعداً از روی آن شهر نیویورک را بنا کردند. او در این کار مأمور شد که به عنوان زمین‌سنج با کریستوفر رن در تنظیم نقشه بازسازی لندن همکاری کند.
یکی از مشاهدات هوک در کتاب میکروگرافیا مربوط به فسیل‌های چوب بود که وی ساختار میکروسکوپی آن‌ها را با چوب معمولی مقایسه کرده بود. وی بر اساس این مشاهدات چنین نتیجه‌گیری کرد که اجسام فسیل شده مثل چوب‌های سنگی شده و صدف‌های فسیلی (از جمله آمونیت‌ها) در واقع بقایای موجودات زنده‌ای هستند که در آب مملو از مواد معدنی غوطه ور شده‌اند. هوک اعتقاد داشت که چنین فسیل‌هایی می‌توانند نشانه‌های قابل قبولی در مورد تاریخچهٔ زندگی در زمین در اختیار ما قرار دهند و علی‌رغم آن که برخی از طبیعت شناسان معاصر مثل جان ری که مفهوم «انقراض» را از لحاظ نظری غیرقابل قبول می‌دانستند با این نظر مخالف بودند، هوک بر این باور بود که فسیل‌ها در برخی موارد ممکن است گونه‌هایی را نشان دهند که در اثر نوعی از بلایای زمین شناختی، منقرض شده‌اند.

نجوم[ویرایش]

یکی از چالش برانگیزترین مسائلی که هوک به آن پرداخت اندازه‌گیری فاصله تا ستاره‌ها (به غیر از خورشید) بود. ستاره‌ای که وی برای این منظور انتخاب کرد گاما اژدها بود و از روش تعیین اختلاف در دید استفاده کرد. پس از گذشت چندین ماه از مشاهدات هوک در سال ۱۶۶۹ وی به این نتیجه رسید که به نتیجهٔ دلخواه خود دست یافته‌است. اکنون این مسئله مشخص شده‌است که ابزار مورد استفاده هوک برای موفقیت در اندازه‌گیری چنین فاصله‌ای، بسیار غیر دقیق بوده‌است. گاما اژدها (راس التنین) همان ستاره‌ای است که جیمز بردلی در سال ۱۷۲۵ هنگام کشف «شکست نور» از آن استفاده کرد .
فعالیت‌های هوک در حوزهٔ علم نجوم فراتر از مطالعه فواصل ستاره‌ها بوده‌است. کتاب میکروگرافیا شامل مطالبی در مورد صورت فلکی ثریا و حفره‌های ماه نیز می‌باشد. هوک به انجام آزمایش‌هایی در مورد چگونگی شکل گیری احتمالی این حفره‌ها در ماه پرداخت، وی همچنین یکی از اولین مشاهده گران حلقه‌های سیاره زحل بود و یکی از نخستین منظومه‌های دو ستاره‌ای یعنی گاما آریتیس را کشف کرد.

 
میکروسکوپ هوک

روانشناسی[ویرایش]

یکی از خدمات هوک که کمتر شناخته شده و در عین حال از نخستین فعالیت‌ها در این زمینه‌است، مدل علمی هوک در مورد حافظه انسان می‌باشد هوک در سخنرانی خود در انجمن سلطنتی در سال ۱۶۸۲ یک مدل مکانیکی از حافظه انسان ارائه کرد که شباهت اندکی به مدل‌های فلسفی پیشین، داشت .
این مدل مولفه‌هایی چون رمزگردانی، ظرفیت حافظه، تکرار، بازیابی و فراموشی را در برداشت که برخی از آن‌ها به طور تعجب آوری از دقت مدل‌های امروزی برخوردارند. این کار که نزدیک به ۲۰۰ سال مورد توجه قرار نگرفت، از جهات مختلفی به کار ریچارد سیمونز در سال‌های ۱۹۱۹/۱۹۲۳ شباهت دارد. زیرا هر دو، حافظه را موضوعی فیزیکی در نظر گرفته‌اند که جایگاه آن در مغز است. نکات جالب تر در این مدل‌ها این است که:

  • ۱) نقش فرایندهایی که به صورت رو به پایین بر رمز گردانی تأثیر می‌گذارند را در نظر گرفته‌اند
  • ۲) ار رزونانس برای توصیف بازیابی موازی و مبتنی بر وجود نشانه‌ها استفاده کرده‌اند
  • ۳) حافظهٔ بهتر برای مسائل جدیدتر را توضیح می‌دهند
  • ۴) نقش یک سیستم واحد برای تکرار و القا را مطرح می‌کنند
  • ۵) با توجه به فرضیات مطرح شده در مدل به طور مستقیم می‌توان قانون فراموشی را استنباط کرد .

این سخنرانی پس از مرگ هوک، در سال ۱۷۰۵ و زمانی منتشر شد که مدل حافظه مورد توجه بسیاری از محققان قرار گرفته بود. این مسئله مطرح شده‌است که این کار هوک چندان در ادبیات پژوهشی مورد توجه قرار نگرفته‌است زیرا چاپ آن در دوره‌ای انجام شد که از دوره علمی نیوتون نیز گذر کرده و شمار چاپ آن نیز کم بود و اینطور به نظر می‌رسد که در آن دوره، بیشتر مدلی منسوخ و از مد افتاده پنداشته می‌شد. مشکلات دیگر در راه موفقیت این مدل مربوط به انتقادهایی است که روانشناسان معاصر در مورد روح غیر مادی که هوک تا حدودی آن را به دقت، رمزگردانی و بازیابی نسبت داده‌است، مطرح کرده‌اند.

 
طراحی هوک از یک سلول برگ

شیمی[ویرایش]

هوک به بررسی تفاوت فلزات و نمکها پرداخت و در کتابی خاصیت موئینگی و صعود مایعات در لوله‌ها را توضیح داد.

ایزاک نیوتون

سِر ایزاک نیوتن (به انگلیسی: Sir Isaac Newton) (زاده ۲۵ دسامبر ۱۶۴۲ – درگذشته ۲۰ مارس ۱۷۲۷فیزیک‌دان، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس،فیلسوف و شهروند انگلستان بوده‌است. وی در سال ۱۶۸۷ میلادی شاهکار خود «اصول ریاضی فلسفهٔ طبیعی» را به نگارش درآورد. در این کتاب، او مفهوم گرانش عمومی را مطرح ساخت و با تشریح قوانین حرکت اجسام، علم مکانیک کلاسیک را پایه گذاشت. از دیگر کارهای مهم او بنیان‌گذاری حساب دیفرانسیل و انتگرال است. نام نیوتن با انقلاب علمی در اروپا و ارتقای نظریهٔ خورشید-مرکزی پیوند خورده است. او نخستین کسی است که قواعد طبیعی حاکم بر گردش‌های زمینی و آسمانی را کشف کرد. وی همچنین توانست برای اثبات قانون‌های حرکت سیاره‌های کپلر برهان‌های ریاضی بیابد. در جهت بسط قوانین نامبرده، او این جستار را مطرح کرد که مدار اجرام آسمانی مانند دنباله‌دار، لزوماً بیضوی نیست، بلکه می‌تواند هذلولی یا شلجمی نیز باشد. افزون بر این‌ها، نیوتن پس از آزمایش‌های دقیق دریافت که نور سفید ترکیبی از تمام رنگ‌های موجود دررنگین کمان است. او فرضیهٔ موجی هویگنس را دربارهٔ نور رد کرد. از دیدگاه نیوتن نور جریانی از ذرات است که از چشمهٔ نور به بیرون فرستاده می‌شوند.

نیوتن دیدگاهی نزدیک به دئیسم داشته است و بسیاری از پژوهشگران و زندگینامه نگاران از او را به عنوان یک دئیست نزدیک به مسیحیت یاد می‌کنند.[۱][۲][۳][۴]

 

 

زندگی‌نامه[ویرایش]

آیزاک نیوتن در نیمه شب عید سال نو ۱۶۴۲ به دنیا آمد. او کودکی زودرس و بقدری نحیف بود که پزشکان به زنده ماندنش امید چندانی نداشتند.[۵][۶] پدر وی که کشاورزی مرفه بود سه ماه پیش از تولد او از دنیا رفته بود و هانا مادر آیزاک مجبور بود این کودک رنجور را به تنهایی بزرگ کند. خانهٔ مادری او در وول اِستروپ بزرگ و راحت بود. آنها فقیر نبودند، اما بزرگ کردن آیزاک که کودکی رنجور و نحیف بود برای مادری تنها آسان نبود.

در سال تولد آیزاک نیوتن، جنگ‌های داخلی انگلستان آغاز شد. نبردهای خونینی میان گارد سلطنتی و طرفداران مجلس درگرفت. زمانی که جنگ تمام شد، نیوتن شش ساله بود. تجزیهٔ کشور که از رویدادهای مهم تاریخ آن محسوب می‌شد این کشور را به سخنگوی قدرتمند پروتستانها تبدیل کرد. اکثر اهالی محل زندگی نیوتن (لینکین‌شایر) حامی مجلس بودند ولی خانودهٔ او طرفدار پادشاه بودند. این مشکلات سیاسی بر زندگی او تأثیرات فراوانی داشت. در این هنگام بود که مادر او قصد ازدواج مجدد کرد و به محل زندگی ناپدریش رفت و او را نزد مادربزرگش نهاد. او هیچگاه با مادربزرگش صمیمی نبود و همیشه از ناپدریش متنفر بود. در خانهٔ مادربزرگش اکثر ساعات روز را به ساخت الگوهای مکانیکی می‌پرداخت. او علاقهٔ زیادی به این کار داشت.

نیوتن در ده سالگی شاهد مرگ ناپدری‌اش بود. نیوتون از این اتفاق بسیار خوشحال بود. چون از ناپدری اش نفرت داشت با مرگ ناپدری نیوتن، مادرش به وولزثروپ بازگشت. دو سال بعد نیوتن وارددبیرستان گرانثام شد. حال او با عمویش در شهر زندگی می‌کرد. نیوتن بسیار ضعیف بود و نمی‌توانست در بازی‌های خشن شرکت کند. در چهارده سالگی او یک روز با یکی از بچه‌های قلدر مدرسه گلاویز شد و در آخر موفق شد بینی حریف خود را بشکند. این اتفاق او را به یک قهرمان تبدیل کرد و باعث تشویق و تحسین دیگر بچه‌ها و دلگرمی او شد.

آیزاک جوان در سال ۱۶۶۱، در هجده سالگی وارد دانشگاه کمبریج شد اما مادر او نمی‌توانست مخارج دانشگاه را بپردازد از این رو وی به گروه «سابسایزرها» پیوست. سابسایزرها دانشجوهایی بودند که بجای پرداخت شهریه، اتاق‌ها را نظافت می‌کردند یا در سالن غذاخوری به عنوان پیشخدمت کار می‌کردند.

در یک روز یکشنبه در اواخر بهار۱۶۶۴ آیزاک و دوستش، جان ویکنز به سیرکی که به تازگی درکمبریج دایر شده بود رفتند. در این سیرک آیزاک به طور تصادفی متوجه چیزی شد که به طرز خیره کننده‌ای می‌درخشید. آن چیز حیرت‌آور یک منشور بود. آیزاک متوجه شد که با استفاده از آن منشور می‌تواند آزمایش‌های مفیدی انجام دهد. از این رو فوراً آن را خرید. مردم آن زمان فکر می‌کردند که اثر رنگین کمان از خواص منشور است و تابش نور بر منشور این خاصیت را از درون منشور آزاد می‌کند. نیوتن دست به چندین آزمایش زد و از چند منشور استفاده کرد. نتایج او امروزه به عنوان جزئی از قوانین فیزیک محسوب می‌شوند. او کشف کرد که «تصاویری که ما از اجسام می‌بینیم، بازتاب نور از سطح آن اجسام است».

نیوتن پس از این موفقیت‌های علمی در سال ۱۶۶۵ مدرک لیسانس علوم انسانی خود را گرفت. حال او می‌توانست چهار سال دیگر در کالج ترینیتی تحصیل کند. او مایل بود از این پس به مسئلهٔ جاذبه بپردازد. اما در این سال طاعون در انگلیس شایع شد و شعله‌های مرگبار آن از هر سوی این کشور زبانه می‌کشید. به همین دلیل دانشگاه تعطیل شد و نیوتن به لینکین‌شایر بازگشت.

نیوتن در این فکر بود که چگونه سیارات بر مدار خود پیرامون خورشید قرار می‌گیرند بی آنکه نیرویی ناشناخته دست اندرکار باشد. او هنگامی که در باغ خانهٔ مادری خود در حال تفکر به این موضوع بود، سیبی از روی درخت افتاد و او را متوجه کرد که علت افتادن سیب همان دلیل گردش سیارات به دور خورشید است. خورشید نیروی کششی به سیارات وارد می‌کند و عین همان نیرو را زمین به ماه. اما سؤالی دیگر برای وی پیش آمد: «چرا سیارات به روی خورشید سقوط نمی‌کنند؟» او چندین روز به این مسئله فکر کرد اما جوابی نیافت. درست همان زمان که او بار و بنهٔ خود را برای بازگشت به دانشگاه کمبریج می‌بست، حقیقت پرده از چهره برگرفت. در یک لحظه او نوعی بازی را که بچه‌ها در مدرسه انجام می‌دادند بخاطر آورد. قاعدهٔ بازی این بود که باید بازیکن سطل آبی را در هوا می‌چرخاند. برندهٔ این بازی کسی بود که سطل را بدون اینکه آب از آن بریزد در هوا بچرخاند. اکنون نیوتن دلیل چرخش سیارات بدور خورشید، بدون آنکه در خورشید سقوط کنند را دریافته بود. این پدیده که نیازمند سرعت جانبی است، همان نیروی مرکز گراست. او پس از چند آزمایش کشف کرد که نیروی جاذبه از قانون عکس مجذور فاصله پیروی می‌کند.

در زمان گالیله فقط تلسکوپ‌های شکستی وجود داشت، اما بزرگنمایی و وضوح خوبی نداشتند. نیوتن با استفاده از نبوغ و تجربه اش در ساخت مدلهای مکانیکی توانست تلسکوپ بازتابی را که انقلابی در علم محسوب می‌شد اختراع کند. این تلسکوپ بزرگنمایی و وضوح بهتری نسبت به تلسکوپ‌های شکستی دارند. نیوتن به دلیل اختراع تازه‌اش بسیار مشهور شد و پس از چندی به انجمن سلطنتی پیوست. او در اولین سخنرانی‌اش با دانشمند بزرگ هم عصرش یعنی رابرت هوک ملاقات کرد و میان این دو مشاجره درگرفت. هوک خود را خبرهٔ پژوهش دربارهٔ نور می‌دانست و نظرات نیوتن را رد می‌کرد.

پس از مدتی، نیوتن فیزیک را رها کرد و به پژوهش در مورد کیمیاگری (پایهٔ شیمی امروز) پرداخت. اما در این بین هانا، مادر او درگذشت. این مسئله او را تا مدتی از کسب دانش بازداشت.

در ۲۸ آوریل ۱۶۸۶ نیوتن کتاب اصول ریاضی فلسفهٔ طبیعی را چاپ کرد و نسخهٔ اول آن را به انجمن سلطنتی داد. اما در نیمه شب همان روز هوک مدعی شد که قوانین نیوتن را قبلاً کشف کرده است. در سال ۱۶۹۶ نیوتن رئیس ضرابخانهٔ سلطنتی شد و همچنین در چند سال بعد او سرپرست انجمن سلطنتی نیز شد. در این مدت او متقاعد شد که اکتشافات خود در زمینهٔ نور را با عنوان «نور شناخت» منتشر کند. یک سال بعد، ملکه آن به او لقب شوالیه (سِر) داد.

سر آیزاک نیوتن در ۲۰ مارس ۱۷۲۶ یا ۱۷۲۷ چشم از جهان فروبست.

از کودکی تا استادی[ویرایش]

نیوتن در روستای وولزثورپ بای کالستروُرث واقع در ناحیه لینکلن‌شر زاده شد. سه ماه پیش از تولد، پدرش درگذشت. مادر او نیز دو سال بعد از نو ازدواج کرد و آیزاک را تحت سرپرستی مادربزرگش قرار داد.

پس از به پایان بردن آموزش‌های آغازین در مدرسه گرنتَم در سال ۱۶۶۱ نیوتن به کالج ترینیتی دانشگاه کمبریج جایی که عمویش نیز به تحصیل اشتغال داشت، وارد شد. در آن دوران دروس دانشکده عموماً بر پایهٔ آموزه‌های ارسطو تنظیم می‌شد ولی نیوتن ترجیح می‌داد که با اندیشه‌های مترقی‌تر فیلسوفان نوگرایی چون دکارت، گالیله، کپرنیک و کپلر آشنا شود. در ۱۶۶۵ او موفق به کشف قضیهٔ دو جمله‌ای در جبر شد. یافته‌ای که بعدها به ابداع حساب دیفرانسیل انجامید. نیوتن نخستین مدرک دانشگاهی خود را در سال ۱۶۶۵ دریافت کرد اما زمانی که درصدد ورود به دورهٔ کارشناسی ارشد بود، دانشگاه کمبریج بر اثر همه‌گیری طاعون در لندن و حومه تعطیل شد و نیوتن به روستایش بازگشت. در طول دو سال بعد او در خانه‌اش به مطالعات خود در زمینهٔ حساب، نورشناسی و گرانشادامه داد.

 
آیزاک نیوتن در سالخوردگی در سال ۱۷۱۲، تصویر از سر جیمز ثرنهیل

در همین دوران مرخصی اجباری بود که نیوتن نظریات خود را در مورد گرانش پایه‌ریزی کرد. مطابق داستانی بسیار مشهور، روزی نیوتن زیر یک درخت سیب نشسته بوده که ناگاه سیبی به زمین می‌افتد واز این واقعه او به یکسانی ماهیت نیروی گرانش زمینی و سماوی پی می‌برد. داستان فوق در واقع روایت اغراق شده ایست از خاطره‌ای که خود نیوتن نقل کرده بود مبنی بر اینکه یک روز کنار پنجرهٔ اتاق خانه‌اش به تماشای باغ نشسته بود که افتادن سیبی از درختی نظرش را به خود جلب کرد. در حقیقت طی گفتگوهای بعدی، وی اقرار کرد که داستان سیب کاملاً ساختگی بوده و کشف جاذبه به تحقیقات قبلی او بر می‌گردد و او این داستان را به صرف جلب نظر عموم ساخته است. سالها بعد در ۱۵ آوریل ۱۷۲۶، او به دوست نویسنده‌اش ویلیام استاکلی گفت: «واقعهٔ مذکور این سؤال را به ذهنم آورد که چرا سیب همیشه مستقیماً به پایین می‌افتد؟ چرا به جای حرکت به سمت مرکز زمین به طرفین یا رو به بالا نمی‌رود؟» (به نقل از کتاب «یادداشت‌هایی از زندگانی سر آیزاک نیوتن») پس از برطرف شدن خطر طاعون در سال ۱۶۶۷، نیوتن به کمبریج بازگشت و عضو جزء کالج ترینیتی شد و در سال ۱۶۶۸ با دریافت مدرک فوق لیسانس و گرفتن کرسی استادی لوکاسین جایگاه خود را تثبیت کرد.

اوج فعالیت‌های علمی[ویرایش]

نورشناسی[ویرایش]

در اواخر دهه ۱۶۴۰ میلادی نیوتن دربارهٔ شکست نور تحقیق می‌کرد. او دریافت که نور سفید اگر از یک منشور عبور کند به طیفی از رنگ‌ها تجزیه می‌شود. همچنین به‌وسیلهٔ قرار دادن منشور مشابه دیگری در مسیر نور تجزیه شده به صورت وارونه، می‌توان رنگ‌های طیف را بازترکیب کرد و نور سفید به دست آورد. او علت تشکیل طیف را چنین توجیه می‌کرد: نور جریانی از ذرات کوچک است که به خط مستقیم در فضا حرکت می‌کنند و هنگام عبور از یک ماده شفاف مانند منشور به ماده‌ای دیگر، این ذرات بسته به نوع لرزش خود با زاویه‌های گوناگون شکست می‌یابند. در نتیجه ذرات تشکیل دهنده نور سفید ازهم جدا شده به شکل طیف هفت رنگ ظاهر می‌شوند.

 
نسخه بدل دومین تلسکوپ بازتابی نیوتن که او در سال ۱۶۷۲به انجمن سلطنتی ارائه کرد

این ویژگی در تلسکوپ‌های شکستی پدیده‌ای را موجب می‌شود که به آن پراکندگی نور می‌گویند؛ لبه‌های عدسیهای این تلسکوپ‌ها مانند منشور عمل کرده و نور سفید را پس از عبور از خود به صورت طیف درمی‌آورند و در تصاویر تلسکوپ حاشیه‌های رنگی ایجاد می‌کنند. برای حل این مشکل نیوتن در سال ۱۶۶۸ تلسکوپ بازتابشی را که چندی قبل توسط جیمز گرگوری اسکاتلندی طراحی شده بود تکامل بخشید و آن را همراه با تحلیل دقیق قوانین بازتابش و تجزیهٔ نور به انجمن سلطنتی ارائه نمود. نظریهٔ نیوتن با مخالفت رابرت هوک فیزیکدان روبرو شد. هوک و کریستیان هویگنس هلندی در آن زمان صاحب تئوری موجی نور بودند که از نظر نیوتن مردود بود. چندی بعد نیوتن بر پایه نظریات خود کتابی در باب نورشناسی با عنوان «اپتیکس» نوشت؛ ولی از بیم مخالفت‌های هوک انتشار آن را تا سال ۱۷۰۴ به تأخیر انداخت. در این زمان وی خود رئیس انجمن سلطنتی شده و رابرت هوک نیز در گذشته بود.

گرانش[ویرایش]

 
نسخه خود نیوتن از کتاب «پرینکیپیا» با اصلاحات دست‌نویس برای نسخه دوم

در سال ۱۶۸۴ نیوتن که مطالعات خود را دربارهٔ گرانش و چگونگی حرکت سیارات کامل کرده بود، رساله‌ای در این مورد نوشت که بسیار مورد توجه ادموند هالی ستاره‌شناس معروف انگلیسی قرار گرفت. با تشویق و پیگیری او سرانجام نیوتن کتابش با نام «اصول ریاضی فلسفهٔ طبیعی» را تکمیل و با سرمایه هالی منتشر کرد. این کتاب بر جهان علم به ویژه فیزیک تأثیری عظیم گذاشت و بعضی آن را بزرگ‌ترین کتاب علمی تاریخ دانسته‌اند.

یوهانس کپلر ستاره‌شناس آلمانی در سال ۱۶۰۹ نظریهٔ انقلابی خود را دربارهٔ حرکت سیارات عرضه کرد. در آن زمان هنوز یافته‌های کپرنیک مقبولیت عام پیدا نکرده بود و اکثر مردم بر این باور بودند که سیارات، خورشید و دیگر ستارگان به دور زمین می‌چرخند. کپلر درکتاب خود به نام «هیئت جدید» تمام این پندارها را در هم ریخت. او با استفاده از نتایج رصدهای استادش تیکو براهه و مشاهدات خود توانست ثابت کند که سیارات نه به دور زمین که گرد خورشید می‌چرخند و مدار آنها نیز بر خلاف تصور رایج دایره‌ای نیست بلکه بیضوی است. کپلر نتوانسته بود توضیح دهد که چرا مدار سیاره‌ها به این شکل است و چه نیرویی آنها را به حرکت درمی‌آورد. همچنین مشخص نبود که به چه علت سرعت مداری سیارات وقتی به خورشید نزدیکترند، افزایش می‌یابد.

نیوتن در کتاب «اصول ریاضی فلسفه طبیعی»، معروف به «پرینکیپیا» (Principia)، به تمامی این پرسش‌ها پا- گفت. او ثابت کرد که نیروی کشش میان اجسام آسمانی، طبق قانون «عکس مربع» عمل می‌کند یعنی مقدار نیروی گرانش میان خورشید و یک سیاره برابر است با عکس مجذور فاصله میان آن دو. او با تحلیل ریاضی نشان داد که قانون عکس مربع به ناگزیر مسیر حرکت سیاره‌ها را بیضی می‌سازد. اصول اساسی حساب دیفرانسیل را در این زمان اختراع کرد. آنگاه او گام بلند دیگری برداشت و قانون گرانش عمومی را کشف کرد که به موجب آن هر جسمی در عالم به هر جسم دیگری نیروی کششی وارد می‌کند و مقدار این نیرو با رابطهٔ نامبرده محاسبه‌پذیر است.

قوانین نیوتن در حرکت اجسام[ویرایش]

نوشتار اصلی: قوانین حرکت نیوتن
 
گهواره نیوتون در حال حرکت.

در بخش دیگری از پرینسیپیا، نیوتن چگونگی حرکت اجسام را در قالب سه قانون توصیف کرده‌است. این قوانین آن‌قدر همه‌فهم و آشکارند که امروزه کسی گمان نمی‌برد نیازی به کشف شدن داشته باشند. با این حال نیوتن نخستین کسی بود که با نبوغ خود به وجود آن‌ها پی‌برد و چیستان حرکت جسم را حل کرد.

  • قانون اول نیوتن (قانون لَختی): هر جسم که در حال سکون یا حرکت یکنواخت در راستای خط مستقیم باشد، به همان حالت می‌ماند مگر آنکه در اثر نیروهای بیرونی ناچار به تغییر آن حالت شود.
  • قانون دوم نیوتن (رابطهٔ نیرو و شتاب): کل نیروی وارد بر یک جسم برابر است با حاصل‌ضرب جرم آن جسم در شتاب آن.
  • قانون سوم نیوتن (قانون کنش و واکنش): هرگاه جسمی به جسمی دیگر نیرو وارد کند جسم دوم نیز نیرویی به همان بزرگی ولی در خلاف جهت بر جسم اوّل وارد می‌کند.

مجموعهٔ قوانین سه‌گانهٔ حرکت و قانون گرانش عمومی، اساس و شالودهٔ فناوری مدرن هستند و با وجود پیدایش فرضیه‌های تازه‌تر از اهمیت آن‌ها کاسته نشده‌است.

پذیرش مناصب حکومتی و ریاست انجمن سلطنتی[ویرایش]

در کنار فعالیت‌های علمی معمول، نیوتن از مسؤولیت‌های سیاسی نیز رویگردان نبود. او در سال‌های ۱۶۸۹، ۱۷۰۱ و ۱۷۰۲ به نمایندگی مجلس برگزیده شد. اگر چه تنها جمله‌ای که در طول این سه سال در صحن مجلس بر زبان آورد، تقاضای بستن پنجره‌ها بود!

 
آرامگاه نیوتن در کلیسای وستمینستر

در سال ۱۶۹۶ با فرمان چارلز مونتاگو رئیس خزانه‌داری انگلستان، نیوتن منصب ناظر ضرابخانه سلطنتی را عهده‌دار شد و سه سال بعد در ۱۶۹۹ به مدیریت آن سازمان گمارده شد. اگر چه نیوتن چنین مشاغلی را بیشتر برای سرگرمی می‌پذیرفت ولی گفته‌اند که در این مقام او وظیفهٔ خود را «با شایستگی تمام» انجام می‌داد. از سال ۱۷۰۳ تا آخر عمر نیوتن رئیس انجمن سلطنتی بریتانیا و همچنین یکی از اعضای فرهنگستان علوم فرانسه بود. او در سال۱۷۰۵ از سوی ملکه آن به مقام شوالیه (شهسواری) مفتخر گردید.

سِر آیزاک نیوتن در سن ۸۴ سالگی در لندن درگذشت. پیکر وی را در کلیسای وست مینیستر به خاک سپردند. او نخستین دانشمندی بود که به این افتخار نائل آمد.

زندگی شخصی[ویرایش]

نیوتن شخصیتی آشکارا غیرعادی داشت، بیش از اندازه استثنایی اما تک‌رو، سرد، بدعنق تا حد پارانویا و به حواس‌پرتی و انجام دادن کارهای غیرعادی معروف بود.[۷] او تا جایی پیش رفت که یک بار سنجاقی دراز را در کاسهٔ چشم خود، بین چشم و استخوان کاسهٔ چشم و تا حد امکان نزدیک به عقب چشم خود فرو بُرد و به اطراف چرخاند تا ببیند چه تغییری پیش می‌آید اما به طرزی معجزه‌آسا اتفاق ماندگاری روی نداد.[۷] در موردی دیگر، مدتی بس طولانی و تا جایی‌که می‌توانست تاب بیاورد به خورشید خیره شد تا ببیند چه تأثیری بر بیناییش می‌گذارد؛ این بار نیز از آسیب ماندگار مصون ماند ولی مجبور شد چند روزی را در یک اتاق تاریک بماند تا چشمانش به وضعیت عادی برگردند.[۷]

هرچند نیوتن بیشتر به خاطر آثار علمی شهرت دارد امّا تعدادی از رساله‌های وی در مورد تفسیر کتاب مقدس شهرت دارند. وی خود را از معدود افراد زمان می‌دانست که توسط خدا برای تفسیر کتاب مقدس برگزیده شده بودند. وی مانند بسیاری دیگر از معاصران هموطنش از ستایندگان آثار جوزف مید بود. نیوتن تأکید زیادی بر تفسیر مکاشفه یوحنا داشت و یادداشت‌های فراوانی در مورد این بخش از انجیل دارد. وی به تثلیث اعتقاد نداشت.[۸] او نیمی از عمر خود را به کیمیاگری و کارهای خودسرانهٔ مذهبی گذراند و سال‌های متمادی را به مطالعهٔ نقشهٔ طبقهٔ همکف معبد گمشدهٔ سلیمان در بیت‌المقدس می‌گذراند (و زبان عبری را هم بدین منظور فرا گرفت) تا سرنخ‌های ریاضی لازم برای پیدا کردن تاریخ دومین بازگشت مسیح و پایان جهان را در آن پیدا کند.[۹] دلبستگی او به کیمیاگری بسیار بیشتر بود تا جایی‌که تجزیهٔ یک رشته از موی سر نیوتن در دههٔ ۱۹۷۰ میلادی نشان داد که جیوهٔ موجود در موی او چهل برابر میزان عادی آن است[۹] که حواس‌پرتی او را نیز توجیه می‌کند که گاهی هنگام بیدار شدن تا ساعت‌ها فراموش می‌کرد که باید از رختخواب برخیزد و بصورت نشسته در تختش در اندیشه‌های خود غرق می‌شد.[۷]

اختلافات علمی[ویرایش]

ایزاک نیوتون با لایبنیتز بر سر اینکه کدام زودتر مبدع حساب دیفرانسیل و انتگرال بوده‌است اختلاف داشت و هنگامی که لایبنیتز از آکادمی علوم سلطنتی درخواست کرد که کمیته‌ای بی‌طرف برای بررسی این موضوع دست به کار شود، نیوتون نیز به عنوان رئیس آکادمی کمیته‌ای متشکل از دوستان خود را برای این کار انتخاب کرد و در نتیجه لایبنیتز به دزدی محکوم شد. با این حال نیوتون اولین کسی بود که به حساب دیفرانسیل و انتگرال دست یافت.[۱۰]

درگیری دیگری نیوتون با رابرت هوک بر سر ابداع قوانین سه‌گانه حرکت نیوتون پیش آمد که مدارک تازه به دست آمده نشان می‌دهد حق با هوک بوده است

البرت انیشتین

آلبرت اینشتین (به آلمانی: Albert Einstein) (زاده ۱۴ مارس ۱۸۷۹ - درگذشته ۱۸ آوریل ۱۹۵۵) (در آلمانی آینشتاین و در انگلیسی آینستاین[۷]و در فارسی معروف به انیشتن، انیشتین یا اینشتین) فیزیک‌دان نظری یهودی الاصل آلمانی‌ها بود. او بیشتر به خاطر نظریّه نسبیت و بویژه برای هم‌ارزی جرم و انرژی (E=mc۲) (که از آشناترین رابطه‌ها در فیزیک بین غیرفیزیک‌دان‌هاست) شهرت دارد. علاوه بر این، او در بسط تئوری کوانتوم ومکانیک آماری سهم عمده‌ای داشت. اینشتین جایزه نوبل فیزیک را در سال ۱۹۲۱ برای خدماتش به فیزیک نظری و به خصوص به خاطر کشف قانوناثر فوتوالکتریک دریافت کرد. او به دلیل تأثیرات چشمگیرش، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین فیزیک‌دانانی شناخته می‌شود که به این جهان پا گذاشته‌اند.[۸][۹] در فرهنگ عامه، نام «اینشتین» مترادف هوش زیاد و نابغه شده‌است.
  محتویات   [نهفتن]  ۱زندگی‌نامه ۲روابط شخصی ۳کار ۳.۱اینشتین و بمب اتمی ۴نظریات ۴.۱نسبیت خاص ۴.۲نسبیت عام ۴.۳تفسیر کوپنهاگی ۴.۴جبر باوری ۴.۵نقص و واقع گرایی ۴.۶نظریه میدان یکنواخت ۵ویژگی‌های شخصی ۶دیدگاه مذهبی ۷دیدگاه‌های سیاسی ۷.۱صهیونیسم ۸تابعیت ۹اینشتین در دنیای تفریحات ۱۰اختلال زبان‎آموزی اینشتین ۱۱حقوق معنوی ۱۲افتخارات ۱۳پس از مرگ ۱۳.۱تفاوتهای مغز اینشتین با دیگران ۱۴آثار اینشتین ۱۵آثار ترجمه شده به فارسی ۱۶دربارهٔ اینشتین به فارسی ۱۷دانستنی‌ها ۱۸یادبودها ۱۹جستارهای وابسته ۲۰نکات ۲۱پانویس ۲۲منابع ۲۳پیوند به بیرون
  زندگی‌نامه[ویرایش]   اینشتین در ۳ سالگی مربوط به سال ۱۸۸۲   اینشتین در ۱۴ سالگی مربوط به سال ۱۸۹۳
آلبرت اینشتین در ۱۴ مارس ۱۸۷۹ میلادی در شهر اولم واقع در ایالت پادشاهی وورتمبرگ آلمان (در ۹۲ کیلومتری اشتوتگارت)، در خانواده‌ای یهودی بدنیا آمد. اولین رد پای مکتوب این خانواده از قرن هفدهم از مردیست به نام «باروخ موزس آینشتاین» که در حوالی دریاچه کنستانس زندگی می‌کرده و تاجر اسب و پارچه بوده. آلبرت حدوداً یک ساله بود که خانواده او به شهر مونیخ نقل مکان کرد. پدر آلبرت، هرمان اینشتین با شراکت برادر خود یک کارگاه لوله کشی آب و گاز تأسیس نمود که با موفقیت چشم گیری شروع به کار کرد. پس از رونق گرفتن کار، دو برادر در سال ۱۸۸۵ تصمیم گرفتند با همکاری اهل خانواده یک کارخانه تولید لوازم الکتریکی به نام (Elektrotechnische Fabrik J. Einstein & Cie) با گرایش تولید نیروگاه برق برپا کنند و توانستند برای چند شهر در آلمان و ایتالیا نیروگاه برق بسازند.
آلبرت خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی، عاقبت در سن سه سالگی شروع به حرف زدن کرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین، و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل آن‌ها، او را کند ذهن بدانند.
اعضای خانواده آلبرت، همگی یهودیهایی لاقید بودند و از همین رو، او در یک مدرسه ابتدایی کاتولیک درس می‌خواند. او با اصرار مادرش آموزش ویولون را فراگرفت. اگرچه او از همان ابتدای کار مشق ویولون را دوست نداشت و در نهایت نیز آنرا کنار گذاشت، اما بعدها آرامش عمیق خود را در سونات ویلونموتسارت بدست می‌آورد.
وقتی اینشتین پنج ساله بود، پدرش به او یک قطب‌نمای جیبی نشان داد و اینشتین پی برد که در فضای خالی چیزی بر روی سوزن تأثیر می‌گذارد. او بعدها این اتفاق را یکی از تحول‌آمیزترین اتفاقات زندگی‌اش توصیف کرد.
در سال ۱۸۸۹، دانشجویی به نام مکس تلمود (بعدها به نام تالمی)، که به مدت شش سال پنجشنبه شب‌ها به منزل خانواده اینشتین می‌آمد،[۱۰]اینشتین را با مهم‌ترین متون علمی و فلسفی آشنا کرد، که از جمله آنها می‌توان به نقد خرد ناب از کانت اشاره کرد. همچنین در اواخر دوران کودکی و اوایل دوران بزرگسالی، دو عموی او با توصیه و تهیه کتاب‌هایی در زمینه علم، ریاضی و فلسفه، به رشد فکری او کمک می‌کردند.
در سال ۱۸۹۴، در پی کسادی کسب و کار خانوادهٔ اینشتین از مونیخ به پیوا- شهری در ایتالیا در نزدیکی میلان - مهاجرت کردند. اینشتین اولین فعالیت علمی خود را با عنوان بررسی وضعیت اتر در زمینه‌های مربوط به مغناطیس، در همان زمان برای یکی از عموهایش می‌نوشت. آلبرت برای تمام کردن درس‌هایش، در مدرسه شبانه‌روزی مونیخ ماند و پس از آنکه تنها توانست یک ترم را تمام کند. در بهار سال ۱۸۹۵ دبیرستان را رها کرده و برای پیوستن به خانواده‌اش رهسپار پریوا شد. یک سال و نیم پیش از امتحانات نهایی، او بدون اطلاع والدینش و با متقاعد کردن مسئولین مدرسه به اینکه به واسطه یک گواهی پزشکی به او اجازه مرخصی بدهند مدرسه را ترک کرد و این بدان معنا بود که اینشتین هیچگونه گواهی در تحصیلات متوسطه کسب نکرد.[۱۱] در همان سال یعنی در سن ۱۶ سالگی، او آزمایش ذهنی که به آیینه آلبرت اینشتین شهرت دارد را انجام داد. او پس از خیره شدن به آیینه، آزمایش کرد که اگر با سرعت نور حرکت کند چه اتفاقی برای تصویرش خواهد افتاد؛ نتیجه‌گیری او مبنی بر اینکه سرعت نور مستقل از بیننده‌اش است، بعدها به یکی از دوفرضیه نسبیت خاص تبدیل شد.
در آزمون ورودی انستیتو تکنولوژی فدرال سوئیس -که امروزه به ای‌تی‌اچ‌زوریخ (ETHZ) شهرت دارد- اگرچه امتیاز آلبرت در بخش ریاضی و علوم عالی شد، اما امتیاز پایین او در بخش ادبیات مانع از قبولی وی شد (فهرست تصورات نادرست متداول را ببینید)؛ پس از آن خانواده‌اش او را به کانتون آرگاو در سوییسفرستادند تا تحصیلاتش را در آنجا به اتمام برساند. پس از آن دیگر معلوم بود که آلبرت آنگونه که پدرش می‌خواست مهندس الکترونیک نخواهد شد. او در آنجا به مطالعه تئوری الکترومغناطیس مشغول شد و در سال ۱۸۹۶ دیپلم خود را دریافت کرد. در این مدت او در منزل خانواده پروفسور یاست وینتلر اقامت کرد و در آنجا به عنوان اولین تجربه عاشقانه، به ماری دختر این خانواده علاقه‌مند شد. مایا، خواهر اینشتین که نزدیکترین همراز او بود بعدها با پسر همان خانواده یعنی پل ازدواج کرد و دوست او نیز یعنی مایکل بسو با دختر دیگر همان خانواده یعنی آنا وصلت کرد.[۱۲] پس از آن اینشتین در ماه اکتبر درمؤسسه فدرال پلی تکنیک ثبت نام کرد و به زوریخ رفت؛ در همین حال ماری نیز برای تدریس به اولسبرگ در سوییس رفت. او در همان سال شهروندی خود در ورتمبرگ را لغو کرد. روابط شخصی[ویرایش]   اینشتین و میلوا ماریچ   اینشتین و السا (الزا)   اینشتین در ۱۹۰۴
در بهار سال ۱۸۹۶، میلوا ماریچ صربستانی که ابتدا در دانشگاه زوریخ در رشته پزشکی آغاز به تحصیل کرده بود، پس از یک ترم به مؤسسه فدرال پلی تکنیک آمد تا در آنجا به عنوان تنها زن در آن سال، در رشته‌ای که اینشتین درس می‌خواند تحصیلات خود را ادامه دهد. در طی سالهای بعد رابطه ماریخ با اینشتین به یک رابطه عاشقانه تبدیل شد، هرچند که مادر اینشتین به خاطر غیر یهودی بودن، سن بالا و نقص جسمانی ماریخ، به شدت با رابطه آنها مخالف بود.[۱۳] اینشتین در سال ۱۹۰۳ با میلوا ماریچ (Mileva Marić)، ازدواج کرد. قبل از ازدواج رسمی اینشتین با ماریچ، در سال ۱۹۰۲ آنها صاحب یک فرزند دختر به نام لیسرل[۱۴] شده بودند. لیسرل هنگامی متولد شد که ماریچ نزد خانواده خود در صربستان به سر می‌برد و اینشتین در برن سویس. از سرنوشت لیسرل اطلاع چندانی در دست نیست و نظرهای مختلفی در مورد او وجود دارد که هیچ‌کدام ثابت نشده‌اند. پس از ازدواج رسمی، اینشتین و ماریچ صاحب دو فرزند پسر به نامهای هانس آلبرت[۱۵] و ادوارد[۱۶] شدند. از سال ۱۹۱۴، اینشتین جدا از ماریچ و تنها در برلین زندگی می‌کرده است در حالیکه ماریچ و فرزندانش در زوریخ مانده بودند. بیماری اسکیزوفرنی ادوارد پسر اینشتین به شدت وی را عذاب می‌داد، و او بارها گفته بود بهتر بود ادوارد هیچگاه به دنیا نمی‌آمد.
از سال ۱۹۱۲، اینشتین رابطه عاشقانه‌ای با دختر خاله بیوه‌اش (و نوه عموی پدرش) السا اینشتین[۱۷] برقرار کرده بود. او در فوریه سال ۱۹۱۹ از ماریچ طلاق گرفت و در ژوئن همان سال با السا ازدواج کرد. در طی طلاقش از ماریخ، اینشتین به او قول داد که اگر صاحب جایزه نوبل شد، منافع مادی آن را در اختیار ماریچ بگذارد و نهایتاً نیز در سال ۱۹۲۳ این کار را انجام داد.[۲]
السا از ازدواج سابقش دو دختر به نامهای ایلسه و مارگوت داشت اما او و اینشتین صاحب فرزند مشترکی نشدند.
اینشتین دخترخوانده‌های خود را می‌ستود و در نامه‌اش به السا در سال ۱۹۲۴، نوشت:
به اندازه دختر خودم، یا شاید بیشتر، مارگوت را دوست دارم، و کسی چه می‌داند اگر من پدر او بودم چه بچه بداخلاقی از وی پدید می‌آمد.
این نامه‌ها به عنوان شاهدی برای تکذیب ادعاها در مورد بی‌مهری اینشتین به خانواده‌اش به کار رفته‌است. پس از مهاجرت به آمریکا در سال ۱۹۳۳، در سال ۱۹۳۵ السا مبتلا به بیماری کبد و قلب شد و در دسامبر ۱۹۳۶ درگذشت. کار[ویرایش]
پس از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه، اینشتین نتوانست شغلی دانشگاهی پیدا کند. برخی از مورخان گرایش‌های ضدیهودی را در ناکامی اینشتین در پیدا کردن شغل دخیل می‌دانند.[۲] پدر یکی از هم‌کلاسی‌هایش به او کمک کرد تا در یکی از دفاتر ثبت اختراع در سوئیس در سال ۱۹۰۲ استخدام شود. پس از انتشار نظریه نسبیت خاص(۱۹۰۵) و نظریه نسبیت عام (۱۹۱۵)، اینشتین به شهرت و اعتبار دست یافت و در دانشگاه‌های متعددی به تدریس و تحقیق پرداخت. اینشتین تا سال ۱۹۳۲ مدیر انستیتوی فیزیک کایزر ویلهلم برلین آلمان و استاد یکی از دانشگاه‌های برلین (Humboldt University of Berlin) بود. در این سال او ابتدا چندین ماه در دانشگاه پرینستون به سر برد و سپس به دلیل قدرت‌گیری نازی‌ها در سال ۱۹۳۳، تصمیم گرفت که به آلمان برنگردد. در سال ۱۹۳۳ او شغلی در مؤسسه مطالعات پیشرفته پرینستون بدست آورد و در حدود ۱۹۳۵ تصمیم گرفت که به طور درازمدت در آمریکا بماند. اینشتین و بمب اتمی[ویرایش]   اینشتین و رابرت اوپنهایمر
در سال ۱۹۳۹ گروهی از فیزیک‌دان‌های مجارستانی از جمله لئو زیلارد که به آمریکا مهاجرت کرده بود، به دولت ایالات متحده آمریکا در مورد برنامه نازی‌ها در مورد بمب اتمی هشدار دادند، اما سخنان آن‌ها مورد توجه قرار نگرفت.[۱۸] در تابستان سال ۱۹۳۹ و چند ماه پیش از جنگ جهانی دوم، زیلارد نامه‌ای برای روزولت، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده تهیه کرد و از اینشتین خواست که نامه را امضاء کند. زیلارد نسبتاً گمنام بود، اما اینشتین به واسطه نظریه‌های نسبیت و جایزه نوبل، شخص مشهوری به شمار می‌رفت. آن‌ها در این نامه از او توجه به این مسئله را درخواست نمودند. در این نامه، همچنین از روزولت خواسته شده بود تا به پژوهش در زمینهٔ انرژی هسته‌ای و واکنش‌زنجیره‌ای اهمیت بیشتری داده شود. این نامه را نقطه شروع پروژه منهتن برای ساخت بمب اتمی می‌دانند.[۱۹]
اینشتین، یک سال قبل از مرگش به دوست قدیمی‌اش لینوس پاولینگ گفت "من یک اشتباه بزرگ در زندگی مرتکب شدم؛ وقتی نامه‌ای را که ساخت بمب اتمی را به روزولت توصیه می‌کرد امضا کردم. اما یک دلیل برای این کار وجود داشت؛ خطر ساخت این بمب توسط آلمانی‌ها …"[۲۰]
به واسطه فعالیت‌های صلح‌جویانه سابق اینشتین، گرایش‌های چپ‌گرانه وی، و همچنین گزارش‌های مغرضانه و بی‌پایه‌ای که اف‌بی‌آی در مورد ارتباط اینشتین با شوروی دریافت کرده بود، از شرکت او در پروژه منهتن جلوگیری شد.[۲][۲۱] نظریات[ویرایش]   آلبرت اینشتین در ۱۹۲۱ نسبیت خاص[ویرایش] نوشتار اصلی: نسبیت خاص
نسبیت خاص یکی از نظریاتی است که اینشتین مطرح کرده و شامل سه پدیده در سرعت‌های بالا است: انقباض طول که کاهش طول جسم در طی حرکت است. اتساع زمان که کند شدن زمان است. هم‌ارزی جرم و انرژی یا همان E=mc2. نسبیت عام[ویرایش] نوشتار اصلی: نسبیت عام
اینشتین در نوامبر سال ۱۹۱۵ یک سری سخنرانی‌هایی در آکادمی علوم پروس ایراد کرد که در آن نظریه جدید گرانش، موسوم به نسبیت عام را مطرح کرد. او در آخرین سخنرانی‌ای که ایراد کرد معادله‌ای را مطرح کرد که جانشین قانون گرانش نیوتون شد. این معادله بعدها با نام معادله میدان اینشتینشناخته شد که با تانسور اینشتین معرفی می‌شود. *[۲۲] این نظریه قائل به این است که نه تنها کسانی که با یک سرعت ثابت در حرکتند، بلکه تمامی ناظران یکسان و هم ارز هستند. در نسبیت عام، گرانش دیگر نیرو محسوب نمی‌شود (مانند قانون جاذبه نیوتون)، بلکه نتیجه خمیدگی فضازمان است.
به خاطر جنگ، مقالاتی که اینشتین در مورد نسبیت عام چاپ کرده بود، در خارج از آلمان در دسترس نبود. خبر نظریه جدید اینشتین توسط فیزیکدان‌های هلندی هنریک لورنتز و پل ارنفست و همکار آنها ویلم دو سیتر که مدیر رصد خانه لیدن بود، به منجمان انگلیسی زبان در انگلیس و آمریکا رسانده شد. در انگلیس، آرتور استنلی ادینگتون دبیر انجمن نجوم سلطنتی از دوسیتر خواست تا یک سری مقالاتی به زبان انگلیسی به نفع منجمان بنویسد. نظریه جدید او را مجذوب خود ساخته بود و از این رو یکی از مدافعان و مبلغان اصلی نسبیت شد.[۲۳] اغلب منجمان هندسی سازی گرانش توسط اینشتین را نمی‌پسندیدند و معتقد بودند پیش بینی‌های او در مورد خمیدگی نور و انتقال‌به‌سرخ گرانشی درست از آب درنخواهد آمد. در سال ۱۹۱۷، منجمان رصدخانه ویلسون در کالیفرنیای جنوبی نتایج تحلیل طیف نور را که در ظاهر نشان می‌داد که در پرتو خورشید انتقال‌به‌سرخ گرانشی وجود ندارد، منتشر کردند.[۲۴] در سال ۱۹۱۸، منجمان رصدخانهٔ لیک در شمال کالیفرنیا تصاویری از خورشیدگرفتگی که در ایالات متحده قابل رویت بود گرفتند. پس از پایان جنگ، آنها نتایج بررسی‌های خود را اعلام کردند و مدعی شدند که پیش بینی نسبیت عام اینشتین در خصوص خمیدگی نور اشتباه بوده‌است. با این حال آنها به خاطر خطاهای احتمالی فراوان، هیچگاه اقدام به چاپ نتایجی که به دست آورده بودند نکردند.[۲۵]
آرتور استنلی ادینگتون، طی سفرهایی که درماه می سال ۱۹۱۹ در زمانی که خورشید گرفتگی در بریتانیا رخ داد، به سوبرال سیارا برزیل و جزیرهٔ پرینسیپ در ساحل غربی آفریقا داشت، اندازه‌گیری خمیدگی گرانشی عدسی نور ستاره را به هنگام عبور از نزدیکی خورشید تحت نظارت داشت و در نهایت به این نتیجه رسید که محل قرار گرفتن ستاره از خورشید دورتر است. این حالت با پیش بینی نسبیت عام همخوان بود. ادینگتون اعلام کرد که نتایج به دست آمده پیش بینی اینشتین را تأیید می‌کند و روزنامهٔ تایمز در هفتم نوامبر آن سال با انتخاب تیتر زیر تأیید شدن پیش بینی نظریه اینشتین را گزارش کرد: ""انقلابی در علم، نظریه‌ای جدید در مورد جهان، ایده‌های نیوتن اعتبار خود را از دست می‌دهد."" ماکس بورن، برنده جایزه نوبل از نسبیت عام به عنوان ‹‹ بزرگ‌ترین دستاورد و شاهکار تفکر بشری در مورد طبیعت›› برشمرد و پل دیراک نیز که یکی از برندگان جایزه نوبل است، از آن به عنوان ‹‹ بزرگ‌ترین اکتشاف علمی آن زمان›› یاد کرد.[۲۶] این اظهار نظرها و تبلیغات متعاقب از آن، باعث شهرت اینشتین شد.
با این حال باز هم برخی از دانشمندان به دلایل مختلفی که شامل دلایل علمی (مخالفت با تفسیر اینشتین از آزمایش‌های انجام شده، اعتقاد به اتر و یا ضرورت وجود ملاک مطلق) و دلایل روانی - اجتماعی (محافظه کاری، یهود ستیزی) - می‌شد، نظریات اینشتین را نمی‌پذیرفتند. به نظر اینشتین، اغلب مخالفت‌هایی که با نظریه او می‌شد، از جانب آزمایش باورانی بود که درک ناچیزی از نظریه مطرح شده داشتند.[۲۷]
شهرتی که اینشتین بعد از چاپ مقاله ۱۹۱۹ دست آورده بود، باعث شد بسیاری از دانشمندان نسبت به او ابراز نفرت و انزجار کنند و نفرت و انزجار برخی از آنها حتی تا دهه ۳۰ نیز ادامه یافت. مباحث زیادی در مورد ابراز انزجار نسبت به شهرت و معروفیت اینشتین وجود دارد، به‌ویژه در میان آن دسته از فیزیک‌دانان آلمانی که بعدها جنبش ضد اینشتینی ‹‹دویچه فیزیک›› را در مقدمه Klaus Hentschel به معنای ‹‹ فیزیک و سوسیالسم اجتماعی›› به راه انداختند[۲۸] اینشتین در ۳۰ مارس سال ۱۹۲۱، یعنی همان سالی که برنده جایزه نوبل شد، برای ایراد سخنرانی در مورد نظریه جدید نسیبت به نیویورک رفت. اگرچه امروزه اینشتین به خاطر فعالیتهایش در مورد نسبیت شهرت یافته، اما جایزه نوبل به خاطر کارهای او در مورد اثر فوتوالکتریک به او اعطا شد، چرا که در مورد نسبیت عام در آن زمان هنوز اختلاف نظر وجود داشت. هیئت نوبل به این نتیجه رسیدند که اشاره به آن نظریه اینشتین در نوبل که اختلاف نظر و مخالفت در مورد آن کمتر است، بیشتر مورد قبول جامعه علمی واقع خواهد شد. تفسیر کوپنهاگی[ویرایش]   اینشتین و نیلز بور در طول دهه ۱۹۲۰ بر سر نظریه کوانتوم اختلاف دارند. این عکس توسط پاول ارنفستدر دسامبر سال ۱۹۲۵ در خلال سفر وی به لایدن گرفته شده‌است   اینشتین و نیلز بور در بروکسل.
در سال ۱۹۰۹ اینشتین در حضور جمعی از فیزیکدانان، مقاله‌ای تحت عنوان (Über die Entwicklung unserer Anschauungen über das Wesen und die Konstitution der Strahlung) ‹‹ شکل گیری نظریات و عقاید ما در مورد اجزای سازنده و ماهیت انرژی تابشی›› درمورد تاریخ نظریه اتر و مهم‌تر از آن در مورد اندازه‌گیری نور ارائه کرد. اینشتین در این مقاله و مقاله‌ای که پیش از آن در سال ۱۹۰۹ ارائه کرده بود، نشان داد که کوانتوم انرژی که توسط ماکس پلانک مطرح شده، نیز حامل مقدار حرکت مشخص و معینی بوده و از بسیاری جهات به گونه‌ای عمل می‌کرد که گویی آنها ذرات مستقل و خاصی بوده‌اند. این مقاله نشانگر ارائه مفهوم جدید و بی‌سابقه فوتون بود (اگرچه این اصطلاح چندین سال بعد و طی مقاله‌ای به سال ۱۹۲۶ توسط گیلبرن لوئیز مطرح شد). حتی مهم‌تر از آن این است که اینشتین نشان داد که نور می‌بایست به طور هم‌زمان یک موج و یک ذره باشد. اینشتین همچنین بدرستی پیش بینی کرد که فیزیک در آستانه انقلابی قرار داشت که ایجاب می‌کرد آنها این ماهیتهای دوگانه نور را یکسان و واحد سازند. با وجود این، پیشنهاد خود او برای راه حل یعنی اینکه هم‌ارزی‌های مطرح شده توسط جیمز ماکسول برای میدانهای الکترومغناطیسی تعدیل شوند تا زمینه برای راه حلهای موجی که با غرایب میدانی عجین هستند، فراهم شود، هیچگاه بسط و توسعه نیافت. این در حالی است که این پیشنهاد بر نظریات ‹‹ موج آزمایشی›› ‹‹ لوئیز دی بروگلی›› در ارتباط با مکانیک کوانتوم تأثیر داشته‌است. جبر باوری[ویرایش]
با نشستن نظریه جدید مکانیک کوانتوم به جای نظریه کوانتوم اولیه که از اواسط دهه ۳۰ قرن ۲۰ آغاز شد، اینشتین اعتراضات خود را نسبت به تفسیر کپنهاکی از هم‌ارزی‌های جدید مطرح کرد. مخالفت و اعتراض اینشتین در این باره تا آخر عمرش ادامه یافت. به باور اکثریت افراد علت این مخالفت و اعتراض این بوده‌است که اینشتین فردی جبر باور و انعطاف‌ناپذیر بوده‌است. آنها به نامه‌ای اشاره می‌کنند که اینشتین در سال ۱۹۲۶ به ماکس بورن نوشته و در آن آورده‌است:
مکانیک کوانتوم قطعاً مخالف آن چیزی است که تاریخ همیشه ما را به آن می‌خواند. اما صدایی از درون به من می‌گوید که این هنوز چیز حقیقی نیست. نظریه چیزهای زیادی می‌گوید، اما هرگز ما را گامی به راز آن قدیمی‌ترین نزدیک نمی‌کند. من به هر حال معتقد هستم که خداوند تاس نمی‌ریزد.
در جواب به این نوشته، نیلز بوهر که در مورد نظریه کوانتوم با اینشتین اختلاف نظر شدیدی داشت، خطاب به اینشتین چنین گفت:
از تعیین تکلیف کردن برای خدا دست بکش
[نیازمند منبع]
مناظرات بوهر- اینشتین در مورد جنبه‌های اساسی مکانیک کوانتوم در کنفرانس‌های سولوای انجام می‌شد. بخش مهم دیگری از دیدگاه اینشتین مقاله مشهوری است که در سال ۱۹۳۵ توسط اینشتین، پودولسکی و روزن نوشته شد.[۲۹] به زعم برخی فیزیک دانان این مقاله یکی دیگر از مواردی است که این نظریه را تقویت می‌کند که اینشتین جبر باور بوده‌است.
البته جا دارد از نظر کاملاً متفاوت اینشتین در مورد ارتودوکسی کوانتوم دفاع کرد. خود اینشتین گفته‌های بیشتری در این زمینه منتشر کرد و اظهار نظر گیرایی و قاطعانه‌ای توسط یکی از هم عصران او، یعنی وولف گانگ پولی صورت پذیرفت. نقل قولی با مضمون ‹‹ خداوند نرد بازی نمی‌کند›› که در بالا به آن اشاره شد، در ابتدای کار اینشتین و توسط او مطرح شده بود، اما بیانیه‌ها و گفته‌هایی که بعدها از اینشتین داریم حول موضوعات دیگری می‌چرخد.[۳۰]نقل قول وولف گانگ به شرح ذیل است:[۳۱]
.. من نمی‌توانستم در آن زمان که شما در مورد اینشتین در نامه‌ای یا دست‌نوشته‌ای صحبت می‌کردید، او را شناسایی کنم. به نظرم چنین می‌آمد که شما یک اینشتین احمق برای خود ترسیم کرده‌اید و با کبکبه و دبدبه خاصی او را به زمین کوبیده‌اید. به‌ویژه آنکه اینشتین مفهوم جبر باوری را آنگونه که شماها مطرح می‌کنید، اساسی و بنیادین در نظر نمی‌گرفته‌است؛ (همان‌طور که خودش به کرات این موضوع را برای من بازگو کرده‌است). او با استدلال می‌گوید که برای پذیرش نظریات معیارهایی را به کار می‌بندد. سؤال این است که ‹‹آیا این به غایت جبرباورانه است؟ ...» او خیلی هم از دست تو ناراحت نبود، فقط می‌گفت تو آدمی هستی که به گفته‌های کسی گوش نمی‌دهی.
.(emphasis due to Pauli) نقص و واقع گرایی[ویرایش]
بسیاری از اظهار نظرات بیان‌شده توسط اینشتین حکایت از اعتقاد او به ناقص بودن مکانیک کوانتوم است. این مسئله برای نخستین‌بار در مقالهٔ مشهوری که در سال ۱۹۳۵ توسط اینشتین، پودولسکی و روزن به نام پارادوکس EPR نوشته شد، مطرح گردید.[۳۲] و برای بار دوم در کتابی تحت عنوان آلبرت اینشتین، فیلسوف - دانشمند به سال ۱۹۴۹ عنوان شد. .[۳۳] The "EPR" مقاله تحت عنوان آیا توصیف مکانیکی کوانتوم و واقعیت فیزیکی را می‌توان کامل در نظر گرفت؟ بود و در آن چنین نتیجه‌گیری شد: از آنجایی ما نشان داده‌ایم که عملکرد موج توصیف کاملی از واقعیت فیزیکی را به دست نمی‌دهد، ما این سؤال را که آیا چنین توصیفی وجود دارد یا خیر حل نشده و بی پاسخ رها کردیم. با این حال، به اعتقاد ما چنین نظریه‌ای ممکن و میسر است. اینشتین پیشنهاد آزمایشی جالب توجهی را را ارائه می‌کند که تا حدودی با گربه شرودینگر مشابه‌است. او با پرداختن به موضوع متلاشی شدن رادیواکتیوی اتم کار خود را آغاز می‌کند. اگر کسی با یک اتم غیر متلاشی نشده کار خود را آغاز کند و منتظر وقفه زمانی خاصی باشد، در آن صورت نظریه کوانتوم این احتمال را می‌دهد که آن اتم دستخوش متلاشی شدن رادیواکتیوی قرار گرفته و دچار تغییر شده‌است. بدین ترتیب، اینشتین روش ذیل را به عنوان راهی برای پی بردن به متلاشی شدن مفروض می‌دارد:
به جای آنکه یک سیستمی را مورد نظر قرار دهند که تنها از یک اتم رادیواکتیوی (و روند تغییرو دگرگون آن) تشکیل شده، شما سیستمی را در نظر می‌گیرید که همچنین شامل راهی برای اندازه‌گیری تغییر و تحول رادیواکتیوی است. من‌باب مثال، یک شمارگر گایگر که دارای مکانیسم ثبت خودکار است. بگذارید که به آن یک باریکه ثبت اضافه کنیم که با مکانیسم کوکی به حرکت در آید و روی آن با حرکت شمارگر علامتی گذاشته شود. بله، از منظر مکانیک کوانتوم این سیستم جمعی بسیار پیچیده‌است و فضای پیکر بندی آن دارای گستره زیادی است. اما اگر قرار باشد به این سیستم مجعی از منظر مکانیک کوانتوم پرداخته شود، اساساً اعتراضی بر آن وارد نیست. در اینجا نیز نظریه احتمال هر یک از پیکربندی‌ها تمامی مختصات را برای هر لحظه در هر بار در نظر می‌گیرد. اگر کسی تمامی پیکربندی‌های مختصات را در نظر بگیرد، برای یک زمان طولانی در مقایسه با زمان متوسط متلاشی شدن هر یک از اتمهای رادیواکتیو، (دست کم) یک نشانه - ثبت روی باریکه کاغذی پدیدار خواهد شد. برای نیل به مختصات - پیکربندی وضعیت خاصی از نشانه باید روی باریکه کاغذی مطابقت و همخوانی داشته باشد. اما، تا آنجا که این نظریه، نشان می‌دهد تنها احتمال نسبی مختصات-پیکربندی قابل تصور است، این نظریه همچنین، بی آنکه مکان و موقعیت مشخص و معینی برای نشانه قائل باشد، احتمالات نسبی برای وضعیتهای نشانه بر روی باریکه کاغذی را می‌پذیرد.
اینشتین هیچگاه نسبت به روشها و افکار احتمالی و نیز در مورد آنها بی اعتناء نبود و آنها را رد نمی‌کرد. خود اینشتین یکی از متخصصان آمار بود. ,[۳۴] که از تحلیل آماری در کارهایش در ارتباط با پیشنهاد براون و مقالاتی که پیش از سال ۱۹۰۵ به چاپ رسیده بود، استفاده می‌کرد. اینشتین حتی وحدت گیبز را کشف کرده بود. مع‌هذا، بنا به گفته اکثر فیزیکدانها او بر این باور بود که بی علت انگاری یکی از معیارها برای مطرح کردن اعتراض قاطعانه به نظریه فیزیکی است. دلیلی که پولی ارائه می‌کند در تضاد با این باور است، و گفته‌های خود اینشتین بیانگر آن است که او بر عدم تکامل به مثابه دغدغه اصلی خود تمرکز و تأکید داشت.
جان استوارت بل در تحقیقاتی که در مورد اینشتین، پودولسکی و روزن انجام داد، به نتایج جالب توجه (تئوری بل) و نابرابری بل بیشتری دست یافت. بر اساس تحلیل EPR در مورد عقاید و تفکراتی که در خصوص نتایج قابل استنتاج از این مسئله بیان شده، تفاوت و اختلاف وجود دارد. به زعم بل، نامکانی کوانتوم محرز شده است؛ این در حالی است که دیگران قائل به مرگ علیت باوری هستند. نظریه میدان یکنواخت[ویرایش] نوشتار اصلی: نظریات میدان یکنواخت کلاسیک
پس از شرح و بسط نظریه نسبیت، تلاشهای تحقیقاتی اینشتین عمدتاً شامل یک سری اقدامات جهت تعمیم نظریه نیروی جاذبه بود که به منظور یکپارچه ساختن و آسان سازی قانون فیزیک، بویژه نیروی جاذبه و الکترومغناطیس بود. او در سال ۱۹۵۰ به تشریح این کار پرداخت، و در یک مقاله علمی آمریکایی از آن تحت عنوان نظریه میدان یکنواخت یاد کرد. راهنما و الهام بخش اینشتین این نظر و عقیده بود که یک منبع واحد برای کل قوانین فیزیکی وجود دارد.
اینشتین در تحقیقاتش در مورد نظریه نسبیت عام به طور فزاینده‌ای منزوی و از دیگران جدا شد و تلاشهای او در نهایت عقیم و بی‌نتیجه بود. بویژه، اینشتین در پیگیری وحدت نیروهای اساسی، به طور کل کارهای انجام شده در جامعه فیزیک را نادیده گرفت (و بالعکس)؛ بویژه کشف نیروی هسته‌ای قوی و نیروی هسته‌ای ضعیف که تا حدود ۱۹۷۰؛ یعنی ۱۵ سال پس از مرگ اینشتین به طور مستقل شناخته نشده بود. هدف اینشتین از یکپارچه سازی قوانین فیزیک تحت لوای یک الگوی واحد هنوز هم برای نظریه یکپارچه سازی بزرگ به قوت خود باقی است. ویژگی‌های شخصی[ویرایش]
انیشتین در نوازندگی ویلون مهارت داشت.[۳۵] وی از کودکی تلاش داشت تا برای شمار بیشتری از همنوعان خود و به‌ویژه کسانی که در دور و بر او می‌زیسته‌اند سودمند باشد. ویژگی دوم او ذوق هنری او بود که انیشتین را وامی‌داشت که نه تنها اندیشه کلی مومی خود را به شیوه‌ای روشن و منطقی سازمان دهد بلکه روش سازمان‌دهی و بهینه‌سازی آنها نیز به شیوه‌ای باشد که هم خود او و هم مستمعان، از دید جهان‌شناسی لذت برند. هدف انیشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت ۱۹۰۵ که در آن اینشتین فقط به حرکت راستخط یکسان پرداخته بود اینشتین با کمک از اصل تعادل پدیده‌های جدیدی را در گفتگوی نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بوده‌اند و می‌توانست درستی نظریه نوین او را از دید تجربی تأیید کرد.[نیازمند منبع] دیدگاه مذهبی[ویرایش] نوشتار اصلی: دیدگاه‌های مذهبی آلبرت آینشتاین
او بی‌دین بود و به گفته خودش به همه‌خدایی بروک اسپینوزا ‏(en)‏ معتقد بود اما به یک خدای شخصی معتقد نبوده بلکه آن را نقد می‌کرد. او همچنین خودش را ندانم‌گرا معرفی می‌کرد در حالی که خودش را از برچسب آتئیست مجزا دانسته و ترجیح می‌داد که همان‌طور که خودش می‌گوید «یک دیدگاه انسانی نسبت به ضعف هوش ادراکی ما انسان‌ها دربارهٔ درک طبیعت و وجود خودمان» داشته باشد.[۲][۳] دیدگاه‌های سیاسی[ویرایش]
اینشتین خود را یک صلح‌طلب[۳۶] و بشردوست[۳۶] و در سال‌های بعد یک سوسیال دموکرات متعهد قلمداد می‌کرد. او گفته است که :[نیازمند منبع]
از نظر من نگرش گاندی روشن‌بینانه‌ترین نگرش در میان تمامی سیاست‌مداران زمان ماست. باید تلاش کنیم تا با روحیه وی کارها را انجام دهیم، نه آنکه برای نبرد برای آرمان‌هایمان به خشونت متوسل شویم، بلکه باید این کار را به دور از تمامی پلیدی‌ها انجام دهیم.
اینشتین که عمیقاً تحت تأثیر گاندی قرار داشت، بار دیگر در مورد گاندی گفت: «نسل‌های بعدی به سختی باور خواهند کرد که روزگاری چنین موجودی از گوشت و پوست بر روی زمین می‌زیسته‌است.»[نیازمند منبع]
گاهی اوقات عقاید اینشتین جنجال‌برانگیز بود. آلبرت اینشتین در مقاله‌ای با نام چرا سوسیالیسم؟ در سال ۱۹۴۹، به توصیف مرحله شکارگری رشد انسان پرداخته، و از هرج و مرج جامعه سرمایه‌دارآن زمان، به عنوان منبع پلیدی که باید بر آن فائق آمد نام برده‌است.[۳۷] او با رژیم‌های خودکامه در اتحاد شوروی و دیگر نقاط جهان مخالف بود، و همواره از مزایای سیستم سوسیال دموکرات که ترکیبی از یک اقتصاد برنامه‌ریزی شده توأم با احترام به حقوق بشر بود سخن می‌گفت. اینشتین یکی از بنیانگذاران حزب دمکرات آلمان و یکی از اعضای اتحادیه فدراسیون معلمان آمریکا از اتحادیه‌های وابسته به فدراسیون کارگران آمریکا - کنگره سازمانهای صنعتی بود.
اینشتین دخالت بسیاری در جنبش حقوق مدنی داشت. او یکی از دوستان نزدیک پل رابسون در طول بیش از ۲۰ سال بوده‌است. اینشتین یکی از اعضای چندین گروه طرفدار حقوق بشر از جمله بخش پرینستون انجمن ملی پیشرفت رنگین‌پوستان (NAACP) بود که رهبری بسیاری از جنبش‌های آن را پل رابسون بر عهده داشت. او به همراه پل رابسون ریاست «نهضت پایان زجرکشی در آمریکاً را بر عهده داشت. زمانی که دبلیو. ای. بی. دوبویس در دهه هشتاد عمر خود در طول دوره مک‌کارتی به نحوی جاهلانه متهم به جاسوسی برای کمونیست‌ها شد، اینشتین اعلام کرد داوطلبانه حاضر است به عنوان یکی از شهودی که به نفع وی شهادت می‌دهد در جلسه دادگاه حاضر شود. بلافاصله پس از آنکه اعلام شد اینشتین قرار است در جایگاه شهود قرار گیرد این پرونده رد شد. اینشتین گفته‌است «نژادپرستی بزرگ‌ترین بیماری آمریکاست».
اف‌بی‌آی پرونده‌ای ۱۴۲۷ صفحه‌ای در مورد فعالیت‌های اینشتین داشت و توصیه می‌کرد که به موجب قانون اخراج بیگانگان از مهاجرت اینشتین به آمریکا ممانعت شود، این اداره اینشتین را متهم به «اعتقاد به اصلی خاص و پیروی و تبلیغ و تدریس آن می‌دانست که از نظر قانون، و به اعتقاد دادگاه‌ها، منجر به ' ایجاد هرج‌ومرجطلبی و ایجاد دولتی می‌شد که تنها به اسم دولت'» «نامیده می‌شد. آنان همچنین اینشتین را متهم به» «عضویت، حمایت مالی، یا وابستگی به سی و چهار جبهه کمونیست در بین سال‌های ۱۹۳۷ و ۱۹۵۴» «و» «نیز رهبری افتخاری سه سازمان کمونیستی»" کردند.[۳۸] بسیاری از اسناد این پرونده عمدتاً توسط گروه‌های سیاسی غیرنظامی به اف‌بی‌آی تحویل شد، و خود اف‌بی‌آی آنها را تهیه نکرده بود.
اینشتین با دولت‌های مستبد مخالف بود، و به همین دلیل (و به خاطر یهودی بودن)، با رژیم نازی نیز مخالف بوده و بلافاصله پس از آنکه این رژیم به قدرت رسید از آلمان گریخت. هم‌زمان، کارل اینشتین خواهرزاده هرج‌ومرج‌طلب او، که دارای بسیاری از عقاید اینشتین بود، سرگرم جنگ با فاشیست‌ها در جنگ داخلی اسپانیا بود. اینشتین ابتدا با تولید بمب اتم موافق بود، هدف وی اطمینان یافتن از این نکته بود که هیتلر زودتر به سلاح اتمی دست نیابد. او با ارسال نامه خطاب به رئیس‌جمهور روزولت (به تاریخ ۲ اوت ۱۹۳۹، پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، که احتمالاً توسط لئو زیلاردنوشته شده بود دولت آمریکا را تشویق به آغاز برنامه‌ای برای تولید سلاح هسته‌ای کرد. روزولت با ایجاد کمیته‌ای برای بررسی استفاده از اورانیوم به عنوان سلاح به این نامه پاسخ گفت، و چند سال بعد پروژه منهتن جایگزین این کمیته شد.
اما پس از جنگ، اینشتین برای خلع سلاح هسته‌ای و تشکیل یک دولت جهانی مبارزه کرد:
من نمی‌دانم چگونه جنگ سوم جهانی به وقوع خواهد پیوست، اما می‌دانم که مردم در جنگ جهانی چهارم با چوب و سنگ به جنگ هم می‌روند.[۳۹]   اسکناس شکل جدید اسرائیل در سال ۱۹۶۸ با تصویر اینشتین صهیونیسم[ویرایش]
اینشتین حامی سرشناسی هم برای صهیونیسم کارگری و هم برای تلاشهای پیش برنده همکاری یهودی-عربی بود.[۴۰] او در زمان قیومیت بریتانیا بر فلسطین از ایجاد وطن ملی یهودی حمایت می‌کرد ولی در ابتدا مخالف ایده یک دولت یهودی دارای مرز، یک ارتش و درجه‌ای از قدرت دنیوی بود.[۴۱]   آلبرت اینشتین و همسرش الزا در این عکس به همراه رهبران صهیونیست، حییم وایزمن، رئیس جمهور آینده اسرائیل، همسرش دکتر وره وایزمن، مناحیم اوسیسکین، و بن-زایان موسینسن به هنگام ورود به نیویورک در سال ۱۹۲۱ دیده می‌شوند.
اینشتین در سال ۱۹۳۹ کتابی نیز به نام «دربارهٔ صهیونیسم»(About Zionism) نوشت.[۴۲] او پس از سفر به آمریکا به سخنرانی‌هایش به نفع صهیونیسم ادامه داد.[۴۳] اینشتین در یک سخنرانی در هتل کومودور نیویورک، به مردم گفت «آگاهی من از ماهیت اصلی یهودیت با عقیده یک کشور یهودی دارای مرز، ارتش، و درجه‌ای از قدرت دنیوی هر چقدر هم که متعادل باشد، مخالف است. من نگران آسیب داخلی هستم که یهودیت متحمل آن خواهد شد».[۴۴] او همچنین یک نامه سرگشاده منتشر شده در نیویورک تایمز[۴۵] را نیز امضاء کرد این نامهمناخیم بگین و حزب ملی‌گرای هروت را خصوصاً برای برخورد نامناسب با بومیان عرب در جریان دیر یاسین توسط آرگون پیشینیان هروت محکوم کرد.
علی‌رغم این نگرانی‌ها، او در تأسیس دانشگاه عبری در اورشلیم، فعالیت بسیاری کرد و در سال (۱۹۳۰) کتابی با عنوان «در مورد صهیونیسم: مجموعه مقالات و سخنرانی‌های استاد آلبرت اینشتین» ، منتشر کرد و مقالات خود را وقف آن دانشگاه کرد.
در سال ۱۹۵۲ و پس از درگذشت حییم وایزمن، عزرائیل کارلیباخ، روزنامه‌نگار پرنفوذ اسرائیلی در نامه‌ای به آلبرت اینشتین پیشنهاد داد که مقام رئیس‌جمهوری اسرائیل را بپذیرد، اما اینشتین این پیشنهاد را نپذیرفت و گفت که فاقد توانایی لازم برای این کار است؛ و به بهانه اشتغالات علمی از پذیرش این مسئولیت سر باز زد.
آلبرت اینشتین از ۱۹ اوت، ۱۹۴۶، با اعلام تشکیل بنیاد آموزش عالی آلبرت اینشتین ارتباط نزدیکی با طرح‌هایی داشت که مطبوعات از آن تحت عنوان «یک دانشگاه همگانی یهودی» نام می‌برد،
اما وی در ۲۲ ژوئن، ۱۹۴۷، از حمایت از این بنیاد دست برداشت و با استفاده از نامش در این بنیاد مخالفت کرد. این دانشگاه در سال ۱۹۴۸ با نام دانشگاه برندیس افتتاح شد.
اینشتین، به همراه آلبرت شوایتزر و برتراند راسل، علیه آزمایش هسته‌ای و بمب اتم مبارزه کردند. اینشتین به عنوان آخرین اقدام عمومی خود، تنها چند روز پیش از مرگ، بیانیه راسل-اینشتین را امضاء کرد، که این اقدام وی منجر به برگزاری کنفرانس پوگواش در مورد علوم و امور جهان شد. تابعیت[ویرایش]
اینشتین در آلمان به دنیا آمد. وی در ۱۷ سالگی، در ۲۸ ژانویه ۱۸۹۶ با تأیید پدرش خواستار خروج از تابعیت آلمانی خود شد و تا پنج سال یک بی‌تابعیت بود. در ۲۱ فوریه ۱۹۰۱ تابعیت سوئیس را به دست آورد و تا پایان عمر یک شهروند سوئیس بود. اینشتین در ۱۹۱۴ یعنی زمانی که وارد خدمات اجتماعی پروس شد به تابعیت پروس درآمد، اما به دلیل موقعیت سیاسی و آزار و اذیت یهودیان درآلمان نازی، او خدمات اجتماعی را در مارس ۱۹۳۳ رها کرد و در نتیجه تابعیت پروس (آلمان) را نیز از دست داد. در ۱ اکتبر ۱۹۴۰ اینشتین تابعیت ایالات متحده آمریکا را به دست آورد. او تا زمان مرگ ۱۸ آوریل ۱۹۵۵ هم تبعه ایالات متحده آمریکا و هم تبعه سوئیس بود.[۴۶] در سال ۱۹۲۶ هم انجمن سلطنتی اخترشناسان بریتانیا مدال طلائی انجمن سلطنتی اختر شناسان در آن سال را به او اختصاص داده بود.[۴۷] در واقع انجمن سلطنتی اختر شناسان بریتانیا در سال میلادی ۱۹۱۹ همراه با پیشنهاد نامزدی اخترشناس انگلیسی آرتور استنلی ادینگتون؛ برای مدال طلای آن سال، اینشتین را نیز برای مدال طلای سال ۱۹۲۰ پیشنهاد کرد، ولی احساسات ملی گرایانهٔ گروهی از اعضای انجمن باعث شد که مدال طلای سال ۱۹۲۰ به کسی داده نشود.[۴۸] اینشتین در دنیای تفریحات[ویرایش]
آلبرت اینشتین تبدیل به موضوع تعدادی رمان، فیلم و نمایش‌نامه، از جمله رمان رمان‌نویس فرانسوی ژان‌کلود کاریر در سال ۲۰۰۵، با نام Einstein S'il Vous Plait (به معنی لطفاً آقای اینشتین)، فیلمبی‌اهمیتی ساخته نیکولاس روگ، فیلم آی‌کیو ساخته فرد شپیسی (در این فیلم والتر متهو نقش اینشتین را ایفا می‌کرد)، رمان «رویاهای اینشتین» نوشته آلن لایتمن، و نمایشنامه طنز «پیکاسو در چابکی خرگوش نوشته استیو مارتین شد. اینشتین همچنین موضوع اپرای بی‌همتای اینشتین در ساحل اثر فیلیپ گلس بود. شخصیت طنز اینشتین موضوع نمایش‌نامه تک‌بازیگر اد متزگر با نام آلبرت اینشتین: قلندر اهل عمل نیز بود.
اغلب در داستان‌ها از وی به عنوان الگویی برای ترسیم دانشمندان دیوانه و اساتید حواس‌پرت استفاده می‌شود، چرا که شخصیت وی و مدل موهایش نمایانگر بی‌قاعدگی، یا حتی دیوانگی است و اغلب مورد تقلید یا اغراق قرار می‌گیرد. فردریک گلدن نویسنده تایم از اینشتین به عنوان تحقق رؤیای یک کاریکاتوریست یاد کرده‌است.[۴۹]
در جشن تولد ۷۲ سالگی اینشتین در سال ۱۹۵۱، آرتور ساسه عکاس یو پی آی تلاش می‌کرد تا وی را متقاعد کند که در برابر دوربین لبخند بزند. اینشتین که این کار را آن روز بارها برای عکاس انجام داده بود، در عوض زبان خود را از دهان خارج کرد.[۵۰] این تصویر به خاطر به تصویر کشیدن تعارض در رفتار یک دانشمند نابغه و سبک سری وی تبدیل به نمادی در فرهنگ عامه شده‌است. یاهو سیریس، یک فیلم‌ساز استرالیایی، این تصویر را به عنوان الهام بین‌المللی برای فیلم بین‌المللی و نابهنگام اینشتین جوان استفاده کرد. این تصویر همچنین در انگلیس به عنوان بخشی از آموزشخوانش پریشی به کار می‌رود، که طی آن مجموعه‌ای از پوسترهای دانشمندان، متفکران و هنرمندان بزرگ به تصویر کشیده شده و ادعا می‌شود (این امر در پوسترها مشخص نشده) که همه آنان مبتلا به خوانش‌پریشی هستند. اختلال زبان‎آموزی اینشتین[ویرایش]   عکسی از اینشتین که در طول سفر او به آمریکا گرفته شده است.
در مورد خصیصه کودکی اینشتین در مورد زبان‌آموزی با تأخیر (که خود به عنوان دلیلی در برابر ادعاهای مبنی بر نارسایی آسپرجر به کار می‌رود: شرح بالینی آسپرجر شامل زبان‌آموزی توأم با تأخیر نیست)، شمار معدودی گفته‌اند که اینشتین دارای لالی انتخابی بوده‌است و ممکن است تا زمانی که نتوانسته به صورت کامل جملات را ادا کند از تکلم امتناع کرده باشد. گرچه این مفهوم با طرح یک کمال‌گرای حساس (زمانی که اینشتین شروع به صحبت کرد، قبل از اینکه عبارت را یکجا بگوید ابتدا آن را تکرار کرده و بعد آن را ادا می‌کرد)، همخوانی دارد این امر تا جایی ادامه می‌یابد که لالی انتخابی – به نحوی که امروزه شناخته می‌شود – دیگر به عنوان یک سکوت اختیاری در نظر گرفته نمی‌شود. این اصطلاح به تازگی به افرادی اطلاق می‌شود که در شرایط اجتماعی خاصی قادر به صحبت نیستند.[۵۱] این امر در مورد اینشتین، که تا زمانی که شروع به صحبت کرد اصلاً نمی‌توانست سخن بگوید فاقد کارایی است.
به گفته دکتر استیو پینکر متخصص اعصاب، کالبدشکافی مغز اینشتین نشان می‌دهد احتمال اینکه او، در کودکی، به یک نوع ناشناس‌تر از تأخیر در تکلم که ناشی از رشد غیرعادی و سریع پیش از تولد در ناحیه‌هایی از مغز که مسئول منطق تحلیلی و فضایی است، مبتلا شده باشد زیاد است.[۵۲] در واقع رشد سریع این نواحی از مغز منجر شده‌است مجال کمتری به دیگر کارکردهای مغز که مسئول تکلم هستند اختصاص داده شود.[۵۳] پینکر و دیگران از این فرض برای شرح رشد ناهماهنگ دیگر افراد نابغه که دیر زبان به سخن گشوده‌اند همچون جولیا رابینسون ریاضیدان، آرتور روبین اشتاین و کلارا شومن پیانیست، و ریچارد فاینمن و ادوارد تلر فیزیکدان استفاده کردند، گفته می‌شود این افراد نیز در کودکی بخشی از ویژگی‌های خاص اینشتین، همچون کج‌خلقی زیاد، فردگرایی خشن و نیز علایق شدیداً گزینشی را داشته‌اند. توماس ساول روزنامه‌نگار و اقتصاددان از دید یک غیرآسیب‌شناس با ساخت واژه‌ای در ارتباط بانارسایی – «نارسایی اینشتین» – این مجموعه مشخصات که در درصد محدودی (گرچه میزان محدودیت قابل بحث است) از کودکانی که گرچه دیر زبان به سخن گشوده‌اند اما از نظر تحلیلی تبدیل به افرادی پیشرفته و (علی‌رغم) دخالت‌های گسترده پزشکی از نظر اجتماعی سرشناس دیده‌می‌شود[۵۴] حقوق معنوی[ویرایش]
اینشتین دارایی‌ها، و نیز استفاده از تصویر خود را به دانشگاه عبری بیت‌المقدس وقف کرده‌است.[۵۵] اینشتین در طول حیات خود از دانشگاه حمایت بسیاری کرده و این حمایت از طریق حق امتیازاتی که از طریق امتیازدهی به فعالیت‌ها دریافت می‌شود ادامه دارد. آژانس روجر ریچمن به عنوان کارگزاردانشگاه عبری بیت‌المقدس صادرکننده پروانه استفاده تجاری از نام آلبرت اینشتین و تصاویر مربوط به وی و دیگر تصاویر شبیه به آن است. این آژانس به عنوان دارنده اصلی پروانه می‌تواند استفاده تجاری از نام اینشتین را که از معیارهای خاصی متابعت نمی‌کند کنترل کند(مثلاً زمانی که نام اینشتین به عنوان یک نشان تجاری به کارمی‌رود باید به همراه آن، نشان ™ به کار رود).[۵۶] از ماه می، ۲۰۰۵، کوربیس آژانس روجر ریچمن را در اختیار گرفت. افتخارات[ویرایش]   پرتره رسمی آلبرت اینشتین بعد از دریافت جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۲۱
آلبرت اینشتین شماری از افتخارات خود را پس از مرگ به دست آورده‌است. به عنوان مثال: در سال ۱۹۹۹، تایم اینشتین را مرد قرن نامید.[۵۷] همچنین در سال ۱۹۹۹، نظرسنجی گالوپ اینشتین را چهارمین مرد محبوب جهان در قرن بیستم معرفی کرد محبوبترین. یونسکو به مناسبت صدمین سال مقالات نسبیت خاص، اثر فوتوالکتریک و اثر براوانی سال ۲۰۰۵ را سال جهانی فیزیک نامید. آکادمی ملی علوم تندیس برنز یادبود آلبرت اینشتین را در محوطه مقر این آکادمی، در واشینگتن نصب کرده‌است.
از جمله همنام‌های اینشتین می‌توان به این موارد اشاره کرد: واحدی که در نورشیمی مورد استفاده قرار می‌گیرد، اینشتین. عنصر شیمیایی ۹۹، اینشتینیوم. استروئید ۲۰۰۱ اینشتین. جایزه آلبرت اینشتین. جایزه صلح آلبرت اینشتین. دانشکده پزشکی آلبرت اینشتین دانشگاه یشیوا که در سال ۱۹۵۵ افتتاح شده‌است.[۵۸] مرکز پزشکی آلبرت اینشتین در فیلادلفیا، پنسیلوانیا[۵۹] پس از مرگ[ویرایش] نوشتار اصلی: مغز آلبرت اینشتین
مغز فیزیک‌دان برجسته، آلبرت اینشتین، موضوع پژوهش و جستجوهای بسیاری بوده‌است. مغز او طی هفت و نیم ساعت پس از مرگش از سر او خارج گردید. آلبرت اینشتین به عنوان یکی از بزرگ‌ترین نابغههای قرن بیستم به حساب می‌آمد و دلیل جلب توجه به سوی مغز وی، تلاش برای یافتن رابطه میان کالبدشناسی اعصاب (به انگلیسی: Neuroanatomy) و هوش عمومی یا هوش ریاضیاتی بود. مطالعات انجام گرفته نشان داده اند که قسمت‌هایی از مغز که مربوط به صحبت کردن و زبان هستند، کوچکتر و قسمت‌های مربوط به پردازش‌های عددی و فضایی (تجسم) بزرگ‌تر هستند. مطالعات دیگری، نشان‌دهندهٔ بیشتر بودن تعداد یاخته‌های گلیال در مغز اینشتین هستند.[۶۰]
هرچند مغز او از نظر اندازه فرقی با مغز دیگران ندارد و ۱۲۳۰گرم است.[۶۱]
سال ۲۰۱۲ نتیجه پژوهش مفصلی بر روی چهارده عکس منتشر نشده از مغز اینشتین که از «زوایای غیر متعارف» گرفته شده بودند منتشر شد.[۶۲] همچنین در سال ۲۰۱۳ نتیجه پژوهش دانشمنداندانشگاه چین شرقی در شانگهای و دانشگاه ایالتی فلوریدا در آمریکا در نشریه «مغز» منتشر شد.[۶۳] دانشمندان از بررسی عکس‌های منتشر نشده مغز اینشتین (دو عکس از نیم‌کره‌های راست و چپ) متوجه یکی دیگر از تفاوت‌های مغز او با سایرین شدند. این تصاویر نشان می‌دهد که بخشی از مغز به نام جسم پینه‌ای (کورپوس کالوزوم) در اینشتین بسیار بزرگتر از افراد عادی بوده است.[۶۴]
جسم پینه‌ای بزرگترین دسته رشته‌های عصبی است که دو نیمکره مغز را بهم وصل می‌کند؛ در واقع مهمترین راهی است که اطلاعات بین دو نیمکره مغز مبادله می‌شوند. تفاوتهای مغز اینشتین با دیگران[ویرایش] بزرگی قشر مغز در جلوی پیشانی (پری فرونتال) که به مهارتهای شناختی مربوط است بزرگی قشر کناری (پریتال) که به تواناییهای ریاضی و تجسم فضایی ارتباط دارد ترکم زیاد نورون‌ها (سلولهای عصبی) در لُب پیشانی راست تعداد زیاد سلولهای نگهدارنده نورونها (گلیال) تفاوت ظاهری شکل مغز در اطراف قشرهای حسی و حرکتی بزرگتر بودن جسم پینه‌ای (کورپوس کالوزوم)[۶۱]
اینشتین، برخلاف باور پذیرفته‌شده در بین مردم، راست‌دست بود.[۶۵][۶۶] به نظر می‌رسد که شاهدی برای چپ‌دست بودن او وجود ندارد.

الودگی هوا

 

آلودگي هوا به وجود هر ماده اي در هوا كه ميتواند براي انسان يا محيط او مضر باشد اطلاق مي گردد. آلاينده ها ممكن است طبيعي و يا ساخته دست بشر باشند و ممكن است به اشكال مختلف ذرات جامد يا قطرات مايع يا گاز باشند كه بالغ بر 180 آلاينده مي باشند .

منابع انتشار آلاينده هاي هوا:منابع آلوده كننده هوا به دو قسمت طبيعي و مصنوعي تقسيم بندي مي شود.
1- منابع طبيعي 
- فعاليت هاي آتشفشانها و آتش سوزي جنگل ها
- گرد و غبار طبيعي
- دود و مونواكسيد كربن ناشي  از آتش سوزي ها
- گاز رادون ناشي از كاني هاي زمين
- درختان كاج كه تركيبات آلي را از خود متصاعد مي كنند.

2- منابع مصنوعي 
وسايل نقليه موتوري مشكلي اساسي هستند كه دي اكسيد نيتروژن كه مهمترين آلوده كننده هوا است را توليد مي كنند .ساير منابع مصنوعي آلوده كننده هوا عبارتند  زغال سنگ سوزها ، صنايع مختلف آلودگيهاي ناشي از سوزاندن بقاياي كشاورزي و ...
آلاينده ها ي هوا : تركيبات آلوده كننده هوا به دو قسمت گازها و ذرات جامد تقسيم مي شوند :
1- ذرات جامد :
ذرات كوچك و جامد براساس اندازه تقسيم مي شوند و عبارتند از: pm10  و pm2/5 . دسته اول  ذراتي كه داراي قطر كمتراز 10 ميكرومتر هستند و دسته دوم ذراتي كه  داراي قطر كمتر از 5/2 ميكرومتر هستند . ذرات با قطر كمتر از 5/2 ميكرومتر براي سلامتي زيانبارترند . 
2- گازها : 
شامل مونواكسيد كربن ، دي اكسيد نيتروژن ، دي اكسيد گوگرد ، هيدروكربن ها ، ازن و ...  مي باشند . 

حفاظت با آلودگي هوا:
در روزهايي كه اخبار و راديو تلويزيون و روزنامه ها هوا را در شرايط  بحراني اعلام مي كنند اين خبر به شما كمك مي كند كه خود را  از آلودگي هوا محافظت كنيد . AQI  ( يا شاخص كيفيت هوا ) يك شاخص براي گزارش كيفيت هواي روزانه مي باشد . AQI با اندازه گيري آلاينده هايي چون  ازن ، منواكسيد كربن ، دي اكسيد گوگرد ودي اكسيد نيتروژن و گردوغبار ( ذرات معلق 10-Pm ) محاسبه مي شود .

وضعيت شاخص استاندارد آلودگي(PS.I) 
پاك 50-0 
سالم 100-50 
ناسالم 200-100 
بسيار ناسالم 300-200 
خطرناك 300

در مواقع آلودگي هوا چه بايد كرد ؟در روزهاي بحراني آلودگي هوا حتي الامكان از تردد در محدوده هاي مركزي و پر ترافيك شهر اجتناب كنيد . استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي  در سفرهاي روزانه درون شهري خود را جايگزين خودروهاي  شخصي نمائيد . فعاليت يا بازي كودكان در محيطهاي باز را محدود نمائيد . و افراد مسن يا افراد با بيماريهاي قلبي ، ريوي نظير آسم ، برونشيت مزمن و نارسائي قلبي از خروج از خانه اجتناب نمايند .

روش های بدست اوردن مساحت اشکال هندسی

مساحت مـــربع = یـــک ضلع × خـــودش
محیــط مـــربــــع = یک ضلع × ۴

 
 

مساحت مسـتطیـــــــل = طـول × عـرض
محیط مستطیل = ( طول + عرض) × ۲

 
 

مساحت مثلث = ( قاعده × ارتــــــفاع ) ÷ ۲
محیط مثلث = مجموع سه ضلع

 
 

مساحت مثلث متساوی الاضلاع = ( قاعده × ارتفاع ) ÷ ۲
محیط مثلث متساوی الاضلاع = یک ضلع × ۳

 
 

مساحت مثلث متساوی الساقین = ( قاعده × ارتفاع ) ÷ ۲
محیط مثلث متساوی الساقین= مجموع سه ضلع

 
 

مساحت مثلث قائم الزاویه = ( قاعده × ارتفاع ) ÷ ۲
محیط مثلث قائم الزاویه = مجموع سه ضلع

 
 

مساحت ذوزنقه = ( قاعده بزرگ + قاعده کوچک ) × نصف ارتفاع
محیط ذوزنقه = مجموع چهار ضلع

 
 

مساحت لوزی = ( قطر بزرگ × قطر کوچک ) ÷ ۲
محیط لوزی = یک ضلع × ۴

 
 

مساحت متوازی الاضلاع = قاعده × ارتفاع
محیط متوازی الاضلاع = مجموع دو ضلع متوالی × ۲

 
 

مساحت دایره = عدد پی ( ۱۴/۳ ) × شعاع × شعاع
محیط دایره = عدد پی ( ۱۴/۳ ) × قطر

 
 

مساحت کره = ۴ × ۱۴/۳ × شعاع به توان دو
حجم کره = چهار سوم × ۱۴/۳ × شعاع به توان سه

 
 

مساحت بیضی = (نصف قطر بزرگ × نصف قطر کوچک ) × ۱۴/۳

 
 

محیط چند ضلعی منتظم = یک ضلع × تعداد اضلاعش

 
 

حجم مکعب مستطیل = طـول × عـرض × ارتفاع
حجم مکعب مربع = قاعده × ارتفاع ( طول یال×مساحت یک وجه)

 
 

حجم هرم = مساحت قاعده ی هرم × ارتفاع هرم× یک سوم

 
 

مساحت جانبی استوانه = محیط قاعده × ارتفاع
حجم استوانه = مساحت قاعده × ارتفاع
سطح کل استوانه = سطح دو قاعده + مساحت جانبی ( مساحت مجموع دو قاعده + ارتفاع × پیرامون قاعده )

 
 

مساحت جانبی منشور = مجموع مساحت سطوح جانبی
مساحت کلی منشور = مجموع مساحت دو قاعده + مجموع مساحت سطوح جانبی

 
 

حجم مخروط = مساحت قاعده × یک سوم × ارتفاع